ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 2 1 2 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 12 از 21
  1. #1
    admin آواتار ها
    مدیر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    3,946
    فرسته‌های وبلاگی
    3

    پیش فرض مصاحبه‌های کوتاه با گرافیست‌های معاصر

    لطفا منبع و تاریخ مصاحبه رو هم قید کنین
  2. #2
    admin آواتار ها
    مدیر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    3,946
    فرسته‌های وبلاگی
    3

    پیش فرض جاى خالى خلاقيت: گفت و گو با احمدرضا دالوند تصويرساز و گرافيست

    تقريباً دو دهه است كه «احمدرضا دالوند» در عرصه تصويرسازى و گرافيك در ايران فعاليت مى كند. براى بسيارى از مقالات در مجلات و نشريات ايرانى تصوير ساخته و به بسيارى از كلمات بى روح جان داده است. ...

    يكى از دلايلى كه سبب شده از سال ۷۵ تاكنون براى مطبوعات تصويرسازى نكند كاهش ميزان استفاده مطبوعات از طرح هاى گرافيكى است. او مى گويد: «مطبوعات ترجيح مى دهند از طرح هايى استفاده كنند كه از اينترنت پيدا كرده اند و ديگر تصويرسازى جايگاه گذشته اش را ندارد.»
    دستمزدها هم در تصويرسازى پايين است. در سال ۱۹۹۲ تصويرسازى او براى يكى از مقالات ايرانى به عنوان طرح سال در اروپا برگزيده شد. اما دستمزدش يك هزار و ۲۰۰ تومان بود. اصل كار را هم اتفاقى در يكى از سطل هاى كاغذ باطله پيدا كرد. [!]
    با اين حال از تصويرسازى دور نشده است. هنوز هم طرح مى زند. اما براى دل خودش. كيفيت كارش هم خيلى بالا رفته است.
    او معتقد است: «سال ها است كه تصويرسازى هاى اينچنينى ديگر در مطبوعات ما نيست. تصويرساز حرفه اى به معنايى كه من مى شناسم در مطبوعات دنيا كم مى شود و البته اين حركت موقت است زيرا با رواج اينترنت دسترسى به تصاوير باد آورده و آسان ياب در دنيا راحت شده است و فضا به گونه اى شده كه افراد به سادگى به تصاوير دسترسى دارند.»
    تصويرساز را كسى مى داند كه «مطلبى را بخواند، بفهمد و آن را تصوير كند.» و مى گويد اين هنر «پايان ناپذير» است و مطمئناً دوباره رونق خود را باز مى يابد: «همان طور كه امروزه در غرب به تصاوير كامپيوترى هيچ اهميتى نمى دهند و اصطلاحى دارند كه ترجمه آن مى شود: فحشاى تصويرى.»
    به اعتقاد او در ايران كامپيوتر روى ميزها قرار گرفته و خيلى ها از آن استفاده مى كنند. نرم افزارهايى چون فتوشاپ و كورل كه براى طراحى گرافيك به كار مى روند به راحتى با قفل هاى شكسته و قيمت ارزان در دسترس همه هست.
    «اين قابل دسترس بودن سبب شده تا همه از اين نرم افزارها استفاده كنند بدون آن كه علم آن را داشته باشند يا حتى بتوانند با قلم طرح بزنند.» از جلوه هاى كامپيوترى كه در صدا و سيما به كار مى رود گله مند است و اعتقاد دارد كه اين طرح ها محدود شده به سه بعدى كردن، سايه انداختن براى آرم ها و طلايى كردن آنها.
    «در همه نرم افزارها امكاناتى هست كه نشان مى دهد اين نرم افزار چه قابليتى را دارد و مى توان از اين امكانات هم استفاده كرد، نه اين كه همه موارد استفاده از نرم افزار محدود شود به همين برنامه هاى آماده.»
    او به دنبال جاى خالى خلاقيت و نوآورى در طرح هاى گرافيكى جديد مى گردد. اما آن چه با آن روبه رو مى شود تنها «يوزر»ها هستند: «سال ها است كه يوزرها جاى گرافيك كارها و طراح ها را گرفته اند. يوزر كسى است كه با نرم افزارهاى كامپيوترى آشنا است. اولين چيزى كه به دست گرفته ماوس بوده نه قلم.»

    • كيفيت، شايد وقتى ديگر
    در سال هاى گذشته گرافيك از رشته اى مهجور و مورد غضب خانواده ها به رشته اى باكلاس تبديل شده است. خانواده هايى كه تا چندى پيش از آوردن نام هنر به عنوان رشته درسى امتناع مى كردند، حالا با افتخار مى گويند كه فرزندشان در فلان دانشگاه رشته گرافيك مى خواند. دانشگاه هاى ايران هم در بالا بردن تعداد فارغ التحصيلان رشته گرافيك تلاش زيادى كرده اند. اما آيا اين افزايش تعداد گرافيست هاى خوب ايران را هم افزايش داده است؟
    «دالوند» مى گويد: «اين روزها خيلى ها مى گويند من فوق اليسانس گرافيكم اما نمى توانند كار كنند. البته گاهى بسط كمى ممكن است به رشد كيفى منجر شود ولى اين بخش كمى چون با بنياد علمى همراه نيست، تنها مى تواند جوانان سرگردان را مشغول كند.»
    البته او نااميد هم نيست: «نمى توان گفت كه اين رشد كمى، اتفاق بدى است. در نهايت ممكن است اين رشد به افزايش كيفيت در اين رشته تبديل شود.»

    • نقش كاسه آب يا ديوار
    «دالوند» هنر ايرانى را كاربردى مى داند و معتقد است كه هنر در ايران از ديرباز از نقش تجملى خود خارج شده بود و بيشتر كاربردى بود. «تصويرگران نقش پرنده را در ته كاسه آب مى زدند تا هنگام نوشيدن آب نقش به پرواز در آيد.»
    او مينياتوريست ها را نمونه واقعى تصويرگران مى داند و مى گويد: «تصويرى كه مينياتوريست ها آماده مى كردند براى متن بوده و نمونه هاى زيباى آن را مى توان در موزه هاى معروف دنيا يافت.»
    و مى افزايد:
    «پديده اى كه بيايند هنر خود را قاب كنند، به ديوار بياويزند و نمايش دهند و نام «گالرى» را به آن دهند۷۰سال است كه به ايران آمده است. آن هم از اروپا. وقتى هنر كاربردى ايران را مى شناسيد آنگاه مى فهميد كه اين رواج بى رويه اينترنت با ما چه مى كند.»
    البته همچنان اميدوار است: «در چند سال اخير آشنايى جدى با هنر غرب پيدا كرديم. افراد زيادى آمدند تلاش كردند تا ضمن فهم هنر غرب، چيزى از هنر ايرانى را هم حفظ كنند. اين التقاط با هنر جهانى در حال آزمون و خطاست و هنوز آن چيزى را كه بتوان گفت ويژگى هنر ايرانى ما است كشف نكرده ايم.»
    «به همين دليل است كه با وجود پيشينه تاريخى امروز در دنيا سبكى به نام سبك ايرانى در گرافيك وجود ندارد.» او معتقد است كه يكى از دلايل اين امر خود قدمت تاريخى هنر در ايران است. به جوامعى چون دبى اشاره مى كند و مى گويد: «دبى در مقايسه با ايران و مصر مدرن تر است. پيشينه تاريخى و تمدن ايران و مصر سبب شده تا آنها ديرتر تغيير كنند.»

    • گفت و گوهايى كه هنر مى آفرينند
    «دالوند» اعتقاد دارد كه گفت وگوى روشنفكر و هنرمند نقش مهمى در غناى كارهاى هنرى دارد. به گفت وگوهاى «رنه مگريت» نقاش فرانسوى با «ميشل فوكو» فيلسوف در مورد فهم اشيا و طبيعت اشاره مى كند و مى گويد: «اين ديالوگ ها به تخيل و ذهنيت مگريت غناى زيادى داد.»
    «اما چنين ديالوگ هايى بين روشنفكر و هنرمند ايرانى وجود ندارد. در ايران افكار يا خيلى سياسى است يا ادبى. هنوز بستر فرهنگى ما آن غنا و رنگارنگى را پيدا نكرده است تا موسيقى، انديشه، ادبيات و نقاشى با هم نقش بيافريند
    به گفته او در همه جاى دنيا در كنار يك رمان نويس بزرگ مى توان يك شاعر يا موزيسين بزرگ يافت. اما در ايران گهگاهى تك ستاره هايى ظهور مى كنند اما حركت شان سمفونيك نيست. وقتى «فروغ» شاعر هست همه در سايه اند يا زمانى كه «كمال الملك» نقاشى مى كند ديگران ديده نمى شوند.
    او فكر مى كند كه تنها هنرمند نيست كه بايد اين ارتباط را ايجاد كند و قسمت زيادى از اين ارتباط گيرى در بستر فرهنگى جامعه بايد رخ دهد. يعنى بستر بايد به گونه اى باشد كه امكان اين تعاملات وجود داشته باشد.

    اطلاع رسانى در اين مورد را ضعيف مى داند و مى گويد: «خيلى از هنرمندان كارهايشان را غريبانه و به تنهايى به نمايش مى گذارند. بين موزه، گالرى، رسانه، منتقد و متوليان فرهنگى دولتى و خصوصى ارتباط قوى برقرار نيست.»
    «درحالى كه در يك جامعه فرهنگى پيشرفته يك گالرى دار آرزوى ايجاد ارتباط با خبرنگار، منتقد و هنرمند است در ايران وضعيت به اين شكل نيست. خيلى ها از ارسال برنامه هايشان امتناع مى كنند و ترجيح مى دهند هزينه فكس يا پست ندهند.»
    او از بعضى جهات به گالرى داران حق مى دهد و معتقد است: «اگر به صفحه اول تمام روزنامه هاى بزرگ كشور نگاه كنيد، تمام تيترهاى اصلى و فرعى و تصاوير در مورد مسائل سياسى و اقتصادى است. اين عرفى است كه ساخته شده است. اگر يكى از بهترين منتقدان در مورد يكى از شاهكارهاى هنرى نقد بنويسد در نهايت در يك صفحه لايى چاپ مى شود.»


    منبع: روزنامه شرق رحمت الله علیه
    آبان 84
  3. #3
    idealist آواتار ها
    عضو ارشد
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    1,075
    فرسته‌های وبلاگی
    1

    پیش فرض احوال پرسی از فرشید مثقالی



    فرشيد مثقالي براي اهالي ادبيات و تصويرگري چهره‌اي آشنا است. فعاليت اين هنرمند در تصويرگري كتاب‌هاي مختلف خصوصا در سال‌هاي اوج كانون از وي چهره‌اي به ياد ماندني باقي گذاشته است. او البته چند سالي است كه ديگر فعاليتي در زمينه تصويرگري ندارد و در عوض به مجسمه‌سازي روي آورد.
    خودش معتقد است 25 سال است كار مجسمه‌سازي مي‌كند اما مي‌توانيم بگوييم مجسمه‌سازي اين روزها به دغدغه اصلي او مبدل شده است. با تواضع خاص خود در آن سوي خط تلفن فعاليت‌هاي اخيرش را <معمولي> توصيف مي‌كند و مي‌گويد: <واقعيتش اين است كه كار به خصوصي نمي‌كنم. همچنان مشغول كار روي مجسمه‌هايم هستم. البته هنوز تعداد آنها به حدي نرسيده كه نمايشگاهي بگذارم.> اگرچه مثقالي اين روزها ديگر دغدغه تصويرگري ندارد، اما مي‌توان رگه‌هايي از روايتگري در تصويرگري را در مجسمه‌هايش ديد. جالب اينجاست كه او با مجسمه‌ها داستان‌هاي خودش را تعريف مي‌كند.

    در مورد اين انتقال تجربه اضافه مي‌كند: <نمي‌توانم بگويم از كي تصويرگري را كنار گذاشتم و به مجسمه‌سازي روي آوردم، چون اين انتقال در طي يك روند خاص اتفاق افتاد.>

    مثقالي برخوردي روايتگرانه با مجسمه‌سازي دارد و اين نكته در كار او حائز اهميت است. برخي از مجسمه‌هاي او در فضاهاي عمومي تهران نصب شده‌اند و او معتقد است اين دسته مجسمه‌ها را براي لذت عموم ساخته است. سال گذشته دو تا از اين مجسمه‌ها در پارك ملت تهران نصب شد كه <طاووس و بزرگان> نام داشت. يك مجسمه از او هم كه <ليلي و مجنون> نام دارد، سال گذشته در موزه ‌KAT هلند نصب شد. اين مجسمه در حقيقت يك مجسمه - اينستاليشن بود.
    به هر حال از آخرين نمايشگاه مجسمه‌سازي فرشيد مثقالي در تهران نزديك به 3 سال مي‌گذرد؛ به همين خاطر شايد خيلي از دوستداران او كنجكاو باشند كه بدانند آيا نمايشگاه تازه‌اي از مجسمه‌هاي جديدش در تهران برپا مي‌كند يا نه؟ پاسخ او البته منفي است، لا‌اقل امسال منفي است...

    روزنا
    24/11/1386 لینک
  4. #4
    ArMiA آواتار ها
    مدیر عمومی
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    شهر هرت!
    فرسته‌ها در انجمن
    695

    پیش فرض رنه ونر (مدیر سایتِ پوستر پیج) و الخاندرو ماگایانس (طراح گرافیک مکزیکی)

    اوایل زمستان، زمانی که رنه ونر (مدیر سایتِ پوستر پیج) و الخاندرو ماگایانس (طراح گرافیک مکزیکی) برای داوری نمایشگاه پوستر ادیان توحیدی به تهران آمدند، فرصتی پیش آمد تا گفتگویی با هم داشته باشیم.
    از آنجا که هر دو، در طول اقامت شان در تهران جلسه های سخنرانی و مصاحبه های تخصصی فراوانی داشتند، سعی کردیم تاحدِ امکان گفتگوی مان راحت و دوستانه صورت گیرد.
    متن این گفتگو پیش روی شماست...



    الخاندرو، تو از مکزیک می آیی، مکزیکی بودن چقدر برای تو اهمیت دارد؟ آیا هنگامی که کار می کنی این ویژگی را تعمدن بروز می دهی ؟

    برایم اهمیت دارد که مکزیکی هستم، چون کاری که انجام می دهم، برای مردم مکزیک است که در میان آنها زندگی می کنم. هنگامی که کار می کنم گاهی آگاهانه از عناصر و سنت های تصویری مکزیک استفاده می کنم و گاهی ناخود آگاه این عناصر در کارم ظاهر می شوند. به طور مثال، در پوستر جشنواره های بین المللی خیلی واضح از عناصری مانند صورتک های آزتکی یا نوازنده های دوره گرد و کولی های مکزیکی استفاده می کنم. در ضمن هرگاه فرصت کنم در موزه های مکزیکوسیتی از روی اشیای تاریخی طراحی می کنم. مسلمن این کار در من اثر می گذارد و بعد ها به اشکال گوناگون خود را بروز می دهد.

    الخاندرو، دیده شدن چقدر برایت مهم است؟ مثلن چقدر دوست داری یکی از پوسترهایت در صفحه ی اول سایت "رنه ونر"، قرار بگیرد؟ (رنه ونر می خندد)
    در درجه اول این موضوع را دوست دارم چون رنه از دوستان بسیار خوب من است.
    در درجه دوم، دوست دارم چون هیچ طراحی از اینکه کارش بیشتر دیده شود، بدش نمی آید.

    رنه، آیا دوست داری یک پوستر از "الخاندرو ماگایانس"، در آرشیو پوسترهایت داشته باشی؟
    خب! یک داستان برایتان تعریف کنم. مدتها قبل الخاندرو از من پرسید: می خواهی یک کارت ویزیت برای تو طراحی کنم؟ و چون من تا آن زمان، هیچ کارتی برای "پوستر پیج" نداشتم از این پیشنهاد استقبال کردم. الخاندرو، تصویر کارت را با مشخصاتم، فرستاد.تصویر فوق العاده ای بود از "مائو" (رهبر جمهوری خلق چین) با چشمهای بیرون زده... به الخاندرو گفتم، دوست دارم به چین سفر کنم و البته در سفرم به چین هنگامی که کارتم را به افراد مختلف ارائه می کردم، کمی عصبانی و نگران بودم.
    به هر صورت من از آن کارت استفاده کردم چون اعتقاد دارم که طراح باید برای انجام کارش آزادی کامل داشته باشد.
    بعد از مدتی از الخاندرو خواستم کارت دیگری برایم طراحی کند، و این بار او تصویر یک ورزش سنتی و رزمی مکزیکی را برای کارتِ من استفاده کرد. این تصویر در مکزیک خیلی شناخته شده است؛ دو مرد، یکی در نقش خوب و دیگری در نقش بد، در حالیکه ماسکهایی بر روی صورت دارند.
    این سری از کارت ها، هم رو به اتمام است و چند تا بیشتر برایم باقی نماده که آنها را به عنوان یادگاری نزد خود نگه می دارم.
    و اما در مورد سوال شما که آیا می خواهم یک پوستر از الخاندرو داشته باشم یا نه؟
    حسن اتفاق جالبی است. الخاندرو اولین دوستِ طراحِ پوسترِ من است.
    اولین نامه ای که من در "پوستر پیج"، حدودِ هشت سال پیش، دریافت کردم از طرف او بود. اولین روزهایی که من سایت را راه اندازی کرده بودم و اصلن نمی دانستم که آیا کسی آن را می بیند یا نه؟ الخاندرو در اولین ای میلی که فرستاد، از من به خاطر راه اندازی این مجموعه تشکر کرده بود. من هم در جواب نامه، به او اطلاع دادم که نمایشگاه کوچکی از آثار "آرمین هافمن" در "پوستر پیج" برپاخواهم کرد. البته اصلن نمی دانستم در مکزیک کسی هافمن را می شناسد یا نه...
    به هر صورت، خاطره و احساس بسیار خوبی در باره ی الخاندرو به عنوان یکی از اولین بازدید کنندگان و دوستان سایت در ذهن من باقی مانده است.

    الخاندرو، به خاطر می آوری چطور "پوستر پیج" را پیدا کردی؟
    من خیلی اتفاقی تصمیم گرفتم در گوگل در باره ی کلمه پوستر جستجو کنم.
    در اولین سایتی که معرفی شد، نوشته بود:" رنه ونر، پوستر پیج"
    شروعِ خیلی خوبی بود. وقتی وارد سایت شدم احساس کردم چه خوب که سایت طراحی بسیار ساده ای دارد و بنابراین پوستر ها خیلی راحت و بدون مزاحمت دیده می شوند. اولین نمایشگاهی که من در "پوستر پیج" دیدم نمایشگاه "واشیلفسکی" بود، که آثارش در نمایشگاه ادیان توحیدی به صورت جنبی به نمایش در آمد، و این اتفاق جالبی است که من، رنه و واشیلفسکی همدیگر را در تهران دیدیم و چیزی که باعث این اتفاق شده مسلمن "پوستر پیج" است.

    رنه، می توانی خیلی خلاصه تاریخچه "پوستر پیج" را برایمان بگویی؟
    مسلمن نمی شود خیلی خلاصه در این باره صحبت کرد. می توانم در باره ی تاریخچه اولین صفحه ی سایت صحبت کنم، یا اینکه چطور کلکسیونر پوستر شدم؛ من همیشه به تصاویر علاقه شدیدی داشتم. همیشه دوست داشتم عکاس خوبی باشم. ولی زندگیِ من جهت دیگری پیدا کرد. من در رشته فیزیک تحصیل کردم و شغل ام هم در همین زمینه بود. بعد از سال ها، کمپانی ای که با آن همکاری می کردم من را برای یک ماموریت به مسافرت فرستاد. ماموریت خسته کننده ای بود، بعد از انجام کار در حالی که به همراه دوستانم در سطح شهر قدم می زدیم، سه پوستر بسیار زیبا، روی دیواری در خیابان، ما را جذب خود کرد. بعد از دیدن آنها کمی جلوتر به یک فروشگاه پوستر، رسیدیم؛ در لهستان بودیم. من پوستر های زیادی از آن فروشگاه خریدم و در صندوق عقب ماشینم قرار دادم تا وقتی به خانه ام در سوییس بر می گردم در فرصتی مناسب آنها را نگاه کنم. از دیدن پوستر ها هیجان زده شدم و از آن موقع تا به حال هر سال برای دیدن نمایشگاه ها و خریدن پوستر به لهستان می روم.
    بعد به این فکر افتادم که چرا برای این کار به سایر کشورها نروم. بنابراین به جمهوری چک رفتم، بعد بلغارستان، رومانی، فرانسه و...
    سپس شروع به خریدن کتابهای پوستر کردم. اسم ها را یادداشت می کردم، بنابراین در یادم می ماندند. "لوترک، توماشفسکی، سیسلویچ و..."
    کلکسیونم گسترش پیدا می کرد، و سوادم درباره ی پوسترها، هم همینطور. زمانی که بازنشسته شدم این کار را جدی تر انجام دادم.اولین نمایشگاه پوستر را در یک گالری در سوییس بر گزار کردم، که چون تابستان بود و همه در تعطیلات به سر می بردند، هیچ کس برای دیدن نمایشگاه نیامد. بنابراین تصمیم گرفتم نمایشگاه را در اینترنت برگزار کنم؛ که آن روز ها به سرعت در حال گسترش بود. اولین صفحه سایت که راه افتاد، خیلی هیجان زده بودم، چون اسم خودم و پوستر هایم را می توانستم در اینترنت ببینم. سه روز گذشت تا اولین بازدید کننده از سایت دیدن کرد. نمایشگاه "هافمن" و "واشیلفسکی" را پشت سر هم بر گزار کردم، درحالیکه درباره ی کیفیت پوسترها، سواد چندانی نداشتم.
    البته برای من نمایش آثارِ "واشیلفسکی" بسیار راحت تر بود، چون بیشترِ پوسترهای او سیاه و سفید بودند و من نگرانی چندانی درباره ی کیفیتِ نمایش رنگ ها نداشتم. به هر حال "پوستر پیج" رشد کرد، اطلاعات من هم بیشتر شد و دوستان طراح هم کمک های زیادی به من کردند.

    چه تعداد ایمیل، هر روز دریافت می کنی؟
    ایمیل های زیادی روزانه به دستم می رسد؛ روزانه بین 50 تا 100 ایمیل، که حدود 50 تا از آنها ایمیل های هرز هستند و بعضی از آنها بسیار جالب اند که آنها را جمع می کنم که تعداد آنها به بیش از 1000 ایمیل می رسد.

    با ارزش ترین پوستر ات، اثرِ چه کسی است؟
    من پوستر ها را به خاطر ارزش مادی آنها جمع آوری نمی کنم. ولی گران ترین پوستری که به خاطر آن پول پرداخت کردم 20 دلار بوده است. پوستر های لهستانی را اکثرن 1 یا 2 دلار خریده ام. گاهی اوقات هم دسته های پوستر را به صورت کیلویی خریداری می کنم.

    یک بار در یک حراجیِ پوستر شرکت کردم، فقط برای اینکه بدانم پوسترهای ارائه شده در حراجی، در کلکسیون من هم وجود دارد یا نه؟ و اگر وجود دارد به چه قیمتی عرضه می شود؟ گران ترین پوسترِ حراجی متعلق به "سیسلویچ" بود و من هم از آن داشتم ، که با قیمت 3000 دلار فروخته شد؛ البته من پوسترهای لوترک را جمع نمی کنم چون قیمت هر کدام از آن حدود 10000 دلار است و نمی توانم آنها را خریداری کنم.


    ادامه در پست بعدی





    اولین پوستری که از ایران در مجموعه ات جمع آوری کرده ای را به خاطر می آوری؟
    بله، پوستری بود از شهر اصفهان؛ در سوییس دانشجو بودم و همیشه دلم می خواست که به بهانه های مختلف از آنجا خارج شوم. در یک سفر طولانی به کانادا رفتم از آنجا به ژاپن، تایلند، هند، پاکستان و بالاخره به ایران، با همسرم در کلکته آشنا شدم، وبا هم به اصفهان رفتیم و در آنجا در یک آژانس هواپیمایی، یک پوسترِ شهرِ اصفهان را از مسوولان آژانس گرفتم و به عنوان سوغات به سوییس بردم. البته در آن زمان پوستر جمع نمی کردم ولی اولین برخورد من با یک پوستر ایرانی به این شکل بود.


    اولین بر خورد ات با یک طراحِ ایرانی در چه زمانی و با چه کسی بوده است؟
    اولین برخورد من با دریافت یک ایمیل از "رضا عابدینی"، بود. رضا برای من 10 پوستر فرستاد و نظرم را درباره ی آن ها خواست. من روزانه تصاویر بسیاری دریافت می کنم، دانشجویان زیادی هم پوستر برایم می فرستند، بنابراین نمی توانم به همه آنها جواب بدهم.
    در ابتدا جواب رضا را هم ندادم تا اینکه حدود یک ماه بعد، پوسترهایش را این بار کامل و با دقت دیدم.
    جذابیت فوق العاده ای برایم داشتند. یکی از آنها را خوب به خاطر دارم، زمینه سبزی داشت و همه ی نوشته ها در بالا ی پوستر جمع شده بودند و باقیِ فضای پوستر خالی بود، (پوستر در جهت عکس) برای رضا نوشتم که طراح تنبلی هستی! چرا این همه فضای خالی را بدون استفاده گذاشته ای و نوشتم که طراح خوبی نیستی. پوستر دیگری هم بود که یک صندلی در وسط آن قرار داشت این پوستر مرا به یاد پوستری از "توماشفسکی" انداخت، از رضا خواستم تا ترجمه عنوان پوستر را برایم بفرستد و برایم جالب بود وقتی که متوجه شدم پوستر مربوط به مکتب لهستان است؛ پوستر خوبی بود. رابطه ما به این شکل آغاز شد و تا به امروز خیلی صمیمانه ادامه دارد.
    بعد از "عابدینی" با "مجید عباسی" آشنا شدم و هر دو را در محلِ "دوسالانه ی ورشو" از نزدیک دیدم.
    سپس به تهران آمدم و بعد ها با سایر طراحان ایرانی آشنا شدم.

    رنه، تو به "پوستر پیج" به عنوان سایت شخصی ات نگاه می کنی و از تاثیری که این سایت در حمایت از برخی جریان های گرافیک در جهان دارد خبر داری و آیا از این تاثیر آگاهانه استفاده می کنی؟
    من مطلقن نمی خواهم در "پوستر پیج" به کسی آموزش بدهم و یا از گروهی حمایت کنم. البته نظرهای شخصی خودم را درباره ی پوستر دارم و فکر می کنم که سایت به شخص من تعلق دارد. با این حال، گاهی اوقات تصاویری را روی سایت قرار می دهم که برای خودم چندان جذاب نیستند ولی به نظرم از لحاظ اطلاع رسانی، تصاویر مهمی هستند.

    هیچ وسوسه شده ای که پوستر طراحی کنی؟
    من پوسترهایی را طراحی کرده ام ولی پوسترهایی علمی که در کنفرانس ها برای ارائه توضیحات درباره ی مسائل تکنیکی به کار می روند و تصویر گرافیکی خاصی در آنها وجود ندارد.
    تنها پوستری که برای هدف خاصی طراحی کردم، پوستری است که برای یک نمایشگاه هنر رایانه ای درست کردم.
    البته بنابر یک اتفاق، خودم هیچ وقت پوستر چاپ شده ام را ندیدم، چون تاریخ آن را اشتباهن به جای ژوتن، جولای خوانده بودم.

    می توانی 5 طراح پوستر که آنها راستایش می کنی برایمان نام ببری؟
    پاسخ به این سوال خیلی مشکل است. اما آثارِ "رافائل لوپز گارسیا"، "رز ماری تی سی"، "آلن لوکرنک"، "استفان اوروس" را می پسندم و از بین طراحان ایرانی که تا کنون با آنها آشنا شده ام: "رضا عابدینی" و "ساعد مشکی"، که متاسفانه در سطح جهان شناخته شده نیستند و از میان طراحان نسل جوان ایرانی: "مهدی سعیدی" و "امیر علی قاسمی" و شماها (همه می خندیم...)
    بهتر است "پوستر پیج" را نگاه کنید تا بفهمید که چه کسانی بیش از دیگران پوسترهای شان در سایت وجود دارد، قطعن کار آنها را بیشتر دوست دارم.

    الخاندرو، می توانی 5 هنرمندی که آنها را ستایش می کنی برای ما نام ببری؟
    در بالا ترین درجه "پابلو پیکاسو"، یعد از پیکاسو حتمن و حتمن "مارسل دوشان"، "گابریل اروسکو" (نقاش مکزیکی) و "خوآن بروسا" (شاعر کاتالان).
    زمستان 1385
    به نقل از سایت رنگ

    این است چین اثر الخاندرو ماگایانس

    انسانم آرزوست...
  5. #5
    ArMiA آواتار ها
    مدیر عمومی
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    شهر هرت!
    فرسته‌ها در انجمن
    695

    پیش فرض گفتگو با علی اصغر محتاج

    گفتگو با علی اصغر محتاج

    علی اصغر محتاج متولد 1322 همدان است و در 1341 وارد دانشکده هنرهای زیبا شد. محتاج با مرتضی ممیز ، عباس کیارستمی ، علی اکبر صادقی و فرشیدمثقالی هم‌کلاس بود. او در 1350 با معرفی دوست و همشهری‌اش ، قباد شیوا ، به استخدام مجله تماشا (سروش) درآمد. حالا در ایام بازنشستگی ، با شعر و قصه دلمشغولی پیدا کرده است. اغلب شعرهای او را محمد نوری بصورت تصنیف و ترانه خوانده است. البته با آهنگسازی شهرام گلپریان.
    شاخص‌ترین اثر این هنرمند ، تیتراژ سریال دلیران تنگستان است که به گفته اهل فن ، یکی از تیتراژهای شاهکار در تاریخ سینما و تلویزیون ایران است.
    این گفتگو پیش‌تر در صفحه گرافیک روزنامه انتخاب به چاپ رسید و برای انتشار مجددا بازنگری شده است.

    از سال‌های ورودتان به دانشکده هنرهای زیبا بگویید.
    من سال 1341 وارد دانشکده شدم تا در رشته نقاشی تحصیل کنم. آن موقع در دانشکده سه رشته بیشتر نبود نقاشی ، مجسمه‌سازی و معماری. همان سال اول با آقای ممیز و کیارستمی ، مثقالی ، علی اکبر صادقی ، کیخسرو خروش ، ناهید حقیقت ، نیکزاد نجومی و خیلی‌های دیگر در یک آتلیه درس می‌خواندیم. آن موقع دانشجویان همه سال‌ها ، در یک آتلیه درس می‌خواندند. وقتی آقای ممیز از فرانسه برگشتند من سال آخر بودم و ایشان استاد ما شدند. آن زمان بعضی دانشجویان که مشکل مالی داشتند پنهانی می‌رفتند در آتلیه‌های تبلیغاتی کار می‌کردند مثل آتلیه جار ، کاسپین ، کانون آگهی زیبا و کانون آگهی 42 که البته جدیدتر از همه بود. کار کردن در این آتلیه‌ها برای بچه‌های دانشجو ، خیلی افت داشت و اگر می‌فهمیدند برایش دست می‌گرفتند چرا که این کارها را بازاری و تجاری می‌دانستند. ما در دانشکده ، کارهای سزان و ونگوگ و اینها را می‌دیدیم و بحث می‌کردیم ولی در این آتلیه‌ها باید برای پودر برف کار می‌کردیم. این خیلی افت داشت. من یادم هست آن موقع آقای محمد بهرامی از همین آتلیه‌ها داشت و کار می‌کرد ولی از نظر ما کارهایش تجاری محسوب می‌شد. ایشان استاد آقای ممیز بودند و آقای ممیز خیلی از ایشان به نیکی یاد می‌کردند. اما به هر حال این ممیز بود که به گرافیک هویت فرهنگی و هنری داد. ممیز سعی کرد سفارش‌های فرهنگی را به این سمت سوق دهد و مثلا تجاری‌ترین کارش این بود که پوستر فیلم طراحی کند!
    شما که هم‌کلاسی استاد ممیز و نیز شاگرد ایشان بوده‌اید ، ممیز را چگونه یافتی؟
    انصافا ممیز برای گرافیک هنری و فرهنگی این مملکت خیلی زحمت کشید و خیلی هم فحش خورد! یکی دیگر از کارهای ایشان ، برگزاری بی‌ینال‌های گرافیک بود. بی‌ینال اول یادم هست که آقای ممیز ، شیوا ، فرهادی و من بودیم که اصل کار با آقای ممیز بود. دیگر این که آقای ممیز خیلی تلاش کرد تا آن موقع سندیکای گرافیست‌ها شکل بگیرد.
    مرتبه نخست که سندیکای گرافیست‌ها در حال شکل‌گیری بود شما خیلی فعال بودید ، چه شد که به فکر سندیکا افتادید؟
    اینها همه‌اش طرح ممیز بود و حرفش این بود که اگر ما با هم باشیم می‌توانیم به همدیگر کمک کنیم. هم از نظر کاری و هم آنجاهایی که با سفارش‌دهنده رو به رو می‌شویم ، بتوانیم از حقوق یکدیگر دفاع کنیم که البته هیچ وقت موفق نشدیم. من مدت‌ها فکر کردم چرا این سندیکا شکل نگرفت؟ مثلا کفاش‌ها و قصاب‌ها خیلی راحت سندیکا درست می‌کنند ولی ما نتوانستیم. دیدم چون نوع کار شخصی است ، یعنی یک نفر فکر می‌کرد ، پوستری را طراحی می‌کرد و پولش را هم می‌گرفت. این دیگر نیازی به داشتن سندیکا حس نمی‌کرد. خودم کارهایم را می‌کنم دلم خواست ارزان کار می‌کنم نخواستم نمی‌کنم. این باعث شد که اصلا چنین سندیکایی شکل نگیرد. یک بار یادم هست کار داشت به نتیجه می‌رسید. آقای ممیز رفت با وزارت کار صحبت کرد و یک سالن گرفت و از همه گرافیست‌ها دعوت کرد که بیایند. وزارت کار هم گفته بود که هفتاد درصد طراحان باید عضو باشند تا سندیکا قانونی باشد و رسمیت پیدا کند. ولی به این تعداد نرسید چون اغلب متوجه اهمیت موضوع نبودند. سه بار این کار انجام شد و کسی برای تشکیل سندیکا نیامد. دفعه آخر در یک رستورانی در خیابان رشت ، قرار شد دور هم جمع بشویم و سندیکا را تشکیل بدهیم. با وجودی که به همه وعده شیرینی و شام هم داده بودیم فقط من ، ممیز ، نیکزاد نجومی و آراپیک بودیم و باز هم کسی نیامد!

    یک بار دیگر هم در سال های 66_65 این اتفاق رخ داد. این بار به چه امیدی این کار را کردید؟
    درست است. همان سال‌های 66_65 بود ، منتهی آقای ممیز دیگر متوجه شد که از این زاویه نمی‌شود وارد شد و سعی کرد از طریق برگزاری نمایشگاه این کار را انجام دهد و گرافیست‌ها را دور هم جمع کند. این هم تا حدودی خوب بود. بی‌ینال اول برگزار شد که کتابش را هم سروش منتشر کرد و آقای فیروزان خیلی کمک کرد. بعد از بی‌ینال دوم و سوم که من خیلی در جریان آنها نبودم و نیستم ، فقط خبرهایش را می‌شنوم. سندیکای جدید را هم تا جایی که شنیده‌ام چندان موفق نبوده. این را هم به خاطر کینه و حسادت نمی‌گویم ، بلکه به خاطر این که نفس این کار جمع شدن هنوز جا نیفتاده. شاید دلیلش اینست که همه ما هنوز زندگی جمعی و اجتماعی بلد نیستیم و چیزی که فکر می‌کنم مانع این اجتماعی شدن است ، همان چیزیست که "ریش سفیدی" به آن می‌گوییم که کدخدامنشانه ، مسائل را حل می‌کردند . این روش دیگر کاربرد ندارد. البته همین تشکیل انجمن و سندیکا ، کار سختی است قبول دارم. بالاخره یک سری اشتباهات باید رخ می‌داد و کار بایستی از یک جا شروع می‌شد. خیلی‌ها خیال می‌کنند که می‌دانند ولی در عمل واقعا نمی‌دانند چه کار می‌کنند.
    به نظر می‌رسد انجمن فعلی طراحان ، نسبت به حرکت‌های قبلی ، موفق‌تر است. بطور مثال بی‌ینال پوستر که در 1382 توسط انجمن گرافیست‌ها برگزار شد ، موفقیت بزرگی بود ، هر چند ضعف‌هایی هم داشت.
    خب از اول هم همین طور بود! یعنی از همان بی‌ینال اول که برگزار شد آقای ممیز به من گفت برو به مهندس فیروزان بگو ما می‌خواهیم که شما اسپانسر نمایشگاه ما باشید ، اما رک و پوست‌کنده یک کلمه اسم سروش را نمی‌نویسیم و می‌خواهیم بگوییم خود گرافیست‌ها این کار را کردند. آقای فیروزان هم با روی گشاده قبول کرد که همه کارها بعهده خود گرافیست‌ها باشد.
    پس وزارت ارشاد چه کرد؟
    ارشاد هیچ کاری نکرد. اکثر طراحان شاید اصلا متوجه نشدند که آقای فیروزان خودش برای موزه هنرهای معاصر ، با وزارت ارشاد هماهنگ کرد. همه فکر کردند خود گرافیست‌ها رفتند با ارشاد صحبت کردند در صورتی که اگر ما می‌رفتیم به خاطر مسائلی که بود ، اصلا موزه را در اختیارمان نمی‌گذاشتند. حتی جوایزی که سروش داد به عنوان ناشر دادند ، نه به عنوان اسپانسر نمایشگاه. آقای ممیز اصرار داشت بچه‌ها احساس کنند که خودشان دارند تمام کارها را انجام می‌دهند.
    آقای محتاج از خودتان بگویید. در بین آثارتان ، کدامیک را بیشتر دوست دارید و مثال می‌زنید؟
    من خودم را دوستدار هنر گرافیک می‌دانم و اصلا خودم را هنرمند و گرافیست نمی‌دانم. ولی بالاخره هر کسی از بین دو هزار تا کاری که انجام می‌دهد ، ممکن است دو تایش خوب از کار درآید. من هنوز از تیتراژی که برای سریال دلیران تنگستان ساختم خیلی خوشم می‌آید. که داستان ویژه‌ای دارد.
    داستانش چیست ؟
    اینست که من به طور اتفاقی با آقای شهنواز کارگردان این سریال آشنا شدم. بعد ایشان به من پیشنهاد کردند که تیتراژ سریالش را بصورت انیمیشن بسازم. من هم فقط اسم انیمیشن را شنیده بودم !
    شما قبل از تیتراژ سریال دلیران تنگستان ، اصلا انیمیشن کار نکرده بودید؟
    هر را از بر نمی‌توانستم تشخیص بدهم! اصلا نمی‌دانستم که از کجا باید شروع کنم و چه جوری کار را جمع کنم. رو حساب جوانی و رودربایستی ، قبول کردم که انیمیشن بسازم. بعد برای این که با داستان سریال آشنا شوم ، مرا برد جام‌جم و یک روز از صبح تا عصر ، هشت قسمت سریال را دیدیم آن هم بدون صدا. قسمتی از داستان را هم خودش تعریف کرد. روی چند تا طرح هم فکر کردم و بعد همین طرحی را که اجرا شد ، برایش تعریف کردم. با خودم گفتم نمی‌پسندد. اتفاقا گفت که خیلی خوب است و برو اجرا کن. آمدیم از این و آن پرسیدیم و گفتند باید طلق بخرید و برای هر ثانیه 24 تا تصویر بکشی!


    شوخی که نمی‌کنید! یعنی شما این را هم نمی‌دانستید؟
    اصلا! من انیمیشن کار نکرده بودم. بعد دیدم که تنهایی نمی‌توانم. رفتم سراغ آقای حسن فوزی تهرانی.

    آقای فوزی تهرانی انیمیشن کار کرده بود؟
    نه ایشان هم بلد نبود. من الان که فکرش را می‌کنم دلم برای خودم و نسل خودم می‌سوزد که ما چقدر محروم بودیم. با فوزی تهرانی در مجله تماشا همکار بودم. بعد قرار شد هر روز بعد از ساعت اداری برویم نزد یکی از دوستانش به نام برکشلو که در همین خیابان ولیعصر ، پایین‌تر از سینما استقلال ، دفتری داشت. نزدیک چهل روز ما رفتیم و کار کردیم. من به فوزی تهرانی گفتم که ما نیاز داریم که یک تست بگیریم ببینیم که فاصله این تصویرها را چقدر بگیریم که درست از کار درآید. هیچ کس نبود که کمک‌مان کند. یعنی کسی نبود که دوربین تک‌فریم داشته باشد. تلویزیون هم که به ما راه نمی‌دادند. خلاصه من پیشنهاد کردم که با دوربین عکاسی ، تصاویر را ضبط کنیم و بعد با آپارات عکس‌ها را پشت سر هم قرار دهیم تا حرکتش را تست بزنیم. غافل از این که فریم‌های عکاسی عمودی است و فریم‌های سینما افقی! وقتی عکاسی کردیم ، دیدیم که نگاتیوها داخل آپارات نمی‌رود! منظور این که ما چقدر دور بودیم از انیمیشن و این مسائل. همین طور روی حدس و گمان حدود 800 فریم تصویر کشیدیم. بعد رفتیم دنبال پانچ و بقیه مسائل.
    شما اول تصاویر را کشیدید ، بعد پانچ کردید !؟
    بله. با زحمت زیاد پانچ کردیم. بعد دادیم حلبی‌سازها برایمان پین ساختند! تا اینکه زمان فیلمبرداری فرارسید. آقای ایرج گرگین مدیر شبکه دو ، نامه‌ای نوشت به قسمت فیلمبرداری که از طلق‌های ما فیلم بگیرند. وقتی رفتیم فیلم بگیریم ، خانم‌هایی که مسئول این کار بودند شروع کردند به مسخره کردن ما که استوری‌بردتان کجاست؟ گفتم استوری‌برد ندارم. استوری‌برد چیست؟ گفتند نمی‌شود ، کار خراب می‌شود. بعد گفتم با مسئولیت من فیلم بگیرید. نشان به آن نشان که هشت بار این طلق‌ها را فیلمبرداری کردند که واقعا شش هفت بارش را همان خانم‌ها لج‌بازی کردند و کار را خراب کردند. یا چراغ را روشن می‌گذاشتند یا بعضی فریم‌ها را نمی‌گرفتند. دیگر ساعت‌های آخری که قرار بود فیلم برود روی آنتن ، آقای شهنواز آمد فیلم را برداشت و به اول سریال چسباند و پخش شد. بعدا که به شهنواز گفتم من شش هزار تومان خرج این تیتراژ کردم گفت که باید شصت هزار تومان به تو بدهند! همان شش هزار تومانم را هم ندادند!
    این هم از آن جمله مسایلی بود که تشویق شدیم سندیکا تشکیل بدهیم


    منبع
    انسانم آرزوست...
  6. #6
    glare آواتار ها
    عضو ارشد گرافیک و نقاشی
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    محل سکونت
    چه فرقی می کنه؟!
    فرسته‌ها در انجمن
    981

    Post ابراهيم حقيقي: گرافيك هنر ديواري نيست

    ابراهيم حقيقي: گرافيك هنر ديواري نيست
    خبرگزاري فارس:ابراهيم حقيقي گفت: گرافيك هنر ديواري نيست و همين ويژگي وجه تمايز گرافيك از نقاشي است.



    به گزارش خبرگزاري فارس، ابراهيم حقيقي گرافيست و طراح پوستر در گفت‌وگو با ستاد خبري نخستين جشنواره انسال و ترافيك با بيان اين مطلب افزود: اگر اين حرفه درست رفتار كند، اطلاع و آگاهي را از گونه خشكش خارج كرده و با زيبايي‌شناسي و نوآوري كه در ذاتش وجود دارد به هنر نزديك‌تر مي‌كند. در واقع آن آگاهي را قابل قبول‌تر و قابل فهم‌تر مي‌كند.
    وي در ادامه گفت: در بسياري از تابلوهاي تبليغاتي و بسياري از مجلات و روزنامه‌ها شاهد تصاويري هستيم كه خالق آن تصاوير به خيال خود مي‌انديشد كه درست رفتار كرده، حال آنكه اين تصاوير هم از بعد هنري و هم از بعد اطلاع‌رساني ضعف‌هاي زيادي دارد. مثلاً آگهي فيلم‌هايي كه بر روي تابلوهاي تبليغاتي نصب مي‌شود در يكي دو سال اخير اين وضعيت را دارند. بيننده در اين تصاوير چيزي جز تصوير بزرگ ستاره‌هاي فيلم نمي‌بيند. يعني اين بيننده با تماشاي اين تصوير هيچ دركي از فضاي فيلم نمي‌كند. آيا فيلم جنايي با عاشقانه است؟ يا فضاي خانوادگي دارد؟ خوب اين تصوير نشان‌دهنده يك رفتار ناموفق است.
    حقيقي در پاسخ به اين پرسش كه يك اثر گرافيكي به طور مستقل تا چه ميزان در اين بسترسازي مؤثر است، اظهار داشت: به طور كلي يك گرافيك سالم نبايد حتماً‌در آغاز هنري باشد. مثلاً زماني كه شما به قبض تلفن و يا برق نگاه مي‌كنيد در وهله اول متوجه نمي‌شويد كه اين قبض آيا متعلق به شماست يا به همسايه شما تعلق دارد؟ يا اين قبض مربوط به تلفن است يا برق؟ شما پس از چند بار مطالعه كم‌كم كشف مي‌كنيد كه اين قبض به چه كسي تعلق دارد و مربوط به چه چيزي است. مشكل اساسي در طراحي اين قبض‌هاست كه ارتباطي به هنر ندارد. اين قبض‌ها بايد به گونه‌اي طراحي شوند كه اطلاعات درست را به سرعت به مشتر برسانند. در موارد ديگر هم وضع به همين گونه است.
    اين گرافيست در پايان به ارزيابي جشنواره‌ها پرداخت و گفت: من جشنواره‌‌ها را به 2 نوع تقسيم مي‌كنم. اول؛ جشنواره‌هايي كه به برگزاري جشنواره‌ بسنده مي‌كنند. در اين نوع جشنواره‌ها با پايان يافتن زمان جشنواره همه چيز به پايان مي‌رسد و شركت‌كنندگان را بيشتر علاقمندان اين حرفه‌ها تشكيل مي‌دهند. دوم؛ جشنواره‌هايي كه به همه جا تسري پيدا مي‌كنند. ببينيد گرافيك يك هنر كاربرديست. گرافيك هنر ديواري نيست. همين ويژگي‌ وجه تمايز گرافيك از نقاشي است. اگر اين جشنواره‌ها در جامعه دروني شوند آثار گرافيكي اين جشنواره‌ها در درون جامعه به بلوغ لازم خواهند رسيد.
    زندگی را بر اساس آنچه که تجربه کرده ایم ارزیابی کنیم. نه آنچه که به دست آورده ایم. فلسفه وجود این است.
  7. #7
    glare آواتار ها
    عضو ارشد گرافیک و نقاشی
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    محل سکونت
    چه فرقی می کنه؟!
    فرسته‌ها در انجمن
    981

    Post هادی فراهانی

    هادی فراهانی

    آرش تنهایی : یاد حرف مرتضی ممیز می‌افتم كه گفته بود ما ایرانی‌ها زیركی را دوست داریم، زبلی و دغلی چیز دیگری است، ما تیزهوشی و تیز بینی توام با پاكدلی را زیركی می‌گوییم. هرچه كه به تصویر‌سازی هادی فراهانی نگاه می‌كنم بیشتر متوجه زیركی او می‌شوم كه چطور توانسته در ینگه دنیا كه پر است از تصویرساز‌های جور وا جور و طراحان شش دانگ در نشریه‌هایی، مثل وال استریت ژورنال، نیویورك تایمز و. . . طرح بزند، و حال كه در این سر دنیا نمایشگاه گذاشته آثارش آنقدر به مذاق هموطنان نكته سنجش خوش بیاید. همه اینها باعث می‌شود خیل انبوهی بدون اینكه او را بشناسند به نمایشگاه او در خانه هنرمندان بیایند و ببینند این طراح برای تصویر‌سازی معتبر‌ترین نشریات دنیا چه كرده است. نمایشگاه او 10 روز دیگر تمدید می‌شود ولی همچنان مخاطبان كم كه نه بلكه بیشتر هم شده‌اند. تماشاگر كار‌های او اعم از پیر و جوان هنرمند و غیر هنرمند محو زیركی او می‌شوند كه چطور هیچ كدام از تیرهای سرباز آمریكایی به هدف نخورده است و فقط زخمی است بر تن نخل‌های خاموش عراق، او زبان استعاره را به خوبی می‌شناسد. طنزش گرچه خیلی گزنده نیست اما مخاطب را به فكر وا می‌دارد، علاوه برقدرت و تكنیك بالایش در تصویر‌سازی كه گه‌گدار در میان تصویرگران وطنی نیز با آن روبه‌رو هستیم تك‌تك آثارش ایده‌هایی جذاب دارند. هادی فراهانی فارغ‌التحصیل هنرستان تجسمی پسران و دانشكده هنرهای زیبا بوده است و در سال‌های دور با نشریانی همچون سروش و صنعت حمل و نقل همكاری داشته است. 13 سال است كه در كانادا زندگی می‌كند و برای نشریات ینگه دنیا تصویر‌سازی می‌كند. این گفت‌وگو را به سبب حضور این هنرمند در وطن و نمایشگاهش در نگارخانه استاد ممیز خانه هنرمندان با او ترتیب داده‌ایم، با فروتنی گفت‌وگو با ما را می‌پذیرد و از گرافیك مطبوعاتی و تصویر‌سازی برای مطبوعات می‌گوید.

    با این سوال شروع كنیم كه چه عاملی باعث شد كه بعد از ۱۳ سال مهاجرت و تصویر‌سازی در نشریات مهم جهانی دوباره به ایران برگشتید؟
    من هر سال برای دیدن خانواده به ایران رفت و آمد داشتم، اما این اولین‌بار بود كه من باانگیزه حضور حرفه‌ای به ایران آمدم. احساس می‌كردم وقت آن رسیده كه نشان بدهم در این سال‌ها مشغول چه كاری بوده‌ام. دیدن خانه هنرمندان و فضای هنری خوشایند به‌وجود آمده در آن خود باعث شد به برگزاری چنین نمایشگاهی علاقه‌مند شوم.
    این اتفاق چه زمانی افتاد؟
    حدود دو سال پیش بود كه من برای اولین‌بار وارد خانه هنرمندان شدم و تصور كردم دوست دارم در این فضا آثارم را به نمایش بگذارم.
    نمایشگاه از نظر بازدیدكنندگان و حضور و واكنش هنرمندان انتظارتان را برآورده كرد؟
    بازدید و واكنش مردم اصلا برای من قابل باور نبود! تعداد بازدیدكنندگان، از پیر و جوان، و استقبالشان به حدی بود كه من تصورش را هم نمی‌كردم. این احساس كه دلم می‌خواست آثارم را برای هموطنانم به نمایش بگذارم كمی شعاری و كلیشه‌ای به نظر می‌آید اما این مسئله حقیقتا برای من لذت‌بخش بود مخصوصا اینكه پاسخ مردم فرا‌تر از انتظار من بود.
    احتمالا می‌دانید چنین نوعی از تصویر‌سازی برای مطبوعات تا این حد پركار و حرفه‌ای در ایران وجود ندارد. بازخورد مردم با این مسئله چطور بود؟ این حد توجه به تصویر‌سازی برای مردم عجیب نبود؟ اینكه تصویر‌سازی‌های یك ایرانی را در معروف‌ترین نشریات دنیا می‌دیدند چه احساسی داشتند؟
    من فكر می‌كنم همه اینها كه گفتید به هیجان این نمایشگاه كمك زیادی كرده بود. كیفیت موضوعی آثار و تعداد آنها به خودی خود به چشم مردم آمده بود و توجه آنها را جلب كرده بود، اما وقتی می‌فهمیدند طراح این تصاویر اهل این شهر و این مملكت است و اینكه این آثار در چه نشریاتی چاپ شده بودند همه باعث نشاط بیشتر و گرم‌تر شدن فضای این نمایشگاه شده و باعث شدند زمان نمایشگاه كه قرار بود شش روز باشد 10 روز دیگر هم تمدید شود. متاسفانه هنوز در ایران بهترین شیوه تبلیغ، تبلیغ دهان به دهان است.
    فكر می‌كنید چرا رسانه‌های دیگر به اتفاقی همچون برگزاری نمایشگاه شما كم‌توجهی كردند؟
    اولا اطلاع‌رسانی دهان به دهان را اصلا نباید دست‌كم گرفت. یكی از خالص‌ترین شیوه‌های خبررسانی همین است كه افراد به دوستان و كسانی كه اعتماد دارند دیدن و توجه به موضوعی را توصیه می‌كنند. از این گذشته، از آنجا كه من سال‌ها غیبت طولانی در ایران داشتم و مطبوعات نیز بر اساس دانسته‌های خودشان عمل می‌كنند، بدیهی است وقتی از من شناختی ندارند كار‌هایم را پیگیری نمی‌كنند. ضمن اینكه خودم هم به خاطر زمان كم‌، فرصتی برای اطلاع‌رسانی بیشتر پیدا نكردم.
    از سال‌های دور، دورانی كه در مجلاتی مثل سروش، صنعت حمل و نقل و. . . تصویر‌سازی می‌كردید كسانی بودند كه شما و كارهایتان را به خاطر داشته باشد؟
    بله، خیلی از همكارها و تصویرگران قدیمی بودند كه كارهای من را به خاطر داشتند و به نمایشگاه آمدند.
    برگردیم به دوران تحصیل. چه سالی بود كه وارد هنرستان تجسمی شدید؟
    از خوش‌شانسی من بود كه بعد از انقلاب فرهنگی و در سال ۱۳۶۱ ما اولین گروهی بودیم كه وارد هنرستان شدیم. دوستانی بودند كه از شدت علاقه چند سال تحصیل در دبیرستان را رها كردند و دوباره به هنرستان آمدند.
    چه كسانی در هنرستان تجسمی از استاد‌های شما بودند و هنرستان چه تاثیری بر روند كار شما گذاشت؟
    زنده یادان اصغر محمدی و داریوش شریف‌آبادی و استاد غلامحسین نامی از اساتید من بودند، اما كسی كه نقش بسیار زیادی در شكوفایی استعداد من در زمینه تصویرگری داشت آقای احمد امین نظر بود. من بعد از دیدن كتاب بدون شرح آقای كامبیز درم‌بخش به شدت به كارتون علاقه‌مند شده بودم و دو سه سالی بود كه به‌طور تفننی كارتون كار می‌كردم، ولی به تشویق آقای امین نظر همان كارتون‌ها را به‌عنوان موضوع پروژه دیپلمم انتخاب كردم. به جرات می‌توانم بگویم استادی ایشان تعیین‌كننده مسیر ۲۵ سال آینده زندگی حرفه‌ای و هنری من شد.
    چه زمانی بود كه وارد كار حرفه‌ای تصویرگری شدید؟
    خوشبختانه همزمان با پروژه دیپلمم كسی كارتون‌های من را دید و مرا به مجله سروش معرفی كرد و مجله سروش هم به محض دیدن كارها استقبال كرد و من همزمان با پایان دوره هنرستان وارد بازار حرفه‌ای شدم.
    بعد از تحصیل چه مسیری را طی كردید كه امروز به تصویرگری در معتبر‌ترین نشریات روز دنیا منجر شد؟
    یك مسیر بسیار آهسته ولی پیوسته، شامل اشتباه كردن، تجربه كردن، آموختن از اشتباهات و تلاش برای تكرار نكردن آنها. فكر می‌كنم یك مسیر رشد سالم را طی كردم. ضمن اینكه مهاجرت به عنوان یك حركت درونی و اجتماعی به من كمك كرد اولویت‌ها و مسیر اصلی كارم را بیشتر بشناسم، البته این چیزی نیست كه در مورد همه به یك شكل جواب دهد و ممكن است بعضی بیشتر و بعضی كمتر از آن سود ببرند.
    چه نیازی باعث شد به این سفر طولانی بروید؟
    فكر می‌كنم نیاز به شناخت بهتر از خودم و جایگاه حرف‌هایم در جهان مطبوعات. به‌رغم شهرت نسبی كه در مطبوعات ایران داشتم این سوال همیشه برایم وجود داشت.
    پس مشهور بودید كه ایران را ترك كردید؟
    بله، وقتی از ایران رفتم به نسبت سابقه حرفه‌ای و سنم شناخته شده بودم.
    اساسی‌ترین تفاوت تصویر‌سازی مطبوعاتی در ایران در مقایسه با آمریكا و كانادا در چیست؟
    من سال‌هاست در ایران نبوده‌ام و لاجرم دانسته‌هایم بخشی به آنچه قبل از رفتنم از ایران مشاهده كرده بودم و بخشی به نگاه‌های جسته گریخته‌ای كه در این سال‌ها به مطبوعات ایران داشتم محدود می‌شود، ولی به‌نظرم جایگاه تصویر‌سازی مطبوعاتی در ایران شناخته شده نیست، بلكه تلفیقی است از چند حرفه دیگر مثل كارتون و طراحی گرافیكی كه در كنار هم استفاده می‌شود. بر خلاف تصویر‌سازی برای كودكان، كه تا جایی كه من اطلاع دارم به طور كامل در ایران جا افتاده و دارای وجهه بین‌المللی است، تصویر‌سازی مطبوعاتی به‌صورت حركتی نیمه تمام و بلوغ نیافته رشد كرده است.
    علت این عدم‌رشد را در چه می‌بینید؟
    من هیچ تحقیق منسجمی روی این مسئله در ایران انجام نداده‌ام و اگر چیزی بگویم روی حدس و گمان خواهد بود.
    پس این طور بپرسم كه علت موفقیت و پیشرفت تصویر‌سازی مطبوعاتی در غرب را چه می‌دانید؟
    حضور و گذشته بسیار طولانی مطبوعات در غرب و موانستی كه مردم آنجا با رسانه‌های تصویری دارند. البته این دیدگاه شخصی من است.
    حرفه‌ای به نام تصویرگری مطبوعاتی در غرب چه جایگاهی دارد؟
    جایگاهی بسیار مشخص و پذیرفته شده دارد.
    می‌توان با تصویرگری مطبوعاتی در غرب امرار معاش كرد؟
    امرار معاش بحث پیچیده‌ای است كه به نظر من در هر حرفه خلاقه از هنرمند تا هنرمند از طراح تا طراح فرق زیادی دارد.
    آیا باید این‌طور برداشت كرد كه در غرب هم تامین شغلی برای تصویرگر مطبوعاتی و كودك مثل ایران بی‌ثبات است؟
    من كاملا با چنین فرضی موافقم چون می‌دانم كسانی هستند كه فقط به دلخوشی اینكه طرح‌های‌شان در مطبوعات چاپ شود مجانی كار می‌كنند و پولی از این بابت نمی‌گیرند. هیچ تضمینی برای اینكه كسانی كه این حرفه را انتخاب كرده‌اند در رفاه باشند وجود ندارد. هرچند شأن و منزلت این حرفه در غرب شناخته شده است اما امرار معاش از این طریق به اقبال، خلاقیت و مهارت هر فرد بستگی دارد.
    هربار كه با یك مقاله روبه‌رو می‌شوید برای تصویر كردن آن‌چه مسیری را طی می‌كنید؟
    هربار كه یك مقاله به دستم می‌رسد اولین واكنشم ترس از این است كه با این مقاله چطور روبه‌رو شوم. نگرانی از اینكه مبادا این بار از پس تصویرسازی بر نیایم همیشه همراه من است. به واسطه سابقه كار طولانی و تجربه برایم مسلم شده كه به نتیجه خواهم رسید، اما برخورد اولم با هر مقاله این‌طور است كه انگار اولین‌بار است كه یك مقاله را تصویر می‌كنم. قبل از اجرای طرح اصلی هم تعاملی بین من، سردبیر و مدیر هنری هست و در صورتی كه همگی با طرح اولیه موافق باشیم من به سراغ اجرای نهایی آن می‌روم.
    اشاره كردید به مدیر هنری، این شغل بعد از گذشت سال‌ها هنوز جایگاه واقعی خودش را در ایران پیدا نكرده و بیشتر در حد یك اسم باقی مانده. جایگاه مدیر هنری در رسانه‌های غربی چیست و چه كمكی به یك طراح و تصویرگر می‌كند؟
    ترجیح نمی‌دهید مستقیما با نویسنده در تماس باشید تا با مدیر هنری؟ تجربه به من ثابت كرده مدیر هنری یكی از نیروهای مهم مطبوعات و رسانه‌هاست كه نقش اتصال ذهنیت نویسنده، سیاست فكری تحریریه و خلاقیت بصری تصویرگر را دارد. من شخصا احساس بسیار خوبی از همكاری و ارتباط با مدیر هنری دارم و همیشه ترجیح می‌دهم با یك مدیر هنری روبه‌رو شوم تا یك نویسنده. بین تصویرگر و مدیر هنری زبان مشتركی وجود دارد كه با زبان مشترك بین مدیر هنری و نویسنده تفاوت دارد. مدیر هنری به نوعی مترجم این دو زبان است.
    اعتقادی به زبانی شرقی در آثارتان دارید یا به واسطه حضور و كار در مطبوعات غرب با لحن و زبانی غربی تصویرگری می‌كنید؟
    از نظر شیوه بیان من در وهله اول آنچه كه خودم هستم را تصویر می‌كنم، اما در طول این سال‌ها با توجه به محلی كه در آن زندگی می‌كنم، مخاطب و بستر كارم خواه ناخواه باید عواملی را تقویت كنم كه به برقراری ارتباط با مخاطبم كمك می‌كند و من در نحوه كار و نگاه فنی و خلاقانه، خودم را در تضاد با مخاطب و بسترم نمی‌بینم.
    در ایران معمولا هنرمندان علاقه‌ای به شنیدن حرف‌های مدیر هنری سردبیر یا به‌طور كلی سفارش‌دهنده ندارند، تعامل شما با این عوامل به چه صورت است؟
    انتقادپذیر بودن در محیط حرفه‌ای همیشه باعث رشد است. من اعتقاد دارم با تمام دانش و تجربیات هنری كه دارم، عمق نگاهم به تجارب شخصی خودم منتهی می‌شود. وجود یك نگاه دیگر مسلما به رشد دید من كمك می‌كند. البته شیوه اعمال نظر و نوع بیان افراد مختلف ممكن است موجب واكنش متفاوت من شود، مثلا اگر نظر سفارش‌دهنده به‌طور واضح باعث نزول كیفیت كار من شود مسلما با آن مخالفت خواهم كرد ولی در یك محیط حرفه‌ای این مسئله به ندرت پیش می‌آید زیرا در آنجا كسی در پی اعمال نظر شخصی خود نیست و تلاش گروه برای انتقال بهتر پیام به خواننده و مخاطب است.
    در تصویرگری‌های‌تان به‌رغم انتقاد‌های تند، لحن خشن و برخورد توهین‌آمیزی دیده نمی‌شود. این خط‌مشی رسانه‌هایی است كه با آن كار می‌كنید یا نگاه شخصی شماست؟ آیا شما می‌توانید آزادانه‌ كار كنید؟
    این كاملا نگاه و شیوه شخصی من است. من با مطبوعاتی كار كرده‌ام كه در آن یك طراح در كنار من به شیوه بسیار آزاد و گستاخانه انتقاد خودش را بیان می‌كند. من احساس می‌كنم وظیفه‌ام به عنوان طراح حرفه‌ای و در هنگام تصویر كردن یك مطلب منتقدانه برقراری یك مكالمه میان دو نقطه نظر متفاوت است. من در طرح‌های انتقادی‌ام سعی می‌كنم به بر طرف شدن مشكل كمك كنم نه اینكه موجب بروز واكنش‌های منفی شوم. این عقیده شخصی من است و قصد تجویز آن را برای دیگران ندارم.
    تا به حال مدیر هنری و سردبیر، قلم تیز شما را كند‌تر كرده‌اند؟
    در خاطر ندارم. با نگاه به اكثریت آثارم می‌توانم بگویم چنین چیزی در كار من اتفاق نیفتاده است.
    در طول فعالیت هنری‌تان با نشریات مختلفی همكاری كرده‌اید. برای مثال خوانندگان «وال‌استریت ژورنال» یا «نیویورك تایمز» با خوانندگان یك مجله محلی برای شما تفاوتی دارند؟
    من مخاطب فرضی كارهایم را فردی با شعور و درك بالا تصور می‌كنم و هیچ‌وقت فكر نكرده‌ام سطح فكری خوانندگان فلان روزنامه یا مجله پایین‌تر یا بالاتر است.
    در ایران بحثی هست میان طراحان جوان یا بعضا جا افتاده مبنی بر اینكه مخاطب كار ما را نمی‌فهمد یا اینكه مخاطب كار ما عام نیست، شما با توجه به سال‌ها حضور حرفه‌ای و كار تصویری فكر می‌كنید این نگاه درست است كه مخاطب را تفكیك كنیم و كاری كه توسط مردم فهمیده و درك می‌شود را كار سطح پایینی بدانیم؟
    من فكر می‌كنم طراح این شانس را دارد كه به رشد فكری مخاطب خود كمك كند. من اگر به مخاطب خود اجازه فكر كردن بدهم این فكر كردن خود یك تمرین ذهنی برای بالا بردن نگاه او خواهد بود. به نظر من كسانی كه با مخاطب عام كار نمی‌كنند شانس بزرگی را از خودشان سلب می‌كنند. مگر روزنامه‌ها و آثار تصویری فقط برای استاد‌های دانشگاه خلق می‌شود؟
    بعد از برگزاری این نمایشگاه چه برنامه‌هایی برای انتقال تجربه‌هایتان به نسل جوان تصویرگر و طراح داری و دوست دارید در ایران چه كارهایی انجام دهید؟
    با توجه با استقبال غیر منتظره بازدیدكنندگان و تقاضاها و پیشنهادهای مكرر آنان در زمینه تدریس، به فكر شروع تدریس تصویرگری مطبوعاتی در مدت اقامتم در ایران افتادم.
    فكر می‌كنید چه چیزی را به طراحان جوان در ایران بیاموزید؟
    شناخت. شناخت توانایی‌های خلاقه خود، شناخت حساسیت‌های‌شان، شناخت نگاهشان به مسائل و شناخت از رسانه و محیطی كه در آن كار قصد حضور دارند.

    منبع : .www.kargozaaran.com
    زندگی را بر اساس آنچه که تجربه کرده ایم ارزیابی کنیم. نه آنچه که به دست آورده ایم. فلسفه وجود این است.
  8. #8
    glare آواتار ها
    عضو ارشد گرافیک و نقاشی
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    محل سکونت
    چه فرقی می کنه؟!
    فرسته‌ها در انجمن
    981

    پیش فرض اهميت طراحي جلد كتاب ( قباد شیوا)

    شنبه 10 اسفند 1387

    به گزارش گروه پژوهشي عفراوي و به نقل از ایبنا: قباد شيوا- طراح و گرافيست- طرح جلد كتاب را برداشتي بصري از متن كتاب دانست و افزود: طراح خوب بايد از نقطه نظر محتوي با كتاب همراه شود ولي متاسفانه بسيار كم اتفاق مي‌افتد كه يك طراح حتي اثر را بخواند و اين ضعف بسيار بزرگي است.\
    شيوا با بيان اين مطلب به خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، گفت: به اعتقاد من طراحي «جلد كتاب» در ايران بسيار پيشرفت كرده ولي هنوز به مرز ايده‌آل نرسيده است. وي در ادامه به مقايسه طراحي جلد كتاب در قبل و بعد از انقلاب اسلامي پرداخت و افزود: قبل از انقلاب به اين هنر اهميت زيادي داده نمي‌شد ولي كتاب با كيفيت زياد داشتيم، بعد از انقلاب طراحي جلد كتاب از سوي ناشران مورد استقبال قرار گرفت و طراحي جلد كتاب مهم شد. به گفته شيوا، طراحي جلد كتاب بايد محتوي اثر را بگويد و از نظر تصويري عملكرد درستي داشته باشد. وي درباره كميت و كيفيت اين موضوع تصريح كرد: كيفيت اين حوزه نسبت به كميت آن رشد نكرده، طراحان زيادي مشغول فعاليت هستند ولي به دليل بودجه بسيار ضعيف ناشران، استقبال مناسبي از سوي طراحان صورت نمي‌گيرد و بيشتر افرادي كه طرحي را قبول مي‌كنند بدون وقت گذاشتن، اتود كردن و نتيجه مناسب، اثري را تحويل ناشر مي‌دهند. به اعتقاد شيوا، طرح جلد كتاب در واقع برداشتي بصري از متن داخل كتاب است و طراح خوب بايد از نقطه نظر محتوي با كتاب همراه شود ولي متاسفانه بسيار كم اتفاق مي‌افتد، طراحي حتي اثر را بخواند و اين ضعف بسيار بزرگي است. به گفته وي، يك طراح بايد به همان اندازه كه انرژي صرف طراحي پوستر مي‌كند براي طراحي كتاب نيز وقت بگذارد ولي طراحان به دليل اقتصادي اين كار را انجام وظيفه دانسته و با بي‌حوصلگي به آن مي‌پردازند. وي در ادامه درباره آثاري كه به چاپ رسانده، گفت: كتاب «از سالها پيش تا هنوز هم» تجربه‌هايم در آثار تصويرگري و منتخبي از پوسترهايم با همين عنوان از سوي انتشارات نظر به چاپ رسيده؛ در آينده نيز جلد سوم اين مجموعه، كارهايم در زمينه طراحي از سال 1340 تاكنون از سوي انتشارات نظر ارائه مي‌شود. شيوا درباره اين آثار يادآور شد: براي چاپ اين كتاب‌ها بحث آموزشي را در نظر داشتم و درباره تمام مراحل اين كارها (فكر، ايده و اجرا) در كنار تصاوير توضيحاتي نيز ارائه كرده‌ام. اين هنرمند در بسياري از كارهاي خود مضامين و نشانه‌شناسي سنتي را با نگاهي به شيوه‌هاي صفحه‌آرايي نسخ‌خطي به‌كار مي‌برد. وي در اين باره يادآور شد: گرافيست ايراني كه اسم خود را هنرمند مي‌گذارد، بايد توجه كند در كدام جغرافيا و فرهنگ فعاليت مي‌كند و به فرهنگ و هنر كشور خود اهميت داده و اثر هنري خلق كند.
    زندگی را بر اساس آنچه که تجربه کرده ایم ارزیابی کنیم. نه آنچه که به دست آورده ایم. فلسفه وجود این است.
  9. #9
    Arezoo آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Oct 2008
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    413

    پیش فرض خورشيد پور: جلد كتاب يك رسانه است

    علي خورشيدپور- طراح و گرافيست- گفت: جلد كتاب يك رسانه است و طراحي مي‌شود تا پيامي را به مخاطب منتقل كند.
    خورشيدپور با بيان اين مطلب به خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، گفت: جلد كتاب فقط نقش محافظت را به عهده ندارد بلكه ويتريني براي معرفي كتاب است.

    وي طرح جلد كتاب را داراي نقش‌هاي مختلفي دانست و افزود: جلب توجه مخاطب و انعكاسي از چكيده كتاب، از مهمترين خصوصيت طرح جلد است؛ كتابي كه در ويترين كتابفروشي قرار مي‌گيرد بايد نگاه بيننده را جلب كرده و انعكاسي از موضوع كتاب يا فضاي كلي آن را در خود داشته باشد.

    به گفته خورشيدپور، استفاده اين دو كاركرد در قالبي زيباشناسانه و هنرمندانه منجر به طراحي مناسب و متفاوت خواهد شد.

    وي ادامه داد: در طي 8 سال گذشته حجم انتشار كتاب افزايش يافته و از لحاظ كمي نيز به تعداد افرادي كه در حوزه طراحي و گرافيك فعاليت مي‌كنند، افزوده شده، وقتي كميت زياد شود ضعف و قوت در طراحي بيشتر خود را نشان مي‌دهد.

    به گفته خورشيدپور، تمامي حوزه‌هاي طراحي گرافيك چون پوستر، طراحي جلد و تصويرسازي به تناسب موضوع، وقت زيادي براي اجرا مي‌برد و اگر طراح تعهد كاري داشته و حرفه ای باشد بهترين كار ممكن را ارائه كرده و بحث اقتصادي بر طراحي او تاثير نمي‌گذارد.

    به گفته وي، تعداد زياد مراكز خصوصي و غير خصوصي آموزشي و دانشگاهي، ميزان علاقه‌مندان براي يادگيري گرافيك كه از احتياج جامعه بيشتر است و كيفيت نامناسب آموزش طي مدت تحصيل باعث مي‌شود در طراحي و گرافيك نتيجه فعلي را كسب كنيم.

    خورشيدپور در ادامه درباره آثارش گفت: گزيده آثارم شامل پوسترهاي فرهنگي، طرح‌هاي روي جلد كتاب، تصويرسازي، طراحي نشانه و لوگو از سوي انتشارات نظر به چاپ رسيده؛ منتخبي از آثارم نيز توسط انتشارات يساولي منتشر شده است.

    وي يادآور شد: تصميم دارم مجموعه آثارم شامل طراحي جلد كتاب، پوستر، طراحي آرم و تصويرسازي را در قطع رحلي در يك مجموعه به چاپ برسانم.

    «علی خورشیدپور» عضو انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران، مدرس کارشناسی ارشد دانشگاه هنر و عضو هیئت داوران اعطای مدرک کارشناسی ارشد دانشگاه هنر است.
  10. #10
    Arezoo آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Oct 2008
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    413

    پیش فرض مهدی سعیدی؛ هنر گرافيك با اقبال جهاني روبرو شده است

    مهدی سعیدی گفت: تا زمانیكه مدیریتهای كلان فرهنگی هر روز در حال تغییر هستند نمی توان تمركز زدایی دوسالانه ها اتفاق جالبی دانست در حقیقت اگر قرار است تمركز زدایی برای دوسالانه ها داشته باشیم باید برنامه ریزی درستی از سوی مدیریت فرهنگی منوط به تغییر نكردن مدیریت فرهنگی در زمینه تمركز زدایی دوسالانه ها صورت گیرد.
    وی ادامه داد:‌به طور كلی موضوع تمركز زدایی دوسالانه ها علیرغم تازه بودن حركتی مناسب نیست چرا كه به هنرمندان آسیب می رساند.

    وی تصریح كرد: با اجرای تمركز زدایی ممكن است تلاش كنندگان شهرستانی بهره مند شوند اما خیل عظیم هنرمندان آسیب خواهند دید.
    وی اظهار داشت: گرافیك ایران در حال پیشرفت است بنابراین نباید آن را با برگزاری در شهرستانها از بین برد.
    سعیدی كه تا كنون در بسیاری از دوسالانه ها مسابقات جهانی شركت داشته و نمایشگاه ها و كارگاه های آموزشی متعددی را در كشورهای مختلف برگزار كرده افزود: در برگزاری رویدادی چون دوسالانه وجود مدیریت مناسب و كارآمد و نیز نوع برگزاری مهم است.
    دهمین دوسالانه گرافیك خرداد ۸۸ برگزار می شود.
    منبع
  11. #11
    Arezoo آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Oct 2008
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    413

    پیش فرض ابراهيم‌حقيقي: راه مقابله با تهاجم فرهنگي، حمايت از هنر ملي است

    واكنش به رد طرح حمايت از آثار هنري در مجلس
    ابراهيم‌حقيقي: راه مقابله با تهاجم فرهنگي، حمايت از هنر ملي است.
    خبرگزاري فارس: ابراهيم حقيقي رييس انجمن طراحان گرافيك ايران در اعتراض به عدم تصويب طرح حمايت از آثار هنري در كميسيون تلفيق مجلس، يكي از راه‌هاي ايستادگي در برابر تهاجم فرهنگي غرب را تقويت و حمايت فرهنگ و هنر ملي خواند.

    «ابراهيم حقيقي» رييس انجمن طراحان گرافيك ايران در گفت وگو با خبرنگار هنرهاي تجسمي فارس در اعتراض به رد شدن طرح حمايت از آثار هنري در كميسيون تلفيق مجلس گفت: پرداختن به فرهنگ و هنر براي هر ملت و دولتي حائز اهميت است و زماني كه مي‌خواهيم جلو تهاجم فرهنگي بايستيم، بايد بدانيم كه يكي از اين راه‌هاي ايستادگي،‌تقويت فرهنگ و هنر ملي و بومي است. هنرمندان ما بايد بتوانند در عرصه بين‌المللي عرض اندام كنند و اين مهم ميسر نمي‌شود مگر با حمايت از هنرمندان و تقويت بنيه مالي آن‌ها با خريد آثار هنري.
    وي افزود: ‌هنرمند بايد در بازارهاي داخلي و بين‌المللي امكان حضور پيدا كند و از امنيت شغلي برخوردار باشد كه لازمه برخورداري از امنيت شغلي،‌ خريد و فروش آثار هنري اوست.
    اين هنرمند طراح گرافيك در ادامه گفت: يكي از راه‌هاي كمك به اقتصاد هنر، توجه نهادهاي دولتي به خريد و فروش آثار هنري است كه امكان آن نيز در بودجه وجود داشت اما متأسفانه هرگز عملي نشد.
    حقيقي تصريح كرد: با تصويب طرح حمايت از آثار هنري در مجلس، شاهد شكوفايي و گام‌هاي بلند هنرمندان تجسمي در هنر معاصر ايران و در عرصه‌هاي بين‌المللي خواهيم بود، همان طور كه اكنون در زمينه‌هاي علمي كشور شاهد چنين شكوفايي هستيم.
    ابراهيم حقيقي معتقد است: فقر موجود در جامعه تجسمي كشور باعث عدم رشد آن شده است و اين در حالي است كه آثار هنرمندان ايران در حراج‌هاي معتبر جهان از جمله كريستي، ساتبي و بونامز با استقبال فراواني روبه رو شده است و اين نشان‌دهنده ظرفيت هنرهاي تجسمي كشورمان در فروش آثار است كه براي رشد و بالندگي نياز به حمايت بيشتري دارد.
    حقيقي همچنين گفت: در تمام دنيا به گونه‌اي از هنرهاي تجسمي كشورشان حمايت مي‌كنند و بانك‌ها يكي از اين مؤسسات هستند كه سرمايه‌گذاري بسياري روي اين آثار مي‌كنند و از منافع آن نيز برخوردار مي‌شوند.
    وي در خاتمه تأكيد كرد:‌سرمايه‌گذاران روي آثار هنري بايد بدانند كه اين سرمايه‌گذاري منافع بسياري را برايشان به ارمغان خواهد آورد.
  12. #12
    Arezoo آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Oct 2008
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    413

    پیش فرض يك طراحي قابل قبول حاصل شعور جمعي است

    مجيد عباسي- طراح و گرافيست- : حاصل يك سفارش براي طراحي جلد كتاب بستگي به درك موقعيت ارتباطي بين سفارش دهنده و طراح دارد و يك طراحي قابل قبول حاصل شعور جمعي است و تنها به طراح آن برنمي‌گردد.

    عباسي به خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، گفت: نكته بسيار مهم براي طراحي جلد كتاب، آن است كه شما از محتواي آن آگاهي داشته باشيد، پس بايد كتاب را خواند و يا با نويسنده و مترجم آن صحبت كرد و نقطه نظر او را شنيد، زيرا يك طراحي قابل قبول حاصل شعور جمعي است و تنها به طراح آن برنمي‌گردد.

    به گفته وي، جلد است كه كتاب را معرفي و آن را به كالايي فرهنگي تبديل كرده ونیز مخاطب را به خريد ترغيب مي‌كند.

    عباسي با بيان اينكه طراحي جلد كتاب در ايران به اندازه طراحي پوستر در ديگر نقاط جهان اهميت دارد، افزود: بسياري از طراحان زبده پوستر در حيطه طراحي جلد كتاب نيز موفق اند زیرا هر وقت كه ميزان سفارشات طراحي پوستر كم بوده آنان به طراحي روي جلد كتاب روي آورده‌اند، بنابراين مي‌توان برآيند كمي و كيفي طراحي روي جلد در ايران را برابر با طراحي پوستر و گاهي اوقات از آن بيشتر دانست.

    وي ادامه داد: وظيفه طراحي ،ايجاد تركيبي درست از تصوير و تايپ است، من گاهی ،هم از تصوير و هم از تايپ استفاده مي‌كنم، در جايي تصوير عمده مي‌شود، تايپ در ديده شدن تصوير كمك مي‌كند و در جايي فقط با تايپ كار مي‌كنم؛ اين موارد بستگي به نوع كار، فرآيند طراحي و نتيجه حاصل از آن دارد.

    عباسي گفت: طراحي جلد كتاب در ايران بدون در نظر گرفتن طراحي داخل آن صورت مي‌گيرد و ناشر از طريق حروف‌چين سليقه خود را اعمال مي‌كند ولي من در چند سال اخير توانسته‌ام توجه ناشران را به حروف‌چيني ساده و خوانا با حروف مناسب، صفحه‌بندي متعادل و بر حذر داشتن آنان از استفاده از ده‌ها تايپ زشت و غير قابل استفاده، همراه با طراحي صفحات اول و سوم جلب كنم.

    به گفته وي، طراحي جلد كتاب به‌طور طبيعي از محتواي آن ايده مي‌گيرد و لحن شخصي طراح به آن اضافه مي‌شود. يك طراحي خوب براي جلد كتاب، آگاهي كامل طراح را از محتويات آن طلب مي‌كند.

    عباسي افزود: آن جلدهايي ماندگارتر مي‌شوند كه هم حاصل نگاه زمان خود هستند و هم در ذهن خوانندگان نشانه‌اي از محتواي كتاب باقي مي‌گذاردند.

    «چشمه»، «خجسته»، «فراروان»، «گفتار»، «ديد» از جمله انتشاراتي اند كه عباسي با آنها همكاري داشته است.
    منبع
صفحه 1 از 2 1 2 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 12 از 21

اطلاعات بحث

کاربرانی که در حال مشاهده این بحث هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این بحث است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید بحث جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •