ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 2 نخست 1 2
نمایش نتایج: از 13 به 21 از 21
  1. #13
    Arezoo آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Oct 2008
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    413

    پیش فرض گفتگـو با بهزاد حاتم؛ طراح پوسترهای دهه پنجاه

    آرش تنهایی: کتاب تالار رودکی با پنجاه پوستر بیشتر شبیه یک گنج است تا کتاب، کتابی نایاب با کاغذ و چاپی مرغوب که پوستر های تالار رودکی در فاصله سالهای ۱۳۴۶ تا۱۳۵۶ را که توسط اقایان صادق بریرانی و بهزاد حاتم طراحی شده نمایش می دهد ، هنوز پس از گذشت سالها بیننده امروزی را به وجد می آورد ، و با نگاهی موشکافانه تر می توان آن پوستر ها را از اوج های پوستر های نمایش ( تئاتر ، اپرا، باله ) بر شمرد - اما دریغ و صد افسوس که نبود حافظه تاریخی ما شامل گرافیک نیز می شود ، و بسیاری از طراحان جوان ما با بخشهایی از تاریخ گرافیک خود آشنایی ندارند – پوستر های تالار رودکی آغاز آشنایی با بهزاد حاتم شد . پس از مدتها پزوهشگر و منتقدی کار بلد را یافتم که در مجله رودگی قلم می زد و باورش برایم سخت بود که این همان بهزاد حاتم باشد . بهزاد حاتم را پس از چند گفتگوی تلفنی در شب افتتاح گالری اش و نمایشگاه گوش ون گوگ دیدم ، نمایشگاه موفقی که کمتر از اهمیتش در داخل به آن پرداخته شد ، دلم می خواست با او در باره نقد هنری در ایران ، مجله رودکی و موضوعات بسیاری صحبت کنم اما مجال اندک بود و گفتگو در باب پوستر های او گذشت .
    شروع كار هنري بهزاد حاتم از كجا بود؟
    از بچگي مي‌دانستم كه هنرمند خواهم شد. در دوران نوجواني نقاشي مي‌كردم و حالا كه به ياد مياورم مي‌بينم چه پيشرو بودم. مثلا در ۱۶ سالگي room installation درست مي‌كردم. به تدريج متوجه هنر گرافيك شدم و در همان زمان مجله‌هاي گرافيك خارجي به دستم رسيد و در واقع با آن‌ها به خودم گرافيك را آموختم. بعد از آن بود كه به دانشكده هنرهاي زيبا رفتم ولي هرگز آنجا چيزي ياد نگرفتم. هم مكتب گريز بودم و هم با اولين پروژه‌اي كه كار كردم توي ذوقم خورد و حس كردم آن‌جا جاي نوآوري نيست. در همان روزها مجله رودكي راه افتاد كه من از اول با آن بودم. براي صفحه بندي مجله به دفتر مميز ـ كه با او و مثقالي از پيش آشنا بودم ـ مي‌رفتيم و آنجا اجراي كار گرافيك را مي‌ديدم.

    اولين بار كي وسوسه شديد تا طراحي گرافيك را انجام دهيد؟
    در واقع پيش از راه افتادن مجله رودكي شنيدم كه تالار رودكي براي معرفي چند برنامه يك بروشور لازم دارد. رئيس با فرهنگ روابط عمومي پذيرفت كه مرا بيازمايد. من براي اطلاع رساني برنامه‌هاي سه گروه هنري – موريس بژار، آلوين نيكلايس و اركستر پاريس- كه در بهار ۱۳۵۰ در تالار رودكي اجرا شد، بروشوري طراحي كردم كه نخستين كاري بود كه از من چاپ شد.
    رسیتال ویلون/ سال:۱۳۵۵اپرای ریگولتو/ سال: ۱۳۵۴

    چه طور شد كه پوستر طراحي كرديد؟ اين اعتماد كه براي يكي از مهم‌ترين مراكز فرهنگي آن روز پوستر طراحي كنيد چطور بوجود آمد؟
    در تالار رودكي به تدريج طراحي بروشور همه برنامه‌ها – يعني چهار پنج برنامه در هفته- به من سپرده شد. اولين بار رئيس انستيتو گوته كه بي آنكه مرا بشناسد از كار من خوشش آمده بود، طراحي پوستر براي يك جشنواره فيلم‌هاي آلماني كه در كانون فيلم به نمايش در مي‌آمد را به من سفارش داد. اين نخستين پوستري بود كه از من چاپ شد. به دنبال آن بود كه در تالار رودكي هم به تدريج طراحي پوسترها به من سپرده شد.

    برخورد چطور بود؟ آيا فضاي كار براي انجام طراحي پوستر براي شما باز بود؟
    مسلما باز بود. اگر نبود اين كارها نشده بود. در كنار آقاي بريراني كه سال‌ها پوسترهاي تالار رودكي را طراحي كرده بودند به من هم ميدان داده شد و پس از مدتي همه كار را من مي‌كردم. هفته‌اي يكي دو پوستر و چهار پنج بروشور.

    در مجله رودكي ترجمه چندين مقاله و گفتگويي با لنيكا گرافيست پر آوازه لهستاني داريد. به نظر شما علت توجه طراحان ما به گرافيك بلوك شرق خصوصا لهستان در آن سالها چه بود چه بود؟
    گرافيك لهستان بسيار قوي بود و در آن سال‌ها در مجله‌هاي گرافيك بسيار ديده مي‌شد. نقش مميز را هم نبايد ناديده گرفت. كار او هم كه بيشتر ما از او ياد مي‌گرفتيم شبيه لهستاني‌ها بود. طراحي لهستاني‌ها بيشتر با ابزار ساده، دست و قلم و خط، بود و از تكنيك‌هايي كه نيازمند امكانات بيشتر بود و در چاپ هم مشكل ايجاد مي‌كرد كمتر استفاده مي‌كردند. اين با امكانات آن زمان ما هم همخواني داشت. در ضمن ما بيشتر در زمينه گرافيك فرهنگي كار مي‌كرديم و آنچه از لهستاني ها مي‌ديديم هم بيشتر فرهنگي بود.

    خب در آن زمان گرافيك آمريكا هم كسي مثل گليزر را دارد، چرا تاثير او كمتر است؟ اينكه اغلب روشنفكران ما در‌ آن زمان گرايش چپ داشتند و ضد آمريكايي نگاه مي‌كردند را در اين جريان موثر نمي‌دانيد؟
    شايد حرف شما درست باشد اما از آنجا كه من گرايشي به سياست نداشتم، هرگز به اين مساله فكر نمي‌كردم.

    آيا درآمد پوستر به عنوان يك شغل زندگي شما را تامين مي‌كرد؟ رفاه مادي يك طراح چه تاثيري در كيفيت آثار او دارد؟
    اگر من فقط كار گرافيك مي‌كردم باز هم درآمد خوبي داشتم چون بين سال‌هاي ۵۳ تا ۵۷ يكي از چهار طراح پركار آن دوره بودم. اما من آدم چندكاره‌اي بودم. هم يك كار مديريت فرهنگي داشتم، هم نويسنده مطبوعات بودم و هم چندين مجله طراحي مي‌كردم. آدم پر در‌آمدي بودم و هرگز سختي امرار معاش از راه هنر را نچشيدم.

    پروسه طراحي يك پوستر براي شما چطور بود؟ شايد شنيدن آن براي طراحان نسل امروز جالب باشد.
    همه كارهاي من نتيجه اولين ايده‌ايست كه به ذهنم آمده. هرگز ننشسته‌ام و درباره آن فكر كنم. ايده كارهايي كه دوستشان دارم مثل يك جرقه آمده است. ضمن رانندگي يا فيلم تماشا كردن. هميشه‌ هم نصفه شب به اجراي كار مي‌رسيدم.

    نوع طراحي دستي شما و اينكه گمان مي‌كنم بيشتر كارهاي شما براي چاپ سيلك طراحي شده برايم جالب بود. آيا در كارهايتان شيوه خاصي را دنبال مي‌كرديد؟
    البته تنها يكي دو كار من سيلك اسكرين چاپ شده و بقيه افست است. پسند من يك پسند مينيمال است. ايده‌ها برايم با شكل‌هاي ساده و رنگ‌هاي كم مي‌آيند. پوسترهاي پركار و شلوغ هم دارم كه بيشترشان كارهاي بد من هستند. در كارهاي ساده بيشتر از رنگ مشكي و قرمز استفاده كرده‌ام، بسيار ساده. از پايبندي به يك شيوه گريزان بوده‌ام. هميشه تنوع را دوست دارم . البته الان كه به كارهايم نگاه مي‌كنم مي‌بينم دو شيوه در كارم غالب بوده است. يكي ساختن شكل‌ها با پاره‌ كردن و بريدن كاغذ و ديگري شابلون درست كردن و اسپري كردن رنگ. اين دو روش با كمترين مواد به ساده‌ترين شكل ايده را بيان مي‌كند.

    در طراحي پوسترهايتان بياني فرا منطقه‌اي و بعضا غربي داريد، تاكيد بر بيان بومي و منطقه‌اي يك اثر چقدر براي شما مهم بوده است؟ هرچند مي‌دانم خيلي از كارهاي شما براي سفارشي طراحي شده كه موضوعي غير ايراني دارد.
    درست است. موضوع پوسترهاي من بيشتر غير ايرانيست و جايي براي استفاده از عنصرهاي ايراني ندارد. من فكر مي‌كردم بايد با پوستر خيلي سريع توجه بيننده را جلب كنم و فكر مي‌كردم يك چيز ساده مدرن بهتر اين كار را مي‌كند. شخصيت پوستر را از فضاي تصويري اثر اصلي جدا مي‌كردم (كاري كه در بسياري موارد آن را درست نمي‌دانم). نتيجه كارم در جلب توجه و كشاندن مردم بسيار درست و موثر بود.
    اپرای فاوست/ سال: ۱۳۵۵
    جسنواره فیلم های آلمانی/ سال: ۱۳۵۱
    بر خلاف برخي از طراحان نسل امروز كه از تم اصلي نمايش فاصله مي‌گيرند ولي شما به تم اصلي وفادار هستيد، چگونه طراحي يك پوستر را كارگرداني مي‌كنيد؟
    من هميشه فكر مي‌كردم بهترست بجاي آنكه بخواهم موضوعي را نمايش بدهم ، تصوير خيلي خلاصه شده‌اي از آن را نمايش دهم. يعني ترجيح مي‌دادم بجاي ايلوستراسيون ساختن، يك ايكون درست كنم.

    سفارش دهندگان چه برخوردي با كار شما داشتند؟
    يك واقعيت را به شما بگويم. از روزي كه كارم را شروع كردم، سفارش دهندگان من هميشه متوجه بودند كه من در زمينه‌هاي فرهنگي بيشتر از آن‌ها مي‌دانم. احاطه من به ادبيات، سينما، نمايش، نقاشي و غيره به من كمك كرد كه همه دستم را باز بگذارند. از همان اول هرگز نه با سفارش دهنده‌ام حرفي مي‌زدم نه حتي پوسترها را قبل از چاپ به آنان نشان مي‌دادم. سفارش دهنده‌ مثل ديگران پوستر را در خيابان مي‌ديد. نتيجه كار هم اين بود كه كارم هميشه در جذب مشتري براي نمايش بسيار موثر بود.

    به نظر شما تاثير عملي پوستر چه بود؟
    آن زمان ما از مزيتي برخوردار بوديم كه حالا وجود ندارد و‌ آن اينكه تعداد پوسترهايي كه در شهر ديده مي‌شد كم بود. از مراكز محدودي پوستر بيرون مي‌آمد. جاهايي هم، مثلا بعضي از رستوران‌هاي خاص، دوست داشتند پوسترهاي فرهنگي را به ديوارهايشان بزنند. مردم هم عادت داشتند كه از اين راه اطلاعات بدست بياورند و بدانند كجا چه خبر است.

    تيراژ پوسترها چقدر بود؟
    از هر پوستر ۳۰۰ تا چاپ مي‌شد.

    يك طراح با قشرهاي مختلف انسانها سر و كار دارد. آيا امكان دارد كه يك طراح گرافيك به هنرهاي ديگر مثل ادبيات اشراف نداشته باشد؟ و اين اشراف شما به هنرهاي ديگر چقدر باعث شد كه شما نسبت به ديگران برتري پيدا كنيد؟
    هنرمند در واقع يك واسطه است براي انتقال دادن فرهنگ. براي يك هنرمند واجب‌ترين چيز احاطه داشتن به فرهنگ است. متاسفانه هنرمنداني كه در اين زمينه ضعف دارند كم نيستند. من هميشه به همه زمينه‌هاي فرهنگي، از فرهنگ عاميانه متعلق به پايين‌ترين سطوح جامعه تا فرهنگ اليت كه متعلق به قشر بسيار محدودي از آدم‌هاي دنياست بسيار توجه داشته‌ام. براي ديدن نمايشگاهي از يك هنرمند در آن سر دنيا وقت مي‌گذارم، كار يك كارگردان اپرا را دنبال مي‌كنم و خودم را در جريان اتفاقات فرهنگي نگه‌مي‌دارم. به نظر من در ميان هنرمندان جوان ايراني، كساني موفق هستند كه زمينه فرهنگي گسترده‌تري دارند و به همين دليل ديگران دنباله‌روي آنان هستند.

    پس از تالار رودكي چه عاملي باعث مي شود كه ديگر طراحي پوستر نكنيد؟
    وقتي كه من فعاليتي به آن گستردگي و سطح بالايي داشتم طبعا با قطع شدن آن ديگر برايم جذابيتي نداشت كه بخواهم كارهاي مختصري بكنم. دوباره به سراغ نقاشي رفتم. يك دوره نقاشي كردم و در خارج از ايران به نمايش گذاشتم. اما متاسفانه استمرار نداشت چون زندگيم استمرار نداشت. در كشورهاي مختلف زندگي كردم و بيشتر دنبال فرهنگ بودم تا كار خودم. در سال‌هاي گذشته در ايران كارم تبليغات بوده است. مهم‌ترين كارم طراحي پيكره بيلبوردهاي تبليغاتي بوده است. با اولين بيلبوردي كه ساختم يك جايزه مهم بين‌المللي بدست آوردم. در زمينه طراحي گرافيك، فقط چند كار بسيار ساده براي شركت ساراول كه مشتري يك بيلبورد من بودند و مديرانش آدم‌هاي فهميده‌اي هستند كردم. طرح اوليه كه بسيار ساده بود چنان موفق بود كه تا چند سال وارياسيون‌هاي مختلف آن روي بيلبورد رفت.

    بهزاد حاتم چه شغلي را حرفه اصلي خود مي‌داند؟
    راستش جواب اين سوال را درست نمي‌دانم. هرگز براي خودم كارت ويزيت يا سربرگ درست نكرده‌ام چون نمي‌دانم رويش چه بنويسم، حتي زماني كه كار اصلي و عمده من گرافيك بود. روي پوسترهايم هم به ندرت امضا كرده‌ام چون اين موضوع برايم خيلي مهم نبود.
  2. #14
    Arezoo آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Oct 2008
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    413

    پیش فرض مطلوب نیست

    به گزارش سایت خبری رسم ، یک طراح گرافیک در گفتگو با باشگاه خبرنگاران جوان گفت:" گرافیک شهری با حضور پر رنگ در فضاهای شهری و اماکن عمومی ابزار بسیار موثری برای ارتقای فرهنگ عمومی است".
    سحر محمودی گفت:" متأسفانه در کشور ما گرافیک هنری و واقعی تنها در گالری، موزه‌ها و نمایشگاه‌ها دیده می‌شود در حالی که در تمام دنیا از این هنر کاربردی برای رسیدن به اهداف اقتصادی، تبلیغاتی و فرهنگی در ارتباط با مخاطبان استفاده می شود".
    این کارشناس ارشد گرافیک ادامه داد:" وظیفه اصلی هنر گرافیک اطلاع رسانی به افراد جامعه در زمینه‌های گوناگون است و این وظیفه تنها زمانی عملی می‌شود که این هنر از مقر اصلی خود یعنی دانشگاه بیرون بیاید و با مخاطبان بی‌شمار از نزدیک ارتباط برقرار کند".
    وی تصریح کرد:" وضع فعلی گرافیک شهری ما به هیچ عنوان مطلوب نیست و آنچه که هم اکنون در بازار به مخاطبان ارائه می‌شود، از ارزش‌های هنری کافی برخوردار نیست و حتی در بسیاری از موارد طرح‌هایی در بازار کار گرافیک تولید می‌شود که هیچ کدام از اصول حاکم بر مبنای هنرهای تجسمی برخوردار نیست".
    محمودی افزود:" اگر گرافیک حرفه‌ای و دانشگاهی کشور وارد جامعه و فضاهای بصری شهری شود و بازار کار این هنر را فارغ التحصیلان دانشگاهی و هنرمندان خلاق به دست گیرند، بدون شک این هنر می‌تواند در تعالی نگاه و سلیقه مخاطبان پیشرفت ایجاد کند و سطح فرهنگ عمومی را ارتقا دهد".
    2خرداد1388
  3. #15
    Arezoo آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Oct 2008
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    413

    پیش فرض گفتگو با کیانوش غریب پور

    اختصاصی رسم : محبوبه نجفی گفتگویی با كیانوش غریب پور انجام داده و برای رسم ارسال کرده که متن کامل آن پیش روی شماست:

    محبوبه نجفی : کیانوش غریب پور، دانش‌آموخته گرافیک از دانشگاه هنر است که تاکنون جوایز متعددی در زمینه تصویرگری از جشنواره‌های مختلف داخلی و بین‌المللی کسب کرده است. او عضو هیات بنیانگذار و دبیر دائمی جشنواره تصویرگری شاهكارهای ادبی ایران است و مدیریت هنری و طراحی گرافیک چند جشنواره را برعهده داشته است. غریب پور نایب رئیس هیات مدیره و سخنگوی انجمن تصویرگران كتاب كودک در فاصله سال‌هاس 1384 تا 1386 بود و نیز عضو هیات انتخاب و داوری چند جشنواره هنری بوده است. از این طراح گرافیک و تصویرساز، مقالات متعدد در زمینه های مختلف هنری در نشریات گوناگون به چاپ رسیده است:

    چند طرح جلد آلبوم موسیقی از غریب پور: اینجا

    آقای غریب پور كمی از چه زمانی كار طراحی جلد آلبوم موسیقی را شروع كردید؟
    ـ از سال 1368 كار طراحی گرافیک می‌كنم. خیلی خاموش و اهل سر و صدا نیستم. از همان سال 68 با ناشران موسیقی كار كردم. دوره اول را بیشتر با انتشارات رنگین كمان برای آلبوم موسیقی كودكان كار كردم كه شامل كتابچه و روی جلد آلبوم موسیقی بود. از سال 69 به بعد روی جلد آلبوم‌های موسیقی با انتشارات مختلف را كار كرده‌ام و به تبع آن زمان و به دلیل گرایشات شخصی با تكنیک‌های آكریلیک و گوآش و مداد رنگی كار را اجرا می‌كردم و بعد از آن هم با آمدن كامپیوترها همان فضای تصویرسازی خودم را با تكنیك‌های دیجیتال ادامه دادم.

    با كدام نشریات موسیقی تاكنون همكاری داشتید؟
    ـ مهمترین آنها نی داوود، آواز جنوب، خانه هنر، سروش، رنگین كمان و آوای نوین اصفهان بوده است.

    در كارهای شما به خصوص روی جلدهای آلبوم موسیقی، ویژگی خاصی را مشاهده نمی‌كنیم و اصولا شما برخوردهای متفاوتی در روی جلد آلبوم‌های موسیقی دارید. این دلیل خاصی دارد؟
    ـ كسانی كه من را می‌شناسند با آنكه كارهای من شباهتی با هم ندارند، ولی متوجه می‌شوند كه این كار مربوط به كیانوش غریب پور است. من تصمیم نمی‌گیرم كه این اتفاق بیفتد و این ناخودآگاه در كارهای من ظهور می‌كند. هیچ وقت در یک فضا ماندگار نمی‌مانم و گاهی اوقات نمی‌توانم فضا را چه خوب و چه بد ادامه دهم و این دلیلش این است كه به شدت به موضوع متعهد هستم و كاملا این عقیده را باور دارم كه یک طراح گرافیک یک هنرمند مستقل نیست كه موضوع‌های سفارش را به مثابه یک نمایشگاه نقاشی نگاه كند. یک طراح گرافیک باید بپذیرد كه برای یک موضوع مشخص، سفارش دهنده مشخص و تقریبا با حد مخاطب مشخص كار می‌كند. بنابراین من می‌توانم هنگامی كه برای دف و نی بیژن كامكار و كیانی نژاد كار می‌كنم، همان فضایی را كار كنم كه برای از كرخه تا راین مجید انتظامی كار كردم. ممكن است بگوییم طراح گرافیک باید ثبات رویه داشته باشد و شیوه‌ای خاص را انتخاب كند و هر كاری كه به آن شیوه نمی‌خورد رد كند. من جستجوگر هستم و تقریبا هیچ وقت مگر ناچارا كارهایم را تكرار نمی‌كنم. من روی جلد آلبوم صوتی قرآن یا موسیقی سنتی یا موسیقی فیلم كار كرده‌ام، اما اعتقاد دارم كه باید به مخاطب فكر كرد. موسیقی را گوش می‌دهم و براساس فضای آن كار می‌كنم و شاید این یک موهبت باشد كه من همیشه به عنوان یک آدم جدید، به یک موضوع جدید فكر می‌كنم، ولی یک چیزی كه همه كارهایم مشخص است، یک نظم و احترام به فضای كار است.

    در طراحی جلد آلبوم موسیقی تا چه اندازه به مخاطب فكر می‌كنید؟
    ـ من تا جایی كه بتوانم پرهیز می‌كنم از اینكه از چهره خواننده به خاطر مخاطب در روی جلد استفاده كنم. اغلب ناشران موسیقی اعتقاد دارند كه اگر عكس خواننده روی جلد بیاید با فروش بیشتری روبرو خواهند بود. این در حالی است كه ما در سینما بازیگر را بیشتر می‌بینیم، ولی از نظر من كارگردان مهمتر است. به اعتقاد من در موسیقی هم آهنگساز مهمتر است. بنابراین سفارشات زیادی را در این قضیه از دست می‌دهم. من خیلی به سطح افول كرده سلیقه مخاطب توجه نمی‌كنم. اعتقاد دارم كه باید یک حداقل‌هایی برای مخاطب قائل شد ولی همچنان هم باید سعی كرد كه شعور تصویری مخاطب را ارتقاء داد.

    اما در آلبوم برف از عكس فرهاد برای روی جلد استفاده كردید، دلیل خاصی داشت؟
    ـ بله، از نظر من فرهاد یک چهره معمولی نیست. یک نشانه است. قیافه فرهاد با آن موهای كوتاه و طرز لباس پوشیدن آدم را یاد دوره‌ای از تاریخ موسیقی ایران می‌اندازد. موج موسیقی اعتراض یا موسیقی راک مخصوص فرهاد. فرهاد یک وی‍‍ژگی نشانه‌ای دارد، شبیه به یک امضا یا برند. یک تصویر كه معنا دارد. من برای آلبوم فرهاد معادل تصویری دیگری بهتر از خودش پیدا نكردم.

    از نظر شما طراحی روی جلد كتاب چه تفاوتی با روی جلد آلبوم موسیقی دارد؟
    ـ ما باید از مدیوم‌های هنری و گرافیكی آگاه باشیم. آنها منتزع از واقعیت نیستند. یک پوستر و روی جلد كتاب از نظر طول و عرض ممكن است متناسب با یكدیگر باشند، اما آیا می‌شود همانطور كه با یک پوستر به عنوان یک رسانه روبرو می‌شویم، با جلد كتاب هم روبرو شد؟ طبیعتا موسیقی هم ویژگی‌هایی مخصوص به خودش را دارد كه یک بخش آن مربوط به ذات موسیقی است و یک بخش دیگر مربوط به مخاطب است.

    شما در كارهایتات از تصویر زیاد استفاده می‌كنید در حالی كه تعبیر اغلب هنرمندان از موسیقی انتزاع است. این برای خود شما دلیل خاصی دارد؟
    ـ شاید دلیل این اتفاق برگردد به تصویرگر بودن من به عنوان یک تصویر ساز. تصویر برای من اهمیت ویژه‌ای دارد. نه فقط در عمل و كاری كه می‌كنم به لحاظ تئوری نیز تصویر برای من اهمیت دارد. فكر می‌كنم ارتباط بشر امروز بیشتر با تصویر است. اجرای تصویری یک بخش از زندگی ماست. بنابراین كار هنرمندان تجسمی كشف تصویر است و اینكه جستجوگر باشد. مجموعه نوشته و تصویر، یک تصویر ذهنی در ذهن هر كسی می‌سازد. برای من تصویر مهمتر است، از آن جهت كه در پوستر ما بیننده را برای دیدن دعوت می‌كنیم. در حالی كه در آلبوم موسیقی سعی می‌كنیم كاری كنیم كه در یک فروشگاه موسیقی دست كم آن آلبوم را زودتر ببیند یا شما حدس بزنید كه این طوری زودتر دیده می‌شود. كما اینكه من در مورد طراحی مجموعه آثار یک آلبوم موسیقی كه بخش عمده موسیقی مجید انتظامی بود، به دلیل شلوغی زنگ ویترین فروشگاههای موسیقی همه را سفید انتخاب كردم و حس كردم در اینجا الوان بودن رنگ‌ها و تصاویر كمكی به دیده شدن آلبوم نمی‌كند. خود سفیدی یک تصویر ذهنی است. برای من مهم است كه بیننده فضای كلی را ابتدا از طریق تصویر ببیند و این فضا اول از طریق تصویر و بعد از آن نام آلبوم به مخاطب انتقال پیدا كند.

    یعنی انتخاب تصویر برای جذب مشتری و مخاطب است؟
    ـ نه برای جذب مشتری، برای بهتر دیده شدن و ارائه یك كار هنری.

    با این حال شما در پوستر موسیقی فجر از انتزاع استفاده كردید!
    ـ بله، چون جشنواره موسیقی فجر است. من در بررسی پوسترهای قبل با این قضیه موافق نبودم كه از قسمتی از ساز مثلا دسته ویلون یا قسمتی از دف استفاده شود. ما با جشنواره موسیقی روبرو هستیم. یعنی این كه مجموعه ای از همه موسیقی‌ها، چه پاپ، چه محلی و یا موسیقی سنتی و یا بین‌الملل. پس باید طوری با این قضیه برخورد كرد كه پوستر كل موسیقی را بگوید. برای همین یک سری فرم انتزاعی از نت‌های موسیقی كار كردم كه به صورت گیاه درآمده بودند. در مورد پوستر موسیقی سعی كردم نگاهم خاص باشد. چون از طرفی مخاطب من نیز خاص شده بود.

    از انتخاب رنگ در روی جلد آلبوم‌های موسیقی كه كار كردید، بگویید.
    ـ من در دوران دانشجویی یک كار تحقیقی انجام دادم با عنوان مایه‌های رنگ در هنر روستایی و شهری و همچنان دارم روی این قضیه كار می‌كنم. هر چه ما به فرهنگ‌های عشیره‌ای و روستایی نزدیكتر می‌شویم، رنگ‌ها خالص‌تر هستند و هر چه به سمت اشرافی‌گری و شهرنشینی پیش می‌رویم رنگ‌ها اشباع می‌شوند. من مدیر هنری نقاشی كودكان در كیش بودم. رنگ‌هایی كه در نقاشی كودكان لتونی و مجارستان و استونی می‌بینی به هیچ وجه نمی‌توانی همان رنگ‌ها را در نقاشی كودكان بنگلادش پیدا كنید. بنابراین هر ملتی و هر شخصیتی و هر هنرمندی یک ذهنیتی در مورد رنگ دارد. من ذاتا نسبت به رنگ‌های خام و تند در كارهایم احساس خوبی ندارم. در حال حاضر آلبوم موسیقی محلی را كار می‌كنم، اما بدون اینكه از شادابی رنگ‌ها كم كنم رنگ‌ها را به سمت پختگی بردم. بالاخره هر هنرمندی یک ***** است. من هم كارهایم را از ***** خودم رد می‌كنم تا احساس كنم آن كار متعلق به من است.

    در مورد انتخاب رنگ در یک آلبوم موسیقی پاپ و یا جاز باز هم همین اعتقاد را دارید؟
    ـ بله، باز هم حس و انتخاب خودم را در مورد رنگ حفظ می‌كنم، مگر اینكه ناشر احساس كند من برای این كار مناسب نیستم و صرف نظر كند.

    در مقوله طراحی جلد آلبوم موسیقی با ناشر بیشتر در ارتباط هستید یا صاحب اثر موسیقی؟
    ـ هر دو، من در كار لولیان هم با آقای ناظری در ارتباط بودم و هم با آقای متبسم. برای دف و نی با آقای كامكار در ارتباط بودم ولی می‌شود گفت كه در نهایت نظر ناشر است.

    در طراحی جلد آلبوم‌های موسیقی تعداد وجه‌های فرعی را چه كسی تعیین می‌كند؟
    ـ تعداد وجه‌ها تا حدودی استاندارد است اما بستگی به ظرفیت كار هم دارد. بعضی مواقع خودم از ناشر می‌خواهم این امكان را به من بدهد تا چند لت بیشتر كار كنم. چون می‌خواهم توانایی این را داشته باشم كه فضای ذهنی خود را روی طرح پیاده كنم.

    • تا چه اندازه روی گرافیک وجه‌های فرعی كار می‌كنید؟
    ـ از نظر من لی آوت مبحث بسیار مهمی است. این نیست كه فقط جلد باشد. گاهی وقت‌ها روی جلد آلبوم را می‌بینید، ولی صفحه‌های داخل را كه ورق می‌زنید، شما را كسل می‌كند. باید بیننده در كل طرح یک پیوستگی ببیند. اگر روی جلد یک فضایی دارد. این فضا در داخل جلد و وجه‌های دیگر نیز ادامه پیدا كند. بیشتر طراحان در طراحی جلد آلبوم، تنها روی تیترها و میان تیترها كار می‌كنند، در حالی كه انتظار می‌رود طراحان در همه بخش‌های طراحی آلبوم موسیقی چه وجه‌های داخلی و روی جلد و حتی نوشته‌ها حساسیت داشته باشند.

    در آلبوم "در فكر تو بودم" در یكی از وجه‌ها طوری كار كرده بود كه من هم آن وجه را با وجه اصلی (روی جلد) اشتباه گرفتم. این نوع طراحی دلیل خاصی داشت؟
    ـ این در واقع صلح بین من و ناشر است. البته در جلد سی‌دی قضیه طور دیگری است. معمولا طرح اصلی خودم را روی جلد كار می‌كنم و در صورت لزوم طرح مورد نظر ناشر را در پشت جلد سی‌دی در نظر می‌گیرم.

    یک سئوال كلی در مورد روی جلد‌های آلبوم موسیقی مطرح است كه در كشور ما طراح با یک ساختار الگو شده چه در نوار و چه در اكثر سی‌دی‌ها روبرو است. (منظور قاب شفاف پلاستیكی و اندازه‌های ثابت) به نظر شما نبود تنوع و وجود این یكدستی مزیت محسوب می شود و یا بالعكس؟
    ـ اینكه همیشه شبیه به هم باشد خوب نیست. كارهای متفاوت، قطع‌های متفاوت و كارهای پر پرداخت از نظر تولید كارهای استثنایی هستند. پس در نتیجه برای نگهداری به یک جایگاه ویژه احتیاج دارند. در ایران نبودن و نداشتن مكانیزم روش تولید كارهای خاص و گران شدن و فروش نرفتن كار و به طبع ناشران در ایران از ریسک پذیری كمتری برخوردار هستند. از طرفی هم عادت كردن سلیقه مخاطب به این ساختار است. این تغییر ساختار از طرفی نسل جوان ممكن است با استقبال روبرو شود. من خودم در مورد آلبوم لولیان مقوا را انتخاب كردم در حالی كه ناشران با این كار خیلی موافق نیستند. اما با این حال طراح نمی‌تواند بگوید من فقط وظیفه طراحی جلد را دارم و نحوه نگهداشتن آن در كتابخانه یا آرشیو به عهده خود خریدار است. اینها جدا از یكدیگر نیست. توقع می‌رود كه طراح با توجه به همه جوانب امر این تغییرات را ایجاد كند. اینها استثناهایی است كه باید اتفاق بیافتد. اما به دلایل ناآشنایی طراحان و پرهیز ناشران و سخت و گران شدن تولید، ما عرصه‌های جدید را امتحان نمی‌كنیم. عرصه‌های نو درخشش كوتاه مدتی است كه باید اتفاق بیفتد. اما در كنار حفظ و هماهنگی با فرمت كلی.

    خود شما در طراحی جلد آلبوم موسیقی تاكنون سعی كرده‌اید ساختار و فیزیک را كنار بگذارید؟
    ـ بله، هنوز منتشر نشده. دراین كار به كلی قاب و فیزیک را عوض كردم و در این مورد از چوب استفاده كردم.

    به عنوان سئوال آخر، ارزیابی شما از روی جلدهای موسیقی قبل از انقلاب و بعد از انقلاب چیست؟
    ـ طراحی گرافیک ما یک دوره درخشانی بعد از انقلاب داشته و بیشترین تاثیر هم از طرف هم نسلان من یعنی نسل چهارم اتفاق افتاده است. در دوران قبل از انقلاب، ایده و ساختمان محكم در كار هنرمند خیلی مهمتر بود. از همین بابت خیلی از روی جلدها، چه كتاب یا آلبوم موسیقی قبل از انقلاب ما خیلی قابل دفاع‌تر از آلبوم‌ها و روی جلدهای امروزه است. بسیاری از كارهای امروزه زودگذر و تاریخ مصرف دارند. در روی جلد كتاب پیش از انقلاب توفیق بیشتری داشتیم اما در روی جلد آلبوم موسیقی میزان تعداد كارهای خوب بعد از انقلاب بیشتر است اما نسبت به این دوره عمق زیادی ندارد. بیشتر فرم است.

    امروز.ساعت11:44
  4. #16
    Arezoo آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Oct 2008
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    413

    پیش فرض آهنگ‌هایی که رنگ می‌شود

    اختصاصی رسم : محبوبه نجفی گفتگویی با علی بوستان انجام داده و برای رسم ارسال کرده که متن کامل آن پیش روی شماست:

    محبوبه نجفی : علی بوستان در سال 1347 در تهران متولد شد. سه تار را در 14 سالگی نزد محمد فیروزی آغاز كرد و سپس از آموزش استادانی چون پرویز مشكاتیان و محمد رضا لطفی بهره جست. وی همچنین افتخار درک محضر استاد احمد عبادی را پیدا كرد. از سال 1360 برای تكمیل دوره‌های عالی و ردیف نوازی و بداهه نوازی نزد استاد حسین علیزاده راه یافت. وی در طی این سال‌ها در زمینه گرافیک كتب آموزشی و آثار وی و همچنین ضبط موسیقی و اجرای كنسرت همكاری نزدیكی با علیزاده داشته است. تحصیلات و حرفه او در رشته گرافیک است. او همچنین به عنوان طراح گرافیک و مشاور تبلیغاتی با نشر موسیقی هرمس همكاری دارد.

    چند اثر از علی بوستان: اینجا

    از چه زمانی كار طراحی جلد آلبوم موسیقی را شروع كردید صحبت كنید؟
    ـ در ابتدا باید بگویم كه رشته تحصیلی من گرافیک بود و به موازات آن موسیقی نیز كار می‌كردم. حدود 18 یا 19 سال پیش بود كه كار گرافیک را شروع كردم. مجموعه كارهای من غالبا فرهنگی و بیشتر در زمینه موسیقی و طراحی جلد آلبوم به خصوص نوار كاست بوده ‌است. با آمدن تكنولوژی در ایران روی زمینه طراحی جلد سی‌دی موسیقی متمركز شدم.

    تاكنون با كدام انتشارات همكاری داشتید؟
    ـ شروع كار با انتشارات ماهور و نوای همایون بود. تا اینكه چند سال پیش با شروع همكاری موسیقایی با دوستان و همكاری در هرمس، كار طراحی جلد آلبوم‌های موسیقی در این انتشارات را انجام می‌دهم.

    برای طراحی جلد آلبوم موسیقی به شخصه چه معیارهایی را مدنظر قرار می‌دهید؟
    ـ یک موقعی است كه ما یک سری چیزهایی را ایده‌آلیستیک یاد می‌گیریم و دوست داریم آنچه را كه در آكادمی‌ها یاد گرفتیم در كار طراحی به طور مثال آلبوم موسیقی هم پیاده كنیم. اما متاسفانه در همه دنیا ولی درایران بیشتر ذهنیت تهیه كننده و ناشر خیلی در بخش بصری كار اهمیت دارد و اكثرا همان طور كه دیده می‌شود، خیلی از ناشرها فقط به تریبون فكر می‌كنند. درست در مقوله طراحی جلد آلبوم موسیقی، همان اتفاقی در حال وقوع است كه چند سال پیش در سر در سینماها اتفاق افتاد. پوسترهایی كه معروف بودند به پوستر كله و طوری بود كه حتما باید كله بازیگر در طرح وجود داشت تا فیلم فروش كند. روی جلدهای آلبوم‌های موسیقی به خصوص موسیقی پاپ هم شده روی جلد كله. لزوما باید قیافه خواننده روی كاست یا جلد سی‌ دی بیاید. من این ایده را رد نمی‌كنم، ولی تنها ایده كار هم نیست. خیلی از تهیه كننده‌ها و ناشرها روی این قضیه پافشاری دارند. در مورد هرمس به خاطر دوستی نزدیكی كه با آقای صدیقی داشتم و همفكری ناشر، دست من نسبت به انتشارات ماهور بازتر بود و تقریبا سعی كردم آن ایده‌های خودم كه در ذهن داشتم در روی جلد پیاده كنم. در طراحی جلد آلبوم‌های موسیقی به دنبال یک نوع خلوتی و سادگی هستم. ادعایی در این قضیه ندارم و بیشتر تجربه است. با طراحی یک فرمت ثابت به دنبال یک شناسه و فرمت شخصی برای ناشر بودم. وجود یک سوم وسط جلد و الگو و چارچوب در هرمس باعث شد خیلی از شركت‌ها آثار قبلی خودشان را عوض كنند و به دنبال یک شناسه باشند.

    از نظر شما این قضیه تا چه حد مثبت بوده كه روی جلدهای هرمس شبیه به یک برند عمل می‌كند، به طوری كه وقتی جلدهای هرمس را درمیان چند آلبوم دیگر می‌بینیم هم تشخیص می‌دهیم این آلبوم متعلق به نشر هرمس است و هم در كنار آن از این قضیه آگاهیم كه طراح جلد این آلبوم علی بوستان است؟
    ـ هدف ما شاید برندسازی این جریان بوده و این یک چیز تجربه نشده نیست. اگر آثار خارجی را نگاه كنیم به خصوص در مورد موسیقی تجربی یا موسیقی تلفیقی و این قسم موسیقی كه هرمس دارد روی آن كار می‌كند، در مورد آثار آنها نیز این نكته را متوجه می‌شوید. در آلمان و به خصوص اروپا به موسیقی فرهنگی‌تر نگاه می‌كنند و روند طرز فكر را در طرح جلدهای آنها می‌توان دید به طوری به عنوان مثال در میان آلبومها متوجه می‌شوید این موسیقی متعلق به شركت ECM است. من قصدی برای امضا گذاشتن در كارهایم نداشته‌ام. ناخودآگاه این طور عكاسی می‌كنم. در چند مورد روی جلدها هرمس نیز ما از نقاشی استفاده كرده‌ایم. مثلا در مورد آلبوم آقای مشایخی، ایشان اصرار داشتند اثر نقاشی همسرشان روی جلد بیاید. بااین حال اثر نقاشی نیز در قالب و فرمت هرمس ارائه شد. وجود این شناسنامه خوب است به خصوص برای یک ناشر نوپا و حتی ناشری كه قدمت دارد. در طرح جلدهای یک كمپانی معروف به نام دویچه‌گرامافون (Deutche Grammophon) كه موسیقی كلاسیک تولید می‌كند، یک كادر و قالب قدیمی زرد رنگ وجود دارد و به عنوان جایی برای نام آلبوم در نظر گرفته شده است. شركت دیگری كه آقای پیتر گبریل (Peter Gabriel ) در انگلیس دارد با نام real world كه زیرمجموعه ای است از یک كمپانی معروف. این شركت موسیقی بین المللی را منتشر می‌كند. یكی از شناسه روی جلدهای این شركت وجود هفت رنگ به نشانه رنگ ملتها كه به صورت تاش و یك باند رنگی در گوشه روی جلد می‌آید و در روی جلد به هیچ عنوان نام آلبوم ذكر نمی‌شود. در شركت ECM كه آقای مانفرد آیچر (Manfred Eicher ) تهیه كننده آن است و خیلی از كارهای آنها چه از نظر موسیقی و چه از نظر گرافیک مورد علاقه من است. آقای آیچر كلكسیونر عكس بوده و خواست ایشان این است كه عكسها در طرح روی جلد استفاده شود و از این نگاه ساده در كارها و در كل سادگی در كار طرح جلد آنها می‌توان فهمید این جلد متعلق به شركت ECM است. پس بنابراین خیلی خوب است كه شناسه وجود داشته باشد ولی در ایران یک كپی كاذب می شود.

    منظور شما از كپی كاذب چیست؟
    ـ ببینید ما در هرمس این یک سوم میانی را به صورت چارچوبی گذاشتیم. تا حدودی خودمان را در طراحی محدود كردیم. در جلدهای قدیمی هرمس ما فقط در یک سوم میانی تصویر داشتیم و بقیه را با رنگ یكدست در بالا و پایین طراحی می‌كردیم. خودمان به شخصه از این قضیه خسته شدیم و احساس كردیم كارها به دلیل وجود بیش از اندازه تنوع رنگی شبیه به جعبه مداد رنگی شده است. من صادقانه تجربه‌هایی كه در این زمینه با آن مواجه شدیم را بازگو می‌كنم. سعی كردیم مرزها را با گرافیک حل كنیم. الان هم به جایی رسیده‌ایم كه هنوز مطمئن نیستیم این یک سوم را ادامه بدهیم یا نه. شاید یک روزی هرمس به قالب دیگری برسد. خیلی وقتها ما از جانب دوستان گرافیست مورد انتقاد قرار می‌گیریم كه چرا از فونت یكان استفاده می‌كنیم. یک فونت ساده و معمولی. یكی از دوستان می‌گفت چرا از فونت دیگری استفاده نمی‌كنید یا اینكه مثل دوستم رضا عابدینی یک تحولی ایجاد نمی‌كنید؟ ولی من به عنوان یک موزیسین و كسی كه بخواهد كار طراحی جلد آلبوم انجام دهد، دوست دارم جلد نسبت به مخاطب اطلاع رسانی داشته باشد تا اینكه بخواهم درگیر آن شوم. بیشتر روی محتوا كار می‌كنم. شاید یكی از موفقیت‌های هرمس وجود همین اطلاعات كامل و ارسال آن به مخاطب بود. این حركت هرمس باعث شد ناشری كه بیست سال سابقه كار دارد تحولی در طراحی جلد آلبوم‌هایش ایجاد كند. مثلا ارائه روی جلد به صورت دفترچه در سی‌دی‌های موسیقی و یا طراحی همین كادر یک سوم به صورت وسیعتر و به نظر من پیدا كردن شناسه و فرمت به این شكل مناسب نیست. این شناسه را نشر ماهریز هم دارد اما آقا مشكی به این قضیه به یک دید دیگر نگاه كرد.

    چرا در بیشتر روی جلدها از عكس به خصوص عكس طبیعت استفاده می‌كنید؟
    ـ شاید یک دوره‌ای است كه مربوط می‌شود به عكاسی كردن من. هیچ جبر خاصی وجود ندارد. این سئوال شما دارد مرا به فكر می‌اندازد. چون اتفاقا آقای بابک چمن آرا كه هم با هم دوست هستیم و همه به نوعی با هم همكاری می‌كنیم به من گفتند كه من دوست دارم شما را همیشه به عنوان گرافیست عكاس بشناسم. من اصراری روی این قضیه ندارم ولی شایدبه خاطر سفرهایی كه می‌روم و عكس‌هایی كه در حین سفر می‌گیرم این قضیه به این شكل درآمده است. این روند هم جالب است و هم تا حدودی خطرناک به نظر می‌رسد. همانطور كه گفتم با همفكری دوستان در حال تلاش هستیم كه این مرزها را بشكنیم.

    نظر شما در تغییر طرح جلدها و طراحی دوباره آنها برای چاپ مجدد چیست؟
    ـ آلبوم سی‌دی نینوا تا به حال به ده نوع طرح جلد مختلف منتشر شده است. این اتفاق در هیچ جای دنیا نمی‌افتد. شما امكانات چهل سال پیش را با الان مقایسه كنید. به نظر شما ناشر پینک فلوید این توانایی را ندارد كه طرح جلد آلبوم آن زمان پینک فلوید را عوض كند؟ ولی از نظر آنها این یک شناسه آلبوم است. اما اصرار تهیه كننده ها در ایران روی تغیر جلد آلبوم‌هاست. شما نگاه كنید به اولین كنسرت رسمی بعد از انقلاب با نام شور انگیز كه توسط آقای علیزاده در تالار وحدت اجرا شد. نوار كاست این كنسرت زمانی كه منتشر شد با روی جلد آن كه نقاشی بهرام دبیری بود، هنوز برای مخاطبانش خاطره انگیز است. یک جلد كرم همراه با چهره و یک شمع با سبک نقاشی آقای دبیری. اما شور‌انگیز بیش از هشت نوع طرح جلد دارد و فكر می‌كنم مخاطبان آلبوم‌های موسیقی نیز با این قضیه مخالف باشند.

    شما در طراحی جلد آلبوم‌های موسیقی چقدر به نقش مخاطب و نحوه ارتباط برقرار كردن آنها با روی جلد فكر می‌كنید؟
    ـ همان اتفاق كه به عنوان یک محقق در مورد شما افتاده است و ذهن شما را به این قضیه كه چرا تصویر در پلان اول یا این نوع طراحی و ... مشغول كرده است نشان می‌دهد به مخاطب فكر كردم و جایش هم در بین مخاطبان دارد. ولی نه مخاطب عام. مخاطب ما عام نیست همانطور كه موسیقی ما هم عام نیست. در مورد جلدهای هرمس من سعی كردم به سلیقه و ذهن مخاطب خاص نزدیک شوم و اهمیت دهم و فكر می‌كنم این قضیه تا حدی تامین شده است. تلاش من روی طراحی یک شناسه بوده و فكر می‌كنم در مورد هرمس اصل قضیه است. یک اتفاق جالبی كه در این قضیه رخ داد این بود كه چند سال پیش یک سری روی جلد برای رقص‌های كردستان طراحی شد که از این یک سوم میانی با تركیب عكس استفاده كرده بود. با اینكه هنوز شاید تعداد آلبوم‌های هرمس به ده جلد نمی‌رسید، اما فروش این آلبوم‌ها به اسم هرمس بود. یعنی مخاطب فكر می‌كرد این آلبوم موسیقی مربوط به نشر هرمس است و گاهی از ما سئوال می‌شد كه چرا فرمت شما تغییر كرده است. این یعنی اینكه هرمس جایگاه خودش را در بین مخاطبانش پیدا كرده است. بنابراین به مخاطب فكر می‌كنیم.

    به عنوان طراح جلد چقدر وجه‌های جانبی برای شما اهمیت دارد و روی این قسمت‌ها كار می‌‌كنید؟
    ـ داخل جلد و بقیه لتها تبعیت می‌كنند از روی جلد و میزان عكس و مطالبی كه داریم. بیشتر مواقع سعی‌ می‌كنم ارتباط روی جلد و وجه‌های دیگر را حفظ كنم. ولی در درجه اول ارتباط محتوایی كار است.

    در زمینه طراحی جلد آلبوم موسیقی بیشتر با ناشر در ارتباط هستید یا صاحب اثر موسیقی؟
    ـ می‌شود گفت ناشر و ناشر با خواننده. ولی اگر منظورتان به عنوان اعمال نظر و همفكری باشد با ناشر در ارتباطم.

    از نظر شما وجود یک دستی در ساختار و فیزیک آلبوم‌های موسیقی ما یک مزیت محسوب می‌شود و چرا طراحان ما در ایران به سمت مقوله بسته بندی و ایجاد تنوع و كارهای خلاقه نمی‌روند؟
    ـ ببینید این حرف شما دو مقوله است. ما در آلبوم آلبا سعی كردیم تا حدودی به این تنوع نزدیک شویم و آلبوم موسیقی را به صورت كتابچه‌ای در كنار سی‌دی منتشر كردیم، ولی شما به عنوان طراح باید به موازات تولید یک اثر هنری بخش تجاری آن را هم درنظر بگیرید. در آلبوم‌های موسیقی نه در ایران در موسیقی جهان این اتفاق در مورد آلبومهای پرفروش رخ می‌دهد. اما اكثر آلبوم‌های موسیقی ایران تیراژ اول بیشتر از دو هزار تا ندارند. توجیه اقتصادی این كار جبر را حتی برای ناشر هم ایجاد می‌كند. شما نیز به عنوان طراح گرافیک قرار نیست مانند یک نقاش عمل كنید و باید پارامترهای سفارش را رعایت كنید. در ایران این قضیه در بیشتر مواقع ربطی به طراح ندارد و فقط توجیه اقتصادی دارد. شما مجبورید به یک ساختار روتین روبرو باشید و روی همین كادر مثلا 12×12 cm خلاقیت داشته باشید. حتی ناشران جهانی نیز در مورد بعضی آلبومها دو نوع طرح ارائه می‌دهند و یک سری محدود با قیمیت‌های خاص برای كلكسیونردارها منتشر می‌كنند. ما یک سری استانداردها داریم كه باید با توجه به مقرون به صرفه بودن كار طرح را در نظر بگیریم. در مورد آلبوم آلبا هم از آلبومهای دیگر هرمس گرانتر درآمد.

    در مورد آلبوم آلبا از نظر فروش با مشكل مواجه نشدید؟
    ـ نمی‌توانم آمار قطعی بدهم. شاید خود موسیقی باعث شد فروش داشته باشد ولی به نظر من اگردر آن مورد هم منطقی‌تر فكر می‌كردیم شاید بهتر از این می‌شد و فروش بیشتری داشت.

    ارزیابی شما از روی جلدهای آلبوم‌های موسیقی قبل از انقلاب و بعد از انقلاب چیست؟
    ـ این سئوال شما خیلی كلی است. به نظر من اتفاقات خوبی در این عرصه افتاده است. در اوائل انقلاب با این تنگناها و محدودیت امكانات، اولین كاست بعد از انقلاب كه منتشر شد مربوط به آقای شجریان با عنوان آستان جانان بود. طرح روی جلد آن، نقاشی خانم سیما بینا بود. روی جلدهای هوشنگ امیر اردلان به خصوص برای آلبوم لاله بهار مشكاتیان اتفاقات خوبی بود. دوره نوارهای چاووش هم كه در آن زمان آقای رضا درخشانی طرح لوگوتایپ آن طراحی كرده بود، دارای فرمت و شناسه بودند. به نظر من بعد از انقلاب اینها اتفاقات خوبی بود، اما در قبل از انقلاب وجود كانون پرورش یک دوره استثنایی در همه زمینه‌ها بود. كارهای تكرار ناپذیری اتفاق افتاد، كارهای فرشید مثقالی و ابراهیم حقیقی. اینها به نظر من اتفاقات خاص و نادری در آن زمان بودند. ولی در مجموع به این قضیه مثبت نگاه می‌كنم، با توجه به جبر بازار كه طراحان و ناشران را مجبور به استفاده از چهره هنرمند می‌كند. اما به نظر من اینها تاریخ مصرف دارند و شاید به زودی حذف شوند. اصطلاحی همایون ‌‌‌خرم در مورد موسیقی پاپ و به خصوص پاپ انقلاب به كار می‌برد و می‌گفت:" اسم اینها را گذاشته‌اند آهنگ روز چون حتی قدمت اینها به یک هفته هم نمی‌رسد". بعضی از آهنگها ماندگار می‌شوند روی جلدها هم همین طور است. چند دهه از روی جلدهای موسیقی كانون می‌گذرد، اما هنوز نسبت به این زمان هم، خوب و ایده‌آل هستند. اما چیزی كه در این قضیه ناراحت كننده است، تهیه كننده‌ای است كه امروزه می‌خواهد اثر رباعیات خیام را تجدید چاپ كند، طرح فرشید مثقالی را عوض می‌كند. اما پیشنهاد من به تمام طراحان این است كه امكانات اجرایی را بررسی كنند و با نگاه واقع بینانه به این مقوله‌ها نگاه كنند.
  5. #17
    Arezoo آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Oct 2008
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    413

    پیش فرض

    علی اصغر حسینی با Julian Legendre طراح جوان فرانسوی گفتگویی انجام داده و آن را برای رسم ارسال کرده است. یادآور می‌شود این گفتگو پیش از این در یکی از نشریات تجسمی داخلی چاپ شده است:

    علی اصغر حسینی : در طول نیم قرن گذشته، بسیای از طراحان گرافیک آثار فاخری را برای صفحات، جلدCD و پوسترهای موسیقی خلق کرده‏اند. به طور حتم علت ارزشمند بودن این آثار فرم و ریتم‏های موسیقی و به طور کلی آنیمای و معنویت موجود در موسیقی است و این امر بسیاری از طراحان گرافیک را به اسطوره‏هایی بی‌بدیل تبدیل کرده است. در میان طراحان معاصر چندی پیش طراحی به نام جولین لگندر از کشور فرانسه، به خاطر پوسترهای موسیقی که با بریدن کاغذها (هنر قطاعی) به وجود آورده بود، نظرم را به خود جلب کرد. در نگاه اول پوسترهای او به خاطر نوع قرار دادن فونت‏ها و برخورد با عناصر بصری موجود در کادر، یادآور هنر پوستر در فرانسه و همچنین بزرگانی مثل باتوری و بووه و ... است. اما با نگاهی دقیق‌تر استفاده از تکنیکی خاص در راستای نشان دادن مفاهیم موسیقیایی، او را در زمره طراحان گرافیک مورد توجه و خاص قرار داده است که باعث شده آثار او را در سایت‏ها و نشریات گرافیک به نمایش در‏آورند.
    Julian Legendre در سال 1975 متولد شد و در سال 2002 با مدارج عالی از انستیتو هنرهای بصری اورلئان فارغ‏التحصیل شد. در سال 2003 او کار خود را به عنوان یک طراح مستقل شروع کرد که بیشتر کارهایش برای خدمات فرهنگی هر اورلئان بود. او کمپین‏های مختلفی را به صورت پوستر برای ارتقای شهر به انجام رساند. همچنین برای فضاهای فرهنگی و چند فستیوال موسیقی طرح‏های بصری مورد توجهی را ارائه داد. در سال 2005، Undesdeux را تاسیس کرد که یک مجموعه چند رشته‏ای از طراحان را گرد هم آورد. آز آن پس او با انستیتو‏های فرهنگی، معماری و موسیقی همکاری نمود. از سال 2006 جولیان به عنوان یک طراح مستقل در شهر پاریس ساکن شد و اغلب او برای موزه‏ها و فستیوال‏های موسیقی و رقص آثاری را خلق کرد و در مسابقات پوستر برای انجمن‏های بین المللی انسان دوستانه شرکت کرد و کارهایش در نمایشگاه‏های فرانسه و کشورهای دیگر به نمایش در آمد و جوایزی را نیز کسب کرد.

    چند پوستر از این طراح گرافیک
    چند اثر دیگر از این طراح در سایت پوسترپیج

    چند ویژگی بارز هنر پوستر و به طور کلی گرافیک امروز کشور فرانسه را ذکر کنید؟
    راستش خیلی راحت نیست که مشخصات و سبک گرافیک امروز فرانسه را شرح داد، ولی به طور کلی می‏توان این طور بیان کرد که آنها آفرینندگان تصاویر هستند و در واقع از عکس و فتو مونتاژ برای انتقال مفاهیم استفاده می‏کنند. البته تایپ در پوسترهای آنها نقشی اساسی ایفا می‏کند ولی تاثیرات تصاویر در آثار آنها بیشتر به چشم می‏خورد. به عنوان مثال طراحانی مثل میشل بووه Michel Bouvet ، رولند کارچود Ronald Curchod ، میشل باتوری Michel Bouvet و فرانچویز کاسپر François Caspar از نمونه‏های بارز آنها هستند و به این روش آثار ارزمندی را خلق کرده‏اند.

    طراحان مورد علاقه شما چه کسانی هستند و شما از آنها چه تاثیری گرفتید؟
    هر هنرمند تاثیرات فراوانی از تاریخ، فرهنگ، محیط و هنرمندان معاصر خود می گیرد. به طوری که گویی هنر گذشتگان به هنر او در آمیخته می شود و بیانی جدید را برای هنراو به وجود می آورد و اما طراحان مورد علاقه من رولند کارچود (Ronald Curchod) به خاطرسبک نقاشی گونه‌اش، میشل بووه Michel Bouvet به خاطر روش زندگی و حرفه‌ای بودن در شغل، شیگئو فوکودا Shigeo fukuda به خاطر سبک ترکیبی‏اش و فضاهای مثبت و منفی و پیر مندل Pierre Mendell ، به خاطر کارهای ارزشمند برای اپرا منطقه باواریا Bavarian

    روش طراحی پوسترها با بریدن کاغذها از کجا به ذهن شما می‌رسد و چگونه پرورش می‌یابد؟
    من اول تمام اطلاعات آهنگ سازان مثل باخ، موتزارت و ... را پیدا کردم (مثل اپوس)، بعد آنها را ترکیب کردم و یک پیام متفاوت و خاص را به نمایش گذاشتم. گاهی مثل پوستر فرانکو بخشی از مو یا تصویر سیلوئت را بریدم، اما برای هر یک دنبال ترکیبی از 2 یا 3 نشان هستم و سعی می‏کنم با ترکیب اینها پیام‏هایی نو و دارای آشنایی‏زدایی را خلق کنم. حس و پیام پوستر همیشه مستقیم نیست، اما قدرت پوسترها باید به دلیل سبک انحصاری ما، برای ایجاد پیام نو باشد. بعد از بریدن کاغذها همسرم شارلوت برانت از آنها عکس می‏گیرد و بعد با کامپیوتر رنگ و متن را ترکیب می‏کنم. برای سال 2008 تعداد 19 پوستر کار کردم و 10 پوستر برای یک ماه در سال 2008-2009 کار کردم، برای 2009 روش متفاوت بود زیرا تعداد وقایع به 40 رسید و من نمی‌توانستم برای هر کدام یک پوستر طراحی کنم و تصمیم گرفتم تکنیک متفاوتی را انتخاب کنم، اما با همان سبک، تا ارتباط مخاطب به سبک ویژه‏ای حفظ شود.

    آیا بریدن کاغذها ریشه در فرهنگ مردم فرانسه دارد؟
    نه، فکر نمی‏کنم، شاید یک روش و سبک اروپایی باشد و از چند سال پیش شاهد خلق آثاری با استفاده از بریدن کاغذها بوده‏ایم و اما من سعی کردم به روش خودم با این موضوع برخورد کنم.

    چه شناختی از گرافیک ایران دارید، آیا نقاط قوت و ضعفی برای آن قائل هستید؟
    من رضا عابدینی را دوست دارم و پدرام حربی را می شناسم و شما دوست جدیدم را. اما در کل نمی‏توانم احساس کل کارها را درک کنم و این به دلیل عدم توانایی من در درک نوشته‏های موجود در پوسترها است، زیرا نوشته‌ها در پوسترهای ایرانی که من دیده‏ام حاکم هستند. فکر می‏کنم تایپ و تایپوگرافی در گرافیک ایران نقش بسزایی دارد و کمتر به مسائل تصویری پرداخته می‏شود. اما آنها فضاهای مثبت و منفی زیبا و خاص فرهنگی را به وجود می‏آورند و در نهایت فکر می‏کنم ایران سرزمینی است که طراحان گرافیک اجتماعی و فرهنگی بسیار خوبی دارد.

    پیوست:
    با هنر قطاعی در ایران بیشتر آشنا شویم: خرید کتاب

    منبع
  6. #18
    Arezoo آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Oct 2008
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    413

    پیش فرض گفتگو با مجید بلوچ

    مجید بلوچ متولد ۱۳۱۶ تهران .
    کارشناس جامعه شناسی از دانشگاه تهران ، از نسل دوم طراحان گرافیک ایران است ،گرافیک را خود آموخته است و از سال ۱۳۳۸ تا به امروز بی هیچ ادعایی به فعالیت حرفه ای در زمینه طراحی گرافیک اشتغال دارد ، به گفته زنده یاد ممیز زمانی که بسیاری از طراحان پیشه های دیگری را تجربه کرده اند او همچنان کار گرافیک انجام می داد ، نام او در کنار نام پر آوازه ترین آژانس های تبلیغاتی ایران چون ، یونیورسال ، کانون آگهی زیبا ، سازمان آوازه ، کاسپین و ... دیده می شود ، در سال ۱۳۴۳ برنده مدال نقره از جشنواره پوستر های تبلیغاتی در نیویورک و ... . متاسفانه کم توجهی به گرافیک تبلیغاتی شامل آثار درخشان او نیز شده ، مجید بلوچ کمتر اهل نمایش دادن خود و آثارش است ، مسئول کمیته موزه انجمن صنفی طراحان گرافیک امروز در دهه هفتم زندگی اش ، با نشاط تر از هر جوانی ، در آرزوی اینکه گرافیک ایران روزی صاحب موزه شود می کوشد .
    چه شد که به هنر علاقه مند شدید آغاز این مسیر از کجا شروع شد ؟
    سال اول دبیرستان( سیکل دوم ) معلم هنر ما آقای شیبانی بود که از نقاشان به نام روزگار ماست . سال سوم آقای جلیل ضیاپور استادمان بود که برایمان شوق بر انگیز بودند . او همیشه می گفت تمام کتابها ی هنر راباید دور بریزید ، باید فکر کنید ، تصور کنید و بعد بکشید . روز اولی که سر کلاس آمد گفت کفشهایتان را در بیاورید و بگذارید روی میز . همه ی بچه ها یک لنگه از کفشهای کهنه و پاره شان را روی میز گذاشتند ، او گفت حالا بکشید. یک روز هم پای تخته رفت و دایره ای کشید و گفت فرض کنید این یک گلوله برف است و شما باید فیگور شخصی را بکشید که این گلوله برف سنگین رااز سربالایی بالا می برد. روزی هم آقای ضیاپور ما را به منزلش دعوت کرد . وقتی به منزل ایشان رفتیم جلوی درب منزلش زنگ شتری آویزان کرده بود که با ورود ما آن را به صدا در آورد و حس ورود پهلوانان به زورخانه را در ما بر انگیخت. او این چنین به ما احترام گذاشت و این گونه روی ما تأثیر گذاشت.

    درآن سالها در کمبود منابع و اطلاعات جالب است بدانم چه کتاب هایی می خواندید؟
    چون کتاب زیادی در بازار نبود ما به خیابان منوچهری می رفتیم و پس از کلی ورق زدن همه ی کتابها ، کتابهای قدیمی روسی را که نسبتاً قیمت های مناسب تری هم داشتند را می خریدیم.

    کار چه کسانی را می پسندیدید؟
    کتابهای یک نقاش روسی به نام "ری پین"را می گرفتم و خیلی هم کارهایش را دوست داشتم .رنگ گذاری های زیبایی داشت.

    فکر می کنیدبا آنکه در جنوب شهر در شرایط سخت بودید آن رئالیست و رنجگرایی کارهای روسی را بیشتر دوست داشتید یا نه هیچ ربطی به هم نداشت؟
    نه ، اصلاً اینطور نبود. من به خاطر مسائل اقتصادی وقتی به سراغ کتاب می رفتم مجبور بودم کتابهای قیمت مناسب مثل آنها رابخرم .گاهی بر عکس هم بود ، صحنه های رنج کشیده و غمگین را دوست نداشتم . هرچند که الآن که به کارهایم در گذشته و آنزمان نگاه می کنم همه از غم و غصه و فقر و بد بختی حرف می زنند.

    وضع مالی و اقتصادی شما که طوری نبود که مجبور باشید در آن سن و سال کار کنید؟
    نه پدر ما ،زندگی را تأمین می کرد . توی سیکل دوم دبیرستان خودم رفتم سراغ درس دادن .جزو شاگردان علاقمند به خواندن و نوشتن بودم . می رفتم انگلیسی درس می دادم و با پولش برای خودم کتاب می خریدم.

    آیا در جریان اتفاقات سیاسی سال۱۳۳۲ بودید؟
    بله ، چون آن زمان آغاز نوجوانی من بود. جامعه خیلی شلوغ و سنگین شده بود .گروهی سیاسی ، گروهی توده ای و گروهی مصدقی بودند. البته من همه ی آنها را دوست داشتم ولی عضو هیچ دسته ای نشدم ،چون احساسم این بود که وارد گروه سیاسی شدن خوب نبود . ولی کتاب های آنها را می خواندم و برایم هم جذاب بود . رفقای سیاسی زیادی داشتم .

    اتفاقات آن روز تأثیری روی شما داشت؟
    من فکر می کنم تأثیر عمیقی داشت یعنی ما را کمی منطقی تر می کرد . از حال و هوای نوجوانی در می آورد و احساس بزرگی می کردیم . از همان زمان کتابهای سیاسی و جامعه شناسی می خواندم و شاید همین باعث شد که من بعداً جامعه شناسی بخوانم. آن زمان تازه مشکل چراغ و نور حل شده بود و یادمه شبها زیر پتو می رفتم و چراغ را زیر پتو می بردم که بقیه بیدار نشوند و کتاب می خواندم . بیشتر کتاب های تحلیلی و کتابهای جامعه شناسی را می خواندم. ته دلم مصدق را دوست داشتم و از او تصویری کشیدم که الآن هر چه فکر می کنم یادم نمی آید آن را به چه کسی داده ام.

    اولین باری کی به حضور گرافیک پی بردید و جذب آن شدید ؟
    آن زمان در مدرسه بودیم و برایمان جالب بود. اولین کارهایی که من دیدم کارهای استاد بهرامی بودو من بعد از دیدن آنها می نشستم و از روی آنها کار می کردم .در آن سن علاقه به گفتن شعرداشتم . شعر می گفتم و بعد شعرها را برای خودم تصویر می کردم .

    از زبان خوبتان گفتید. کی آن را یاد گرفتید؟
    از کلاس اول دبیرستان ما انگلیسی داشتیم و من همان اندازه که درس عربی ام بد بود برای یادگیری انگلیسی خیلی تلاش می کردم . تازه انگلیسی از فرانسه تفکیک شده بود .در دبیرستان دو گروه بودیم .گروهی انگلیسی یاد می گرفتند و گروهی فرانسه می آموختند. من انگیسی را یاد گرفتم چون خیلی دوست داشتم.البته معلمان خیلی خوبی داشتیم . آقای عاطفی معلم زبان آن زمان ما بود. در سیکل دوم من انگلیسی درس می دادم . وقتی وارد دانشکده شدم انگیسی را بیشتر کار کردم.

    چرا در دانشکده جامعه شناسی را انتخاب کردید؟
    آنزمان رشته گرافیک نبود من در کارهای ادبی هم بودم . شعر می گفتم ،مقاله داشتم .یادمه با آل احمد مکاتبه می کردیم و او هم جواب می داد. تا سال پنجم دبیرستان عمومی می خواندیم و سال ششم رشته های ادبی ،طبیعی و ریاضی بود.چون ادبی دوست داشتیم با یکی از دوستانم تصمیم گرفتیم که مدرسه مان را عوض کنیم .به مدرسه علمیهای در پشت مسجد سپهسالاربود رفتیم و در آنجا ادبی خواندیم و همان باعث شد در دانشکده جامعه شناسی را انتخاب کردم .چیزی به عنوان هنر در ذهنم نبود شاید کسی مرا تشویق نکرد . فقط یادم هست که دوستی در دبیرستان داشتم که از من بالاتر بود و برادرش هم در وزارت فرهنگ و هنر آن زمان کار می کرد . دوست من هم به واسطه برادرش در واحد سمعی و بصری آنجا مشغول به کار بود و از من هم می خواست که زودتر دیپلمم رابگیرم و به آنجا بروم .بعد از دیپلم به هنرهای زیبا (وزارت فرهنگ و هنر)رفتم و در بخش بین الممل مشغول شدم .در آن زمان در خطی افتادم که به خانه ی هنرمندانی چون حسین بهزاد می رفتم و با آنها مصاحبه می کردم. طراحی را هنوز به عنوان حرف ای کار نمی کردم. در مسیر مصاحبه ، نوشتن،دیدن و یادگرفتن قرار گرفته بودم . تابلوهای بچه ها مرا به این حیطه کشاند و باعث شد تمام بچه های نقاش آن زمان را بشناسم.سال ۱۳۳۸ بود که بینال ونیزبود و کارهای نقاشان راباید می فرستادیم .کارهای هنرمندانی چون سیروس مالک ،مارکو گرگوریان ،ژازه طباطبایی ،زنده روی و یک کار از مرتضی ممیز هم بود.از همانجا من ممیز را شناختم ولی نه به عنوان فرد خاص بلکه مثل باقی نقاشان.در آن زمان همراه کار، دانشجو هم بودم.خوب یادم است که همان موقع که کارها را برای بینال ونیز میفرستادم برای خودم پوستری زدم از طرف خودم برای خودم. با گواش کار کردم . یکی از دوستان که بعدها استاد خبرنگاری دانشگاه تهران شد و همکار ما بود کارم را دید و گفت که تو از این کارها هم بلدی؟باید بیایی و برای من کارهایی کنی . و این آغاز کاری بود که من در خط گرافیک افتادم در هنرهای زیبا با بچه هایی آشنا شدم که بعدها با آنها کار کردم . یکی از این دوستان چنگیز شهوق بود که بعدها در هنرستان تدریس می کرد و یکی از استادان خوب مجسمه سازی بود واز همان زمان دوستی ما پا گرفت . یکی دیگر از بچه ها منوچهر ساسانیان بود که نقاش جوانی بود که از مشهد تازه آمده بود و استخدام شده بود وبا هم به دنبال کارها می رفتیم . مصاحبه ای که با بهداد کردیم را با هم بودیم . دوستی من با ساسانیان تا همین امروز هم ادامه پیدا کرده . بعدها حتی با هم شریک شدیم و آتلیه ای ساختیم . البته که بعد او به خارج از کشور رفت ولی دوستی ما پایدار ماند .
    - .عصرها به دفتر او (یونیورسال) می رفتم و برایش کار می کردم. بعد از آن زمانی شد که به کانون آگهی زیبا رفتم. همزمان حدود سال ۳۸ بود که مصاحبه هایی هم برای مجلة هنر و مردم آن زمان انجام می دادم

    بعد از آن چه طور شد که وارد تبلیغات و گرافیک شدید ؟
    حدود یک سال با آقای پیرزاده ، که استاد روزنامه نگاری دانشگاه تهران به اتفاق آقای ساسانیان همکاری داشتیم . ساسانیان نقاش ورزیده ای بود بیشتر وقتها بعد از اداره به خانه شان می رفتم و با کارش آشنا می شدم و گاهی اوقات خودم هم بومی را بر می داشتم و شروع به کار می کردم . من از او خیلی آموختم ولی چیزی که هست من خودم پیگیر نشدم و گرایشم به سمت گرافیک بود . گرچه این دوست من هم گرافیست خوبی بود و هم نقاش خوب .

    در آنزمان چه دفتری را راه اندازی کردید ؟
    من دفتری را راه نیانداختم . بعد از کار با آقای پیر زاده مستقیماً به کانون آگهی زیبا رفتم که یک موسسة تبلیغاتی بزرگ آن زمان بود . مدیر آنجا آقای نعمتی بود و شروع گرافیک برای من و آشنایی با بچه هایی که این کار را می کردند از آنجا آغاز شد . من در آتلیه ایرانی مشغول به کار شدم . آنجا آتلیه خارجی هم داشت که در اختیار انگلیسها بود . درآن آتلیه یک گرافیست انگلیسی کار می کرد و مرتضی ممیز با او بود . با ممیز از آنجا آشنا شدم ولی خیلی زود ممیز به کتاب هفته رفت و من شش ماهی که در آتلیه ایرانیها بودم با بچه هایی مثل آلکس گورگیز ، که هرمند و تصویر گر خوبی بود ، دستی قوی و تخیل خوبی داشت آشنا شدم . ژرژ سیمونیان که در همان آتلیهبا ما همکار بود و با هاشور هایش همه را مسحور می کرد . با پرویز سیروسی ، کاظم زربخش ، اسکندر اسماعیل زادهو سیروس محمد زاده همکار شدم سرپرست آتلیه ناصر صادقی بود . بعد از آن روابط دوستانة خوبی پیدا کردیم . آلکس و ژرژ از اقلیتها بودند و همیشه باهم شوخی می کردند . من ساکت ترین فرد گروه بودم و به مرد سکوت معروف بودم . آتلیه های آن زمان مثل الان مرتب و تمیز نبود و روی میز پر از رنگ و گواش و ... بود . محیط شاد و زنده با اتاقی کوچک بود . آن آتلیه برای ما مثل مادر بود . بچه ها را می ساخت و بیرون می فرستاد . چندین نفر قبل از من آنجا کار کردند و بعد منشعب شدند . حسن نوری و نظام الدین مرتضوی گرافیستهایی بودند که باچندین ویزیتور بعداً آوازه را تاسیس کردند .

    چه کارهایی را سفارش می گرفتید ؟
    بیشترسفارشی بود که آقای نعمتی از موسسة انگلستان می گرفت و بین ما پخش می کرد . البته کارهای ایرانی مثل تبلیغات بخاریهای ارجو جنرال که تازه راه افتاده بود هم داشتیم . یادمه که آن زمان که در یک اتاق با بچه ها کار می کردم دانشجو هم بودم ولی من را نه به دلیل دانشجو بودن بلکه به دلیل فعالیت و کارهایم به اتاق دیگری بردند که در آنجا ایده پردازی می شد . جوان دیگری آنجا بود که خیلی تیز بود و نویسنده ی خوب . کار در آنجا خیلی تفکیک شده بود . حتی طراحی و اجرا هم جدا شده بود در صورتیکه قبلا هر کسی که طراحی می کرد باید اجرا هم می کرد . وقتی ممیز از آتلیه انگلیسی رفت کار من در آن اتاق با عباس پهلوان تمام شد و من به آنجا منتقل شدم . سر پرست آتلیه گرافیست انگلیسی آقای بیکر بود گزارش و کتابچه های کنسرسیوم نفت در آنجا طراحی می شد . خیلی باهم رفیق شدیم تا جایی که اسم من را به مدیریت داد و خواسته بود که چون مأموریتش در حال پایان است مرا به انگلستان بفرستند . فرشته بهادر که در آتلیه انگلیسها با ما همکار بود . مهدی سیف الملوکی عکسهای کنسرسیوم را می گرفت . من از عکسهای او برای لی اوت استفاده می کردم . اولین نمایشگاه عکسهایش در اهواز بود . بعد از ۲ سال کار در کانون آگهی زیبا به موسسه آوازه.

    برای ما بگویید که در آنزمان وضعیت معیشتی شما به عنوان یک طراح در آن سالها چگونه بود ؟
    سوال خیلی خوبی بود . من در خیابان مولوی بازارچة سعادت به دنیا آمدم محله هایی با کوچه های تنگ بود .زندگی خیلی مرفهی نداشتیم . بنابراین در یک خانوادة پر جمعیت چطور می شد زندگی خوبی داشت ؟ بعد از دیپلم به سر کار رفتم وبعد هم ازدواج کردم ، باید زندگی را اداره می کردم . به همین دلیل شغل دوم را انتخاب کردم .به سراغ گرافیک رفتم چون هنرهای زیبا یک مرکز دولتی بود .حقوق آتلیه های خصوصی خیلی بیشتر از هنرهای زیبا بود . صبحها هنرهای زیبا بودم و بعد از ظهر به کانون آگهی زیبا می رفتم تا وقتی به من گفتند اگر می خواهی اینجا کار کنی باید صبح ها هم بیایی . ومن با اداره هنرهای زیبا خداحافظی کردم . آنجا به عنوان یک طراح۶۰۰ تومان یعنی دو برابر یک کارمند حقوق دریافت می کردم.

    از آوازه برایمان بگویید ؟
    آوازه هم از نظر اقتصادی و هم از نظر حرفه ای باعث پیشرفت من شد.

    در آن زمان هم تفاوتی بین کسی که طراحی پوستر می کرد با کسی که طراح بسته بندی بود وجود داشت؟
    تعداد آدمهایی که گرافیست و طراح بودند خیلی کم بود ولی حتماً بود . چون همان زمان هم مجله هایی مثل کیهان هفته بود که طراحانی چون ممیز در آن کار می کردند ولی من در بخش تجاری کار می کردم و از این بابت هم ناراحت نبودم . این نگاه درست نیست . ما دو نوع گرافیک نداریم. این تفاوت را بچه ها گذاشتند . شاید به این دلیل اینکه کارهای فرهنگی به بینالها و نمایشگاهها راه پیدا می کرد کمی خودش را بالا می کشید و بخش تجاری به همین دلیل در سطح پایین تری قرار می گرفت ولی من به این تفاوت اعتقادی ندارم .

    تا چه زمانی در آوازه بودید ؟
    فکر می کنم از سال ۴۰ تا ۴۲ بودم . بعد از ورود من به آوازه ژرژ و آلکس را هم آمدند . بعد هم آقای زربخش ، مرتضی کاتوزیان و احمد میرزا . بعد به کاسپین رفتیم اما قبل از رفتن به کاسپین ، من در آوازه جایزه برده بودم . یکی از مشتریان آوازه که کار دکوراسیون را می کردند من برای آنها طرحی زدم و چون درآن زمان موسسه در مسابقات شرکت می کرد نه شخص ، کار را با نام آوازه برای مسابقه ارسال کردیم . مسابقه در سازمان ملل در نیویورک بود همة کشورها بودند و می خواستند بهترین طرح تجاری و تبلیغاتی را انتخاب کنند . آمریکا در این مسابقات مقام اول و کار من از ایران مقام دوم را کسب کرد .
    در کاسپین هم چند سالی با کاظم زربخش ، منوچهر رضایی ، منوچهر ساسانیان همکار شدم . با هم آتلیه را درست کردیم و رشد دادیم و چند سالی با هم بودیم ، سپس تصمیم گرفتیم که منشعب شویم و یک شرکت بازار یابی به نام امیکو را تاسیس کردیم . مثلاً کارهایی مثل وینستون و وانتیج از کارهای آن دوره بود . از دیگر کارهای ما تبلیغات گروه صنعتی بهشهر بود ، بیشتر کارهای این شرکت را تا زمان انقلاب من انجام می دادم ، از دیگر کارهای من ساخت فیلمهای تبلیغاتی بود از استوری بورد تا ساخت فیلم .

    گرافیک تبلیغاتی قبل از انقلاب چه ویژ گیهایی داشت ؟
    زمانی که من وارد این کار شدم تحولاتی در حال انجام بود . یعنی در واقع حرکتی آغاز شده بود و در فضای بازی که به وجود آمده بود و واردات و صادرات انجام می شد ، کتابها و نمایشگاه های گرافیک و آشنایی با گرافیک کشور های دیگر افق های تازه ای را برای گرافیک ایران گشوده بود ، تبلیغات ما مدرن شده بود ولی این مدرن شدن ایرانی نبود . بچه ها با گرافیک غربی آشنا شده بودند و همانطوری کار می کردند ولی داشت آرام آرام تغییر می کرد و شکل ایرانی پیدا می کرد .

    بعد از انقلاب توانستید به کار تبلیغات ادامه دهید ؟
    بعد از همه چیز منقطع شد ، و من همه چیز را از صفر شروع کردم . با داشته ها و دانشی که در مغزم داشتم شروع کردم . شاید باور نکنید با ساسانیان و آقای فاضل که امروز هم با هم شریک هستیم شروع به تولید و نشر کتاب کردیم . من خودم به خوبی می دانستم که هیچ کاری به غیر از هنر از دست من بر نخواهد آمد . به همین خاطرشروع به طراحی دوازده سیزده کتاب کردیم . شروع کار ما از یک اتاق در دفتر ساختمانی یکی از دوستان بود تا اینکه چند جایی را عوض کردیم و تا سال ۵۹ که به دفتر فعلیمان آمدیم و هر سه ، تا امروز با هم کار کنیم . مجوز نشر گرفتیم و کارکتاب می کنیم . فکر می کنم در این مدت حدود سی کتاب زدیم . ضمن کتاب کارهای دیگری هم در کنارش کرده ایم . مثلاً با شرکت خیلی کار کردیم. من بعد از ازدواج صاحب دو فرزند پسر به نامهای امید و نوید شدم که آنها درمدرسة فرهاد در خدمت خانم میر هادی درس خواندند . امید به آمریکا رفت و معماری خواند و همانجا ماند ولی نوید اینجاست و با من همکاری می کند . خلاصه که من از طریق فرزندانم با شورای کتاب کودک آشنا شدم و بعد موسسین یک کار بزرگ را با عنوان مولف فرهنگ نامة کودکان و نوجوانان پایه گذاری کردند .
    گروهی که آنجا کار می کنند از استاد تا دانشجو همگی به صورت داوطلبانه کار می کنند و من با اشتیاق با آنها همکاری می کنم . الان به جلد یازدهم رسیده ایم ولی خیلی پروسة طولانی است . تقریباً سالی یک جلد منتشر می شود ، تألیف کار بسیار مهمی است و هر کشوری تألیف فرهنگنامه کودک و نوجوان ندارد . این کتاب بسیارکتاب ارزنده است چون به عنوان ایرانی به جهان نگاه می کند . این مجموعه ۲۵ جلد است که شاید من تا پایان کار نباشم و طراح دیگری آن را تمام کند .

    وقتی من اولین بار فرهنگ نامه را دیدم علاوه بر تحسین محتوای آن به سلامت و پاکیزه بودن دیزاین آن نیز توجه کردم اما اصلا فکر نمی کردم این کار کار شما باشد ، عمدی بوده که رد پایی از خود به جا نگذاشتید؟
    در این کتاب نباید سبک خاصی از طراحی وجود داشته باشد . هیچ ایرادی ندارد که رد پایی از یک هنرمند در آن وجود نداشته باشد ، برای من مهم این است که برای چنین کار بزرگی که برای بچه های مملکتمان تالیف می شود ما هم سهیم باشیم . در این کار و نمی شود هر کاری که دوست داری بکنی باید در خدمت کل اثر بود . برای به انجام رسیدن این کار هزینه های زیادی پرداخت شده که مقدار زیادی از این هزینه ها را دوستان و علاقه مندان به فرهنگ و هنر تقبل کرده اند .

    برگردیم به انجمن گرافیک ، از چه زمانی وارد انجمن شدید ؟
    اولین بار که فکر نیاز انجمن به ذهن ما خطور کرد سال ۴۰ بود . تعداد گرافیستهای آنزمان آنقدر کم بود که نمی شد انجمنی برای آنها تشکیل داد و به همین خاطر کادرهای دیگر را هم وارد کردیم و سندیکا تاسیس کردیم ولی بیش از دو سال دوام نداشت و پاشیده شد . امثال این تشکل ها بعدها به وجود آمد تا اینکه به شرکت تعاونی رسید و بالاخره انجمن . از همان زمان من به انجمن آمدم . به کمیتة موزه آمدم .آنزمان خانم صراف مسئول کمیتة موزه بود . یعنی شروع کمیته با خانم صراف بود و من هم همکار ایشان شدم . یکسال با هم همکار بودیم . اولین کارمان این بود که آئین نامه ها و اساس نامه ها را بعد از رفتن خانم صراف از کمیته من بچه ها را جمع کردم تا امروز که حدود ۵۵ نفر با کمیته موزه همکاری کرده و می کنند .

    در این مدت چه کارهای انجام شده است ؟
    اولین کار ما این بود که از پیشگامان گرافیک شروع کنیم . با دوربین به سراغ این عزیزان رفتیم و موفق شدیم از بهرامی ، جوادی پور و بدیرانی و سرژ آواکیان ، ژان ماطاوسیان مصاحبه بگیریم . از دختر مرحوم بوریس آسیریان هم مصاحبه ای تهیه کردیم . فعلا ما همة اینها را جمع می کنیم تاانشا الله موزه گرافیک ... شاید حدود ۲۵۰۰ پوستر ایرانی و خارجی و تعدادی آرت ورکهای دسته گذشته ، نشانه کتاب ، کاتالوگ و ابزار کار هنرمندان جمع آوری شده و متاسفانه هنوز در اتاق کوچکی در انجمن نگهداری می شود .

    چه انتظاری از جامعة فرهنگی و مسئولان برای راه اندازی موزه دارید ؟
    ما از روی اخلاص این کار را می کنیم . برای ایجاد یک در درجه اول آثار آن مهم است ، سپس ساختمانش . از مسئولین انتظار داریم که محل مناسبی در اختیار ما بگذارند تا این موزه شکل بگیرد ، جز این ما چیزی نیاز نداریم . هم اکنون بسیاری از دانشجویان در مقاطع مختلف تحصیلی برا تحقیق و پژوهشهای خود با فقر منابع روبرو هستند قیاس کنید با تاسیس این موزه چه منبع عظیمی برای پژوهش و تحقیق برای هنرمندان داخلی و خارجی به وجود خواهد آمد .

    سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۸

    منبع
  7. #19
    Arezoo آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Oct 2008
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    413

    پیش فرض

    به گزارش سایت خبری رسم ، محمد علی بنی‌اسدی بر این باور است که خلاقیت طراحان در طراحی جلد کتاب کم شده است.
    این تصویرساز در گفتگو با یکی از سایت های خبری افزود:" جلد کتاب را می‌توان ویترینی برای محتویات کتاب دانست که ضمن دارا بودن جذابیت‌های بصری، اطلاع‌رسانی نیز می‌کند".
    وی ادامه داد:" به عقیده من طرح روی جلد یک کتاب در عین اینکه فضای کتاب را معرفی و نمایان می‌کند، باید کمی هم رازآلود باشد تا مخاطب را در انتخاب و خرید آگاهانه کمک کند".
    این هنرمند به جهان‌بینی جامعه مخاطب کتاب نیز اشاره کرد و ادامه داد:" طراحی جلد باید بر مبنای جهان‌بینی مخاطبان کتاب باشد و طراح با توجه به نکاتی مانند طبقات سنی، مدل‌های زندگی مخاطبان و محتوای کتاب به یک نتیجه کلی در طراحی برسد".
    بنی‌اسدی بیان کرد:" در جامعه کتاب‌خوان ما عرضه و تقاضا متناسب با هم پیش می‌روند و به همین سبب به اتفاقات خوبی که در طراحی جلد کتاب‌ها می‌افتد، بهای آنچنانی داده نمی‌شود. متأسفانه فرض زمان‌دار بودن و تاریخ مصرف داشتن کتاب در ایران به طراحی جلد لطمه وارد می‌کند".
    وی بر اهمیت دیدگاه ناشران در طراحی روی جلد کتاب تأکید کرد و افزود:" وقتی لزوم استفاده از یک طراحی خوب و مناسب برای جلد کتاب‌ها مشخص و تبیین شود، ناشران سعی خواهند کرد به جلد کتاب‌های خود بهای بیشتری ‌دهند تا برانگیزاننده مخاطب باشد".
    وی به برخوردهای چندگانه ناشران در مواجهه با طراحی جلد کتاب اشاره کرد و گفت:" ناشران ما برخوردهای مختلفی دارند. برخی از طراح می‌خواهند که کل کتاب را بخواند بعد درک خود را به تصویر تبدیل کند و برخی چکیده‌ای از کتاب را به طراح می‌گویند و از او طرح می‌خواهند".
    این تصویرگر کار با ناشرانی که کل کتاب را به طراح می‌دهند تا بخواند و روی آن کار کند را قابل قبول دانست و در این مورد توضیح داد:" شاید طراح از گزیده کتاب به یک طرح خوب و کامل نرسد و طرحی متناسب با محتوای کتاب به دست نیاید به همین دلیل طراح جلد کتاب باید کل آن را بخواند تا بتواند جلدی متناسب با متن کتاب طراحی کند".
    بنی اسدی ادامه داد:" البته برخی از ناشران هم هستند که یک چارچوب کلی برای جلدهای خود دارند و طراح باید در دل آن چارچوب کار کند. این قاعده، برای ناشران و کتابخوان‌های حرفه‌ای جذاب است ولی من را به عنوان یک طراح و تصویرگر حرفه‌ای اقناع نمی‌کند".
    وی همچنین ابراز داشت:" چارچوب کلی را شاید بتوان مولفه‌ای برای یک ناشر دانست به عنوان مثال انتشارات خوارزمی سال‌ها پیش این کار را کرد و هنوز خاطره جلدهای نخودی رنگ این انتشاراتی با حاشیه گل عباسی که طراحی آن با استاد محمود جوادی پور بود، در اذهان باقی مانده است".
    این تصویرگر کتاب در مورد تفاوت طراحی جلد کتاب در ایران با سایر کشورها توضیح داد:" در کتابفروشی‌های خارجی لزوما در هر کتاب یک اتفاق خاص و بزرگ نمی‌افتد، ولی اکثرا در طراحی جلد کتاب‌ها یک خلاقیت نهفته است و بروز آن در کارها به خوبی دیده می‌شود و طراحی جلد کتاب‌ها چیزی نزدیک به یک پوستر کار می‌برد".
    وی خاطر نشان ساخت:" خارجی‌ها روی فرم‌های حروف الفبای خود بسیار کار کرده‌اند و فونت‌های به شدت متنوعی دارند که کار را برای طراحی روی جلد کتاب‌ها راحت کرده است".
    وی به کتاب خاطرات پل نیومن (بازیگر فقید سینما) اشاره کرد و گفت:" طراح جلد این کتاب که من آن را به عنوان یک طرح زیبا و به یاد ماندنی مثال می‌زنم، با بازی با دو بخش اسم نیومن یعنی نیو (new ) و من (man ) ترکیبی زیبا و جذاب به وجود آورده که ضمن گویا بودن بسیار زیبا نیز هست".
    این مدرس دانشگاه با انتقاد از طراحان جلد کتاب ایرانی به دلیل مسكوت گذاشتن ذوق و هنر در طراحی های خود، ادامه داد:" اکثر طراحان روی جلد ما به آسانی از کنار مساله بزرگی به نام خلاقیت می‌گذرند".
    وی در مورد تغییراتی که در طراحی جلد کتاب در دنیای امروز ایران و گذشته آن رخ داده، توضیح داد:" تغییرات آنقدر گسترده است که ذکر آنها ساعت‌ها وقتی می‌طلبد. در گذشته هر طرحی حس و حال خود را داشت و به انتشارات و کتاب معروفیت می‌بخشید که می‌توان در این زمینه به آثار جوادی پور و پرویز کلانتری یا استاد ممیز اشاره کرد".
    این طراح گرافیک ادامه داد:" بعد از انقلاب ضمن اینکه محدودیت‌هایی به وجود آمد، ولی تعدد موضوعات، تعداد بالای کتاب‌ها و نویسنده‌ها و نیز ترجمه‌های زیادی که خلق و چاپ شد، به طور مستقیم در بالا بردن تنوع کار طراحان جلد کتاب ایران تاثیر گذاشت و کمیت و گاهی هم کیفیت آن را بالا برد".
    بنی‌اسدی در پایان گفت:" می‌توان گفت که بعد از انقلاب تنوع جلدهای کتاب‌ها بیشتر شده، ولی ماندگاری آنها کم شده است. من هنوز جلد کتاب بوف کور نوشته صادق هدایت که استاد مرحوم ممیز آن را طراحی کرده است، نزد خودم نگه داشتم‌، ولی خیلی کم پیش می‌آید که بتوان جلدی را در دنیای امروز ایران انتخاب کرد که بعد از سی سال هنوز هم دیدنی و قابل احترام باشد".
  8. #20
    Arezoo آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Oct 2008
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    413

    پیش فرض پوستر تئاتر شروع نمایش است؛ گفتگو با آرش تنهایی

    آرش تنهایی متولد ۱۳۶۰ در تهران است ، فارغ التحصیل دانشکده هنر های زیبا و از سال ۱۳۸۰ در حوزه طراحی پوستر و طراحی جلد کتاب فعالیت می کند ، او شرکت در بیش از سی نمایشگاه گرافیک و نقاشی ، همچنین دبیری نمایشگاه بیست و پنج سال پوستر تئاتر را در کارنامه کار خود دارد. کتاب پنجاه پوستر از ده طراح گرافیک کتابی است از آثار ده طراح گرافیک که همراه با مجید کاشانی آن را گرد آوری کرده اند ، گفتگوی حاضر به بهانه انتشار این کتاب از نظر می گذرد .


    من فکر می کنم نمایشگاه و کتاب پنجاه پوستر تئاتر یک قطعه از پازلی است که تو مدتهاست ساختن آن را با نوشتن مقالات و جستجوی تاریخ گرافیک شروع کرده ای ؟
    به نوعی می تواند قسمتی از آن پازل باشد چرا که جستجو برای یافتن شاخه های مختلف گرافیک و ثبت تاریخی آن همیشه برای من مهم بوده و این نمایشگاه می تواند بخش کوچکی از این تلاش باشد ، اما این نمایشگاه مستقیما چنین هدفی را دنبال نمی کرد ، من و مجید کاشانی در نظر داشتیم با گرد آوری این کتاب فاصله ای که میان کارگردان های تئاتر و طراحان پوستری که پوستر تئاتر از دغدغه های اصلی شان بود را پر کنیم و این شاید با یک تیر دو نشان را زدن بود .


    آیا فکر نمی کنی کارگردانهای تئاتر طراحان این کتاب را می شناسند ، که به آنها سفارش داده اند ؟ ایا این یک دور باطل نبود ؟
    من این طور فکر نمی کنم به شخصه به عنوان طراحی که بیش از بیست پوستر تئاتر طراحی کرده بار ها شاهد بوده ام که کارگردانهای قصد سفارش پوستر به من داشته اند بسیاری از پوستر های من را ندیده بودند ، گرچه دوستان دیگر شهرت بیشتری دارند اما فکر نمی کنم ، خانواده تئاتر شناخت زیادی ازتوانایی ها و بضاعت خانواده طراحان گرافیک داشته باشد. بارها از دوستان تئاتری ام شنیده ام که جز مرتضی ممیز، قباد شیوا، ابراهیم حقیقی و حسین خسرو جردی طراحان دیگری را نمی شناسند.

    شاید اینطور نتیجه گیری کرد که چون این پوستر ها در سطح شهر کمتر به نمایش در می آیند و کارکردی تزیینی پیدا کرده اند ، از این رو این شناخت کمتر وجود دارد ؟
    متاسفانه تا حدود زیادی این حرف درست است ، کلان شهری مثل تهران جای برای نصب پوستر ندارد ، پوستر هایی که در سطح شهر دیده می شوند محدود شده اند به پوستر هایی چون کلاس های کنکور ، آموزشگاه ها و خدمات شهری که فکر می کم در مکانهای غیر قانونی و غیر مجاز نصب می شوند ، متاسفانه شهر ما جایی برای نصب قانونی یک پوستر فرهنگی چون تئاتر ، موسیقی و نمایشگاه نقاشی ندارد ، به جر تعدادی از کتابفروشی ها ، کافه ها و فروشگاه هایی در حول حوش میدان انقلاب تا چهار راه ولی عصر (عج) که به خاطر علاقه و دغدغه های فرهنگی که دارند اجازه می دهند پوستر های از این دست بر درب یا شیشه مغازه شان نصب شود جای دیگری برای نمایش ندارند ، این انتقاد بزرگی است که من به این شهر و مدیریت شهری آن دارم .
    اما اینکه چرا کارگردانها طراحان پوستر را نمی شناسند یا به آنها سفارش نمی دهند بحث دیگری است ، متاسفانه برخی از کارگردانهای تئاتر پوستر را جدی نمی گیرند ، پوستر برای آنها مقوله مهم و حائز اهمیتی نیست ، من بارها شاهد بوده ام که یک کارگردان با چه وسواس و دقتی بازیگر های نمایش خود را انتخاب می کند ، اگر این دقت در مورد طراح پوستر صورت می گرفت وضعیت پوستر های تئاتر کمی به سامان تر بود .

    با توجه به طراحی پوستر تئاتر و گرد آوری این مجموعه، پوستر تئاتر چه متدی و چه تفاوت هایی با دیگر پوستر ها دارد ؟

    خوشبختانه هنوز پوستر هایی تئاتر را کارگردانها سفارش می دهند ، و چون پوستر های فیلم این مساله به دست تهیه کنندگان نیفتاده است ، از این رو فاجعه ای که بر سر پوستر های فیلم آمد بر سر پوستر های تئاتر نخواهد آمد . در پوستر تئاتر با یک سفارش دهنده آگاه روبرو هستیم که انتظار دارد پیام اثرش را به مخاطب منتقل کنیم ، ماهیت پوستر تئاتر روایت گری است ، کمتر پوستر تئاتری دیده ام که به اندازه یک پوستر موسیقی و یا پوستر نمایشگاه نقاشی انتزاعی باشد ، نمی خواهم نسخه کلی بپیچم ، برخی ممکن است پوستر تئاتر را پوستری لوکس تزئینی و بی تاثیر در جذب مخاطب ببینند ، اما من اینطور فکر نمی کنم ؛ پوستر تئاتر شروع نمایش است و دریچه ای برای راه یافتن به دنیای یک اجرا .

    برگردیم بر سر بحث تاریخ گرافیک سال قبل یا دو سال قبل دبیری نمایشگاه بیست و پنج سال پوستر تئاتر را بر عهده داشتی ، به خاطر دارم آثار زیادی از پوستر های تئاتر را جمع آوری شد برسر آن نمایشگاه چه آمد ؟
    سال۱۳۸۶ با عنوان مدیر هنری به جشنواره تئاتر فجر رفتم ، ولی پس از مدتی ولی احساس کردم با مسیر پر پیچ و خم و نا همواری مواجه ام ، که برداشتن این موانع از توان من خارج است، در این حین پیشنهاد برگزاری نمایشگاه بیست و پنج سال پوستر تئاتر با استقبال دکتر سرسنگی دبیر جشنواره روبرو شد ، در آن نمایشگاه چیزی در حدود ۷۰۰ پوستر جمع آوری شد که بخش عمده آن بی شک در معرض نابودی بود ، و در این نمایشگاه برای اولین بار به نمایش در آمد ؛ نمایشگاه برگزار شد ، اما نه جوایز برگزیدگان اهدا شد و نه حق الزحمه داوران و... کتابی هم که قرار بود منتشر شود هیچگاه منتشر نشد . اکنون دو سال پس از آن ماجرا من همچنان به گرد آوری آن پوستر ها ادامه می دهم و ماحصل مجموعه ای شده است از پوستر های تئاتر ایران در دوران های مختلف ، ولی به علت هجم کار، رنگی بودن پوستر ها و ... انتشار این مجموعه در توان هر ناشری نیست .

    با توجه به مقالات و نوشته هایی که در زمینه تاریخ پوسترهای تئاتر منتشر کرده بودی، جای خالی چنین مقاله یا مقدمه ای دراین کتاب را چگونه توجیح می کنید؟
    احساس من این بود که این کتاب حاصل کار گروهی ده طراح ، از جمله من و مجید کاشانی بود که گرد آوری آین مجموعه را به عهده داشتیم
    شاید این کتاب محل مناسبی برای ارائه پژوهش و مقاله های شخصی من نبود ، جای چنین کاری را در یک کتاب پژوهشی با رویکرد تاریخی خالی می بینم

    به عنوان یک طراح و در عین حال پژوهشگر تاریخ گرافیک؛ مطالعه و بررسی تاریخ گرافیک چه تاثیری بر شما و آثار تان گذاشته است ؟
    از عنوان هایی که مطرح کردید ،میترسم یاد ممیز می افتم که عده ای به او می گفتند پدر گرافیک ایران ،عده ای هم می گفتند فرزند گرافیک ایران و از این نام ها فرار می کردو کار خودش را می کرد . فقط من یک طراح گرافیک هستم ، تعدادی هم مقاله و کار پژوهشی انجام داده ام ، متاسفانه من یک پژوهشگر حرفه ای نیستم ، اصلا هم قصد شکسته نفسی و تعارف ندارم به نظرم ما هنوز پژوهشگر و منتقد حرفه ای در عرصه گرافیک نداریم ، که از این طریق امرار معا ش کند ، ما افرادی هستیم که علاقه مند به پژوهش ، متاسفانه مفهوم کلمه حرفه ای در جامعه ما به اشتباه ، کسی شده که کار خود را به خوبی انجام می دهد ، اما حرفه ای یعنی کسی که از طریق این حرفه امرار معاش کند ، تا زمانی که من نتوانم از طریق حق التالیف کتابها و مقالاتی که می نویسم زندگی کنم خودم را یک آماتور و یک علاقه مند می دانم . اما در جواب باید بگویم دانایی به مسیر طی شده تاریخی در هر رشته ای از علم یا هنر برای هر کسی مفید است ، ما تاریخ را می خوانیم تا از تجربه های تلخ پرهیز کنیم و یا تجربه های شیرین آن را مزمزه کنیم ، متاسفانه چون تاریخ مکتوبی در حوزه گرافیک نداریم ، امکان این استفاده برای همه آفراد جمعه گرافیک ما وجود ندارد ، من راه حلها ، چالشها یی که طراحان گرافیک با آن روبرو شده اند را شنیده ، دیده وخوانده و بررسی کرده ام ، بی شک چیزهای بسیاری از آنها آموخته ام امیدوارم روزی بتوانم این لذت را با دیگر همکاران ام تقسیم کنم ، گرچه به صورت محدود این کار را در مصاحبه هایم با پیشگامان گرافیک ایران و مقالات و نوشته هایم انجام می دهم.



    منبع
  9. #21
    mery آواتار ها
    کاربر
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    فرسته‌ها در انجمن
    1

    پیش فرض

    سلام
    من به آثار و طراحي هاي داوينچي يا رافائل يا فريدون غفاري شديدا احتياج دارم
    لطفا كمكم كنيد
    ممنون ميشم
صفحه 2 از 2 نخست 1 2
نمایش نتایج: از 13 به 21 از 21

اطلاعات بحث

کاربرانی که در حال مشاهده این بحث هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این بحث است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید بحث جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •