ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





نمایش نتایج: از 1 به 11 از 11
  1. #1
    hkarimi آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    محل سکونت
    اصفهان
    فرسته‌ها در انجمن
    368

    پیش فرض طراحي صنعتي در گذر تاريخ

    طراحي صنعتي
    حرفه‌اي است که با خلق مفاهيم جديد در حوزه‌هاي مختلف زندگي انساني سروکار دارد. طراحي برابرنهاده يا معادلي است که براي واژه Design انگليسي بکار رفته است، در حالي که Industrial design يکي از زيرشاخه‌هاي Design است. در حال حاضر آموزش طراحي صنعتي در ايران، با يک گرايش کلي و تحت عنوان کلي طراحي صنعتي انجام مي‌شود.
    طراحي صنعتي (Industrial Design) ، در واقع طراحي محصولاتي است که در ابعاد وسيع به توليد انبوه مي رسند و تفاوت طراحي در آن با ديگر رشته هاي هنر در اين است که علاوه بر استاتيک (Aesthetics) ، کارکرد
    (Function) و پيش بيني هاي توليد انبوه نيز در طراحي مورد نظر قرار مي گيرند .
    جنبه هايي که يک طراح صنعتي در کار طراحي خود به آنها مي پردازد ، شامل فرم (shape) کلي محصول مورد طراحي ، محدوديت جزئيات آن در ارتباط با يکديگر ، رنگ ، بافت ، صدا و جنبه هاي مربوط به ارگونومي
    (Ergonomics) محصول است .
    طراح صنعتي در مرحله ي بعد با در نظر گرفتن مسائلي چون ايمني(Safety ) ، وندليزم (Vandalism) ، جنبه هاي زيست محيطي و استاندارد ، در زمينه هاي روش توليد ، انتخاب متريال و روش ارائه ي محصول به بازار ، مثل بسته بندي ، بررسي هاي لازم را انجام داده و طرح خود را ارائه مي دهند .
    يک طراح صنعتي مي تواند با روندي که ذکر شد در حالي که يک محصول را از لحاظ زيبايي ، کيفيت و کارکرد ارتقا مي دهد ، هزينه هاي توليد را کاهش داده و محصول را هر چه جذاب تر در اختيار مصرف کننده قرار دهد .


    تاريخچه :
    حرفه طراحي صنعتي، در پي انقلاب صنعتي در اروپا و بر اساس يک ضرورت بوجود آمد. تا پيش از رخداد انقلاب صنعتي، محصولات و کالاهاي مصنوع مورد استفاده مردم، توسط هنرمندان و پيشه وران با استفاده از روشهاي دستي و نه ماشيني و در مقياس محدود ساخته مي شدند. با ظهور ماشين و پديد آمدن روشهاي توليد ماشيني، چهره مصنوعات دچار دگرگوني شد و مصنوعات دست ساز، آرام آرام جاي خود را به مصنوعات زمختي مي دادند که هيچ خبري از هنر هنرمند در آنها يافت نمي‌شد. همگي بدون توجه به زيبايي پيکره و صرفاً در جهت برآورده کردن نيازهاي عملکردي، طراحي و ساخته مي شدند. در چنين وضعي بود که هنرمندان دست ساز با اعتراض به چنين نابساماني خواستار طرد ماشين و فرزندان آن و بازگشت به اوضاع پيشين شدند. جنبش هنر و پيشه که سردمدار آن ويليام موريس بود، در همين راستا شکل گرفت.

    طراحي صنعتي در اواخر قرون وسطي
    اغاز طراحي صنعتي را ميتوان با جدايي طراحي از فرايندهاي ساخت همزمان دانست که در دوره هاي پيش از انقلاب صنعتي صورت گرفته بود. در واقع ريشه هاي آن را ميتوان
    دراواخر قرون وسطي و در جهت ايجاد اولين تشکيلات صنعتي سرمايه داري متکي بر توليد به شيوه هاي سنتي دانست. نخستين فعاليتهاي طراحي صنعتي در اين دوره در غرب اروپا و در جهت منافع دربار، کليساها و تجار بوده است. اما با رشد سريع تجارت و گسترش موقعيتهاي بازرگاني رقابتهايي ما بين واحدهاي توليدي بوجود آمد که موجب توجه به نوآوري در محصول براي جلب علاقه مشتريان شد و طراحي صنعتي بيش از پيش مطرح گرديد.

    طراحي صنعتي درقرن شانزدهم
    طراحان صنعتي در اواخر قرن شانزدهم در ايتاليا و آلمان فعاليتهاي مفيدي را در جهت جلب علاقه مشتريان انجام دادند که منجر به توليد کتابهاي الگو گرديد. اين کتابها شامل مجموعه اي از تصاوير گراوري بودند و طرحهايي به عنوان نمونه براي صنايع نساجي و صنعت قفسه سازي داشتند که ميتوانستند در موارد مختلف مورد استفاده قرار گيرند. کتابهاي الگو براي نخستين بار طراحي را به عنوان فعاليتي مستقل از روشهاي ساخت مطرح کردند.

    طراحي صنعتي درقرن هفدهم
    در قرن هفدهم کشورهايي با حکومتهاي متمرکز سلطنتي به مراکز قدرت تبديل شدند که الگويشان فرانسه عهد لويي چهاردهم بود. لويي چهارده در دوره سلطنت هنرمندان و صنعتگران را مورد حمايت بي دريغ خود قرار داد که منجر به تشکيل کارگاه هاي بزرگي شد.
    مهمترين کارگاه اين دوره گوبلن است که در سال 1667 تاسيس شد و مهمترين فعاليتهاي آن درزمينه فرشينه، قفسه سازي و فلزات ظريفه بوده است. طرحهاي اين کارگاه توسط شارل لوبرن Charles le Brun تهيه شده است.

    طراحي صنعتي در نيمه اول قرن هجدهم
    در قرن هجدهم دولتها به حمايت گسترده از هنرمندان پرداختند. در اين دوره سرمايه گزاريهاي عظيمي در زمينه چيني سازي انجام شد که به تاسيس کارگاه هاي بزرگ چيني سازي انجاميد.
    نخستين کارگاه اين دوره کارگاه ميسن Meissen است که در سال 1709 تاسيس شد. در اين کارگاه براي طراحي از هنرمنداني چون يوهان ژاکوب ايرمينگر کمک گرفته مي شد و همچنين از کتابهاي الگو استفاده مي شد. مهمترين فعاليتهاي ميسن در زمينه طراحي ظروف، نمادهاي تزئيني و پيکره هاي کوچک بوده است. مهمترين آنها پيکره هاي کالو Callot figures هستند که از کتاب الگوي ژاک کالو Jaques Callot در طراحي آن استفاده شده است.

    طراحي صنعتي در نيمه دوم قرن هجدهم
    در نيمه دوم قرن هجدهم بزرگترين مراکز طراحي صنعتي دنيا در بريتانيا قرار داشتند. در بريتانيا مالکيت خصوصي و ارزشهاي اقتصادي از طرف پارلمان حمايت ميشد. در نتيجه هنرمندان و طراحان اين دوره بازرگانان مبتکر هستند. فعاليتهاي غالب در اين دوره توليد دگمه، سگک و گيره و000 است که به زيورآلات ارزان مشهور بودند.
    ماتيو بولتنMatthew Boulton نمونه اي از اين بازرگانان مبتکر است که در سال 1761 کارگاه سوهو Soho را تاسيس نمود. فعاليتهاي عمده اين کارگاه دو دسته بودند: 1- توليد اشياي مد روز و ارزان قيمت که اهداف تجاري داشتند. 2- اشياي گرانقيمت و خاص براي مشتريان ويژه. اما سياستهاي اين کارگاه بر پايه ضرورتهاي تجاري و بازار بين المللي گزارده شده بود. بنابراين توليد انبوه در توليد اشياي مد روز متمرکز بود.طراحان برجسته اي چون جان فلکسمن John flaxman ، جيمز يات James wyatt ، رابرت و جيمز آدام Robert & James Adam در طراحي محصولات سوهو مشارکت داشته اند.
    سوهو در طراحي اکثر محصولات خود از سبک نئوکلاسيک استفاده کرده است که به علت سادگي خطوط و استفاده از نمادهاي کلاسيک داراي طرفداران زيادي بوده است.
    همزمان با سوهو کارگاه سفالگري يوشيا Josiah با رياست وج وود Wedgwood آغاز به کار ميکند. در اين کارگاه نيز ظروف به دو دسته مفيد و تزئيني تقسيم شده بودند و از موادي چون بازالت و ژاسپ در تهيه ظروف استفاده شده است. طراحان برجسته اي چون جان فلکسمن، جرج استابز Jeorge stubbs و جوزف رايت مسئوليت طراحيها را بر عهده داشته اند. از برجسته ترين آثار يوشيا توليد ظروفي به نام سرويس ملکه Queen's ware است که انقلابي در صنعت چيني سازي بر پا کرد. سبک غالب آثار يوشيا نئوکلاسيک بوده است. سياستهاي يوشيا زيبايي، کاربردي بودن و سادگي بوده است.



    طراحي صنعتي در قرن نوزدهم
    در بريتانياي قرن 19 با شدت گيري انقلاب صنعتي، فاصله بين طراحي و توليد به منتها درجه خود رسيد. صنايع به صورت متنوع تر و تخصصي تر فعاليت ميکردند و هدف اصلي تجاري کردن توليد بود. با گسترش توليد تجاري، محصولات با شيوه هاي ساده به شکل اشياي گرانبها توليد شدند که در مواردي سبب استفاده ناشيانه از تزئينات و ناديده گرفتن کاربرد محصولات شد. منتقداني چون پاگين، جان راسکين و ويليام موريس به مخالفت با اين شيوه توليد برخاستند.
    اما رويداد بزرگ اين دوره برپايي نمايشگاه بزرگ کريستال پالاس در سال 1851 بود . هنري کول Henry cole نقش عمده اي در برپايي اين نمايشگاه داشت و براي نخستين بار مسئله وفق دادن ارزشهاي هنري با جنبه هاي کاربردي و تجاري محصول را مطرح نمود. وي براي متحقق ساختن اين اصل فعاليتهاي ارزنده اي انجام داد. از جمله بنيان گذاشتن مجله طراحي Jornal of design که با ارائه طرحهاي نمونه در هر ماه، مبلغ اين ديدگاه بوده است. نمونه اي از اين طرحها اجاق و آتشدان چدني با طراحي آلفرد استيونس براي شرکت هول و شرکا Hoole & co. بوده است که در نمايشگاه بزرگ نيز به نمايش گذاشته شد. اين محصول نمونه اي از تطبيق تزئين با کارآيي است.
    هنرمند ديگري که تحت تاثير اين قواعد فعاليت ميکرد اون جونز است. وي نويسنده کتابي با عنوان قواعد تزئينات در همين مورد است. کريستوفر درسر Christopher Dresser که از شاگردان اون جونز بود، در سال 1860 در کارخانه هاي درشفيلد و بيرمنگام مشغول به کار شد. درسر موفق به خلق طرحهايي تازه، ساده، زيبا و کاربردي شد. وي در کار خود استفاده بهتر از مواد و کاهش هزينه هاي توليد را مد نظر قرار داد و امکان نوسازي ارزشها و روشهاي سنتي را در عمل مطرح نمود.

    www.hkarimi.com
  2. #2
    idealist آواتار ها
    عضو ارشد
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    1,075
    فرسته‌های وبلاگی
    1

    پیش فرض تاریخچه‌ی طراحی صنعتی

    طراحی صنعتی در اواخر قرون وسطیِِ

    اغاز طراحی صنعتی را میتوان با جدایی طراحی از فرایندهای ساخت همزمان دانست که در دوره های پیش از انقلاب صنعتی صورت گرفته بود. در واقع ریشه های آن را میتوان دراواخر قرون وسطی و در جهت ایجاد اولین تشکیلات صنعتی سرمایه داری متکی بر تولید به شیوه های سنتی دانست. نخستین فعالیتهای طراحی صنعتی در این دوره در غرب اروپا و در جهت منافع دربار، کلیساها و تجار بوده است. اما با رشد سریع تجارت و گسترش موقعیتهای بازرگانی رقابتهایی ما بین واحدهای تولیدی بوجود آمد که موجب توجه به نوآوری در محصول برای جلب علاقه مشتریان شد و طراحی صنعتی بیش از پیش مطرح گردید.

    طراحی صنعتی درقرن شانزدهم

    طراحان صنعتی در اواخر قرن شانزدهم در ایتالیا و آلمان فعالیتهای مفیدی را در جهت جلب علاقه مشتریان انجام دادند که منجر به تولید کتابهای الگو گردید. این کتابها شامل مجموعه ای از تصاویر گراوری بودند و طرحهایی به عنوان نمونه برای صنایع نساجی و صنعت قفسه سازی داشتند که میتوانستند در موارد مختلف مورد استفاده قرار گیرند. کتابهای الگو برای نخستین بار طراحی را به عنوان فعالیتی مستقل از روشهای ساخت مطرح کردند.

    طراحی صنعتی درقرن هفدهم

    در قرن هفدهم کشورهایی با حکومتهای متمرکز سلطنتی به مراکز قدرت تبدیل شدند که الگویشان فرانسه عهد لویی چهاردهم بود. لویی چهارده در دوره سلطنت هنرمندان و صنعتگران را مورد حمایت بی دریغ خود قرار داد که منجر به تشکیل کارگاه های بزرگی شد.
    مهمترین کارگاه این دوره گوبلن است که در سال 1667 تاسیس شد و مهمترین فعالیتهای آن درزمینه فرشینه، قفسه سازی و فلزات ظریفه بوده است. طرحهای این کارگاه توسط شارل لوبرن Charles le Brun تهیه شده است.

    طراحی صنعتی در نیمه اول قرن هجدهم

    در قرن هجدهم دولتها به حمایت گسترده از هنرمندان پرداختند. در این دوره سرمایه گزاریهای عظیمی در زمینه چینی سازی انجام شد که به تاسیس کارگاه های بزرگ چینی سازی انجامید.
    نخستین کارگاه این دوره کارگاه میسن Meissen است که در سال 1709 تاسیس شد. در این کارگاه برای طراحی از هنرمندانی چون یوهان ژاکوب ایرمینگر کمک گرفته می شد و همچنین از کتابهای الگو استفاده می شد. مهمترین فعالیتهای میسن در زمینه طراحی ظروف، نمادهای تزئینی و پیکره های کوچک بوده است. مهمترین آنها پیکره های کالو Callot figures هستند که از کتاب الگوی ژاک کالو Jaques Callot در طراحی آن استفاده شده است.

    طراحی صنعتی در نیمه دوم قرن هجدهم

    در نیمه دوم قرن هجدهم بزرگترین مراکز طراحی صنعتی دنیا در بریتانیا قرار داشتند. در بریتانیا مالکیت خصوصی و ارزشهای اقتصادی از طرف پارلمان حمایت میشد. در نتیجه هنرمندان و طراحان این دوره بازرگانان مبتکر هستند. فعالیتهای غالب در این دوره تولید دگمه، سگک و گیره و000 است که به زیورآلات ارزان مشهور بودند.
    ماتیو بولتنMatthew Boulton نمونه ای از این بازرگانان مبتکر است که در سال 1761 کارگاه سوهو Soho را تاسیس نمود. فعالیتهای عمده این کارگاه دو دسته بودند: 1- تولید اشیای مد روز و ارزان قیمت که اهداف تجاری داشتند. 2- اشیای گرانقیمت و خاص برای مشتریان ویژه. اما سیاستهای این کارگاه بر پایه ضرورتهای تجاری و بازار بین المللی گزارده شده بود. بنابراین تولید انبوه در تولید اشیای مد روز متمرکز بود.طراحان برجسته ای چون جان فلکسمن John flaxman ، جیمز یات James wyatt ، رابرت و جیمز آدام Robert & James Adam در طراحی محصولات سوهو مشارکت داشته اند.
    سوهو در طراحی اکثر محصولات خود از سبک نئوکلاسیک استفاده کرده است که به علت سادگی خطوط و استفاده از نمادهای کلاسیک دارای طرفداران زیادی بوده است.

    همزمان با سوهو کارگاه سفالگری یوشیا Josiah با ریاست وج وود Wedgwood آغاز به کار میکند. در این کارگاه نیز ظروف به دو دسته مفید و تزئینی تقسیم شده بودند و از موادی چون بازالت و ژاسپ در تهیه ظروف استفاده شده است. طراحان برجسته ای چون جان فلکسمن، جرج استابز Jeorge stubbs و جوزف رایت مسئولیت طراحیها را بر عهده داشته اند. از برجسته ترین آثار یوشیا تولید ظروفی به نام سرویس ملکه Queen's ware است که انقلابی در صنعت چینی سازی بر پا کرد. سبک غالب آثار یوشیا نئوکلاسیک بوده است. سیاستهای یوشیا زیبایی، کاربردی بودن و سادگی بوده است.



    طراحی صنعتی در قرن نوزدهم

    در بریتانیای قرن 19 با شدت گیری انقلاب صنعتی، فاصله بین طراحی و تولید به منتها درجه خود رسید. صنایع به صورت متنوع تر و تخصصی تر فعالیت میکردند و هدف اصلی تجاری کردن تولید بود. با گسترش تولید تجاری، محصولات با شیوه های ساده به شکل اشیای گرانبها تولید شدند که در مواردی سبب استفاده ناشیانه از تزئینات و نادیده گرفتن کاربرد محصولات شد. منتقدانی چون پاگین، جان راسکین و ویلیام موریس به مخالفت با این شیوه تولید برخاستند.
    اما رویداد بزرگ این دوره برپایی نمایشگاه بزرگ کریستال پالاس در سال 1851 بود . هنری کول Henry cole نقش عمده ای در برپایی این نمایشگاه داشت و برای نخستین بار مسئله وفق دادن ارزشهای هنری با جنبه های کاربردی و تجاری محصول را مطرح نمود. وی برای متحقق ساختن این اصل فعالیتهای ارزنده ای انجام داد. از جمله بنیان گذاشتن مجله طراحی Jornal of design که با ارائه طرحهای نمونه در هر ماه، مبلغ این دیدگاه بوده است. نمونه ای از این طرحها اجاق و آتشدان چدنی با طراحی آلفرد استیونس برای شرکت هول و شرکا Hoole & co. بوده است که در نمایشگاه بزرگ نیز به نمایش گذاشته شد. این محصول نمونه ای از تطبیق تزئین با کارآیی است.
    هنرمند دیگری که تحت تاثیر این قواعد فعالیت میکرد اون جونز است. وی نویسنده کتابی با عنوان قواعد تزئینات در همین مورد است. کریستوفر درسر Christopher Dresser که از شاگردان اون جونز بود، در سال 1860 در کارخانه های درشفیلد و بیرمنگام مشغول به کار شد. درسر موفق به خلق طرحهایی تازه، ساده، زیبا و کاربردی شد. وی در کار خود استفاده بهتر از مواد و کاهش هزینه های تولید را مد نظر قرار داد و امکان نوسازی ارزشها و روشهای سنتی را در عمل مطرح نمود.
  3. #3
    idealist آواتار ها
    عضو ارشد
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    1,075
    فرسته‌های وبلاگی
    1

    پیش فرض صنعتی شدن و جستجو برای هماهنگی

    انقلاب صنعتی علاوه بر دگرگون ساختن صنایع دستی، صنایع جدید بسیاری را ایجاد کرد. صنایعی که تولید انبوه به شیوه ماشینی را به کار میگرفتند. در صنایع جدید طراحانی مشغول به فعالیت بودند که در کارشان هیچ نقشی برای زیبایی شناختی قائل نبودند و تنها عقاید فایده گرایانه Utilitarian داشتند. زارا کلبرن Zarah Colburn نمونه ای از این طراحان است که عقاید خود را در رساله ای به نام مهندسی لوکوموتیو و مکانیسم خط آهن بیان نموده است.
    در مقابل این طرز تفکر، تفکری قرار داشت که در صدد حل مشکلات روابط بین هنر و صنعت بود که نوشته های گاتفرید زمپرGottfried Semper نمونه ای از آن است. زمپر پس از آشنایی با هنری کول و تحت تاثیر نمایشگاه بزرگ مقالاتی با عنوان علم، صنعت و هنر منتشر نمود. وی معتقد بود که در طراحی باید ایده اولیه ای موجود باشد که با ارتقای آن به یک مفهوم هنری دست یافت. علاوه بر این نیازهای مخصوص زمان و مکان و شرایط اجتماعی هستند که طرح را بوجود می آورند. اصلی که زمپر تحت عنوان شکل اولیه Basic Form مطرح نمود، بعدها سبب ظهور "زیبایی شناسی ماشینی" گردید که تاکید بر کارکردگرایی Fonctionalism داشت و از آن برای تولید اشکال ساده هندسی، کاربردی و بادوام استفاده شد. اگر تفکر زمپر را به عنوان تفکرغالب در این دوره در نظر بگیریم، روشن خواهد شد که نوآوریهای این دوره در صنایعی پدید آمده اند که به دنبال آشتی و وحدت بین ارزشهای زیبایی شناختی و کاربردی بوده اند.

    صنعتی شدن در صنعت لوکوموتیو سازی

    گسترش خط آهن تاثیر زیادی در تغییر شیوه کار و زندگی در قرن 19 داشت. صنایع عظیمی برای ساخت لوکوموتیو تاسیس شدند که طراحی آنها تماما همراه با ابتکار بود. زیرا سابقه ای برای ساخت آنها وجود نداشت. نخستین لوکوموتیوها حاصل تجاربی ابتدایی بودند. هدف اصلی عملکرد دستگاه بود. ساخت این لوکوموتیوها به دست نجاران و آهنگران محلی انجام میشد و ظاهر آنها دقیقا نشان دهنده عملکردشان بود.
    لوکوموتیو وایلم دیلی Wylam Dilly در سال 1813 به دست کریسوفر بلکت Christopher Bleckett بنا بر سفارش ویلیام هدلی William Hedley برای استفاده در معدن زغالسنگ وایلم ساخته شد و تنها موتور اهرم دار کوچکی روی تعدادی چرخ بود و شکل آن کاملا منطبق با کارکرد آن بود.
    لوکوموتیو راکت Rocket ساخته جرج استیونسن George Stephenson در سال 1829 نخستین لوکوموتیوی بود که در برنامه های منظم مسافربری بین لیورپول و منچستر به کار گرفته شد که دارای ظاهری زیباترو عملکردی دقیقتربود.
    لوکوموتیو جنی لیند Jenny Lind در سال 1847 توسط شرکت دیوید جوی برای راه آهن لندن، برایتون و کرانه جنوبی ساخته شد. دارای بدنه ای فلزی بود و در طراحی قسمتهای مختلف آن از فرمهای کلاسیک و گنبدی استفاده شده بود و جزئیات به دقت طراحی شده بودند.
    لوکوموتیو 1666 به نام 1562 مدل 0-4-4 در سال 1893 به دست سموئل جانسون ساخته شد که دارای فرمی منظم و منسجم بود. این لوکوموتیو یکی از زیباترین نمونه های زمان خود بود که با استاندارد بالا ساخته شده بود و عملکردی عالی داشت.
    روش اولیه ساخت واگن در اروپا عبارت بود از سوار کردن پشت به پشت بدنه دلیجانها روی یک شاسی بلند به طوری که کوپه هایی با درهای جداگانه بوجود می آمد و واگنهای درجه یک ، دو و سه دارای ساختار و مبلمان متفاوتی بودند. سازندگان این واگنها اغلب درشکه سازان قدیمی و سنتی بودند.
    در طراحی لوکوموتیو فرآیند طراحی به طور کامل از تولید جدا شد و طراحان به عنوان متخصص در دفتر طراحی مشغول به کار شدند و دارای اعتبار حرفه ای بودند. در این روند برای نخستن بار فرآیند طراحی به عنوان فعالیتی جمعی مطرح شد که نیاز به همکاری گروه وسیعی از متخصصان داشت. دو عامل مهم به موثر بودن این فعالیت سازمانی کمک میکردند. نخست اینکه مهندسان و طراحان معمولا یک دوره کارآموزی را در کارگاه میگذراندند و این عامل سبب حفظ روح صنایع دستی میشد. دوم اینکه شرکتها الگوی ساختار خود را از سازمانهای نظامی گرفته بودند که نظم خاصی به کار میبخشید.

    صنعت ساخت لوکوموتیو در آمریکا

    واگن آمریکایی راه آهن بالتیمور- اوهایو در سال 1865 به عنوان واگن مسافربری شروع به کار کرد. واگن به صورت کوپه های جدا از هم نبود بلکه شامل راهروی درازی میشد که دارای دو ردیف صندلی بود. گرما توسط یک بخاری تامین میشد و سقف دارای نورگیر برای تامین نور روز و چراغهای نفتی برای شب بود.
    لوکوموتیو 0-4-4 ساخت شرکت بالدوین Baldwin از سال 1874 در آمریکا تولید شد. باز بودن قسمتهای مختلف موتور امکان تعمیر فوری را فراهم مینمود. قطعه جدیدی که در این لوکوموتیو وجود داشت گاوگیر بود که برای از میان برداشتن موانع احتمالی طراحی شده بود. نصب جرقه گیر در دودکش نیز خطر آتش سوزی را به حداقل می رساند.
    به طور کلی در طراحی لوکوموتیوهای آمریکایی بر خلاف نمونه های اروپایی، همه چیز به منظور تولید صنعتی و مونتاژ در مقیاس وسیع بود. به طور مثال سعی میشد که اندازه و فرم پنجره های تمامی واگنها یکسان باشند تا فرآیند ساخت به نهایت سادگی برسد.
    فرمهای استفاده شده در طراحی لوکوموتیوهای آمریکایی اغلب گرایش به سمت فرمهای رنسانس دارند. البته در این دوره یک نوع لوکوموتیو با فرمهای گوتیک نیز ساخته شد.

    صنعتی شدن در صنعت دوچرخه سازی

    دوچرخه رایج ترین شکل وسیله نقلیه در پایان قرن نوزدهم بود که از نظر ساختار و کارکرد از بقیه ساده تر بود. این سادگی نتیجه مجموعه ای از آزمایشها و تحولات بود که در کشورهای مختلف صورت میگرفت.
    نمونه های اولیه دارای سه چرخ هستند. نخستین دوچرخه های پدالی در فرانسه ظهور کردند و مدل اردیناری (معمولی) که به پنی فاردینگ (پول سیاه) معروف بود، در دهه 1860 مورد استقبال عموم قرار گرفت. در این مدل چرخ جلو بزرگ و چرخ عقب کوچک بود. همین نکته و همچنین مرتفع و بی ثبات بودن زین،استفاده از آنرا محدود میکرد.
    در دهه 1870 جان کمپ استارلیJohn Kemp Starley ، اهل کونتری، اولین دوچرخه مدرن را به نام سیفتی (ایمنی) تولید کرد که مجموعه ای از چندین نوآوری بود. استارلی چهارچوبی اساسی در طراحی دوچرخه بنیان گذاشت که امروزه هم در سراسر جهان مورد استفاده قرار میگیرد. موفقیت دوچرخه سیفتی در نتیجه ترکیب بهینه کارآیی مکانیکی، سبکی و دوام بود که با اصول سهولت در ساخت نیز همامنگ بود. این عوامل دوچرخه سیفتی را به صورت اولین وسیله نقلیه انفرادی رایج درآورد.
    سبکی و قوی بودن دوچرخه سیفتی درنتجه تولید انبوه فولاد لوله ای بدون درز در دهه 1880 بود. اما سادگی شکل بیش از هر چیز مرهون این واقعیت بود که دوچرخه فقط به منظور یک کارکرد طراحی میشد. این خاصیت باعث هماهنگی شکل و کارکرد آن میشد. کارآیی دوچرخه، امکان زیادی برای تزئینات باقی نمیگذاشت.


    صنعت ساخت مبلمان

    نخستین تلاشها برای تولید انبوه مبلمان با تعدیل اشکال سنتی، محدود کردن تنوع محصولات و توسعه نظام تجاری صورت گرفت. در آغاز، محصولات از قطعات جداگانه ای ساخته میشدند که اغلب با دستگاه های ساده خراطی میشدند. اما مشکل در هنگام سر هم کردن قطعات پیش می آمد که نیاز به مهارت زیادی داشت. صندلی ویندزورWindsor که در بریتانیا و ایالات متحده به صورت انبوه تولید میشد، نمونه ای از این شیوه ساخت است. لمبرت هیچکاک با خرید قطعات این صندلی و تنها سر هم کردن آن به میزان بالایی از تولید دست یافت.
    در قرن نوزدهم، مایکل تونت Michael Thonet با به کار گیری تکنولوژی جدید و پس از انجام آزمایشهای فراوان، موفق به تولید مبلهایی با چوب خمیده شد. وی ترکه های چوبی را که با ماشین ساخته شده بودند، تحت فشار خم کرده و به هم پیچ میکرد. در نتیجه احتیاجی به مفصل و اتصال نبود. سادگی شکل و فرآیند تولید موجب میشد که صندلیها را بتوان به تعداد زیاد و با قیمت ارزان تولید کرد. البته فرایند تولید صندلیهای تونت کاملا ماشینی نبود و در مدلهای کلاسیک به کار دستی زیادی نیاز بود.


    یکی از رقبای عمده تونت شرکتی در موراوا و متعلق به یاکوب و یوزف کوهن بود که در سال 1867 تاسیس شده بود. این شرکت در تولید مبلمان با چوب خمیده وتزئین آن بوسیله کنگره دار کردن، کنده کاری و فنون پیکرتراشی تخصص یافته بود و کالاهایش را تحت عنوان "مبیمان برتر در سبکهای مختلف" تبلیغ میکرد.
    تطابق تکنولوژی جدید با سلایق رایج زمانه را میتوان در مبلمان جان هنری بلتر John Henry Belter در دهه 1850 مشاهده کرد. بلتر روشهای استفاده از بخار آب در تبدیل خمیر کاغذ و چوب چند لایه به شکلهای پیچیده را به ثبت رساند. مبلمان بلتر اغلب به سبک نئوروکوکو Neo-rococo ساخته میشدند.


    صنعت ساخت لوازم بهداشتی

    کارگاه لمبث متعلق به هنری دالتون Henry Doulton کار خود را با تولید ظروف سفالی آغاز کرد. اما با توسعه روشهای قالبگیری، امکان تولد طرحهای حیرت انگیز گوناگونی فراهم شد. ازدیاد آلودگی و بیماری در اثر رشد سریع شهرها، دالتون را به فکر تولید لوله های سفالی لعابدار برای لوله کشی آب و فاضلاب انداخت که در سال 1845 موفقیت فراوانی را برای وی به همراه داشت. پس از آن کارگاه لمبث آغاز به تولید ظرفشویی و دستشویی، وان حمام و توالت فرنگی نمود. چون لوازم بهداشتی در مکانهای مختلف مورد استفاده قرار میگرفتند، برای تزئین آنها نقوش چاپی مختلفی در نظر گرفته شده بودند.

    صنعت شیشه

    تا اواخر قرن نوزدهم تولید شیشه با روشهای سنتی انجام میشد. اما دونوآوری سبب تبدیل شیوه های سنتی به مدرن و تنوع در شکل محصولات شد. نخست ابداع فن دمیدن در قالبها بود که امکان تولید بطری با هزینه کم را فراهم مینمود. پس از آن تکنیک پرس شیشه بود که امکان تولید فرمهایی چون لیوان را فراهم می نمود. اما این روش تولید سطوحی خشن و مات ایجاد میکرد. در آمریکا برای جبران این نقیصه شیوه ای تزئینی با استفاده از نقاط برجسته ابداع کردند که به شیشه توری Lacy معروف شد. با استفاده از این تکنیک، تنوع طرحها بیشتر شد و در نتیجه ظروف شیشه ای با قیمت پایین در دسترس همه قرار گرفت.

    شرکتهای تولید کننده شیشه در قرن نوزدهم

    شرکت نیوانگلند گلس واقع در شهر بوستون که در سال 1869، تقریبا 1400 فقره کالای خود را در کاتالوگی به نمایش گذاشت.
    شرکت انگلیسی توماس وب Thomas Webb بین سالهای 1837 و 1900 بیش از 25 هزار فقره کالا، در مجموعه طرحهایش گنجاند.
    شرکت اتریشی جی. و ال. لوبمیرJ.&L.Lobmeyr ، در نمایشگاه جهانی وین سال 1873 پنجاه دست شربت خوری و چندین سرویس دسرخوری را به نمایش گذاشت. اکثر آنها را لودویک لوبمیر (رئیس شرکت) طراحی کرده بود0 هر چند از هنرمندان برجسته ای چون تئوفیل هانسن Theophil Hanson نیز بهره می جست. بعدها دامنه تولیدات این شرکت توسعه یافت و لوازمی چون چلچراغهای کریستال، چراغهای دیواری و شمعدانهای کریستال را در بر می گرفت.

    منبع
  4. #4
    idealist آواتار ها
    عضو ارشد
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    1,075
    فرسته‌های وبلاگی
    1

    پیش فرض ظهور سیستم تولید انبوه

    در اواسط قرن نوزدهم و در نتیجه نمایشگاه بزرگ سال 1851 ، دنیا از روشهای نوین تولید در ایالات متحده که در واقع پایه گذار فرایندها و الگوهای بنیادی تولید انبوه صنعتی نوین بود، مطلع شد. ویژگی بارز این روشها ، تولید انبوه محصولات استاندارد شده ای بود که دارای قطعات قابل تعویض بودند و در یک رشته از عملیات ساده شده مکانیکی و با استفاده از ماشینهای تراش مجهز ساخته می شدند. نتایج این رویکرد که همه جا به نظام امریکایی تولید معروف شد، تنها به شیوه های تولید محدود نمی شد بلکه تشکیلات و تعادل تولید ، ماهیت فرایند کار، شیوه های عرضه کالا به بازار و بخصوص نوع و شکل کالاهای تولید شده را نیز تحت تاثیر قرارمی داد.
    مانند بسیاری از تحولات دیگر در ایالات متحده ، در این مورد نیز پیش درآمد و مقدمه ای اروپایی وجود داشت.
    حوالی سال 1729 در سوئد، کریستوفر پوهلم Christopher Pohlem در کارخانه ای برای فرایندهای ساده ماشینی ، از نیروی آب بهره جست و برای تولید چرخ دنده های قابل تعویض ساعت ، از اندازه گیری دقیق استفاده کرد.
    در قرن هجدهم ، اسلحه سازی فرانسوی معروف به لوبلان Le Blanc ، روشهای مشابهی را برای تولید تفنگهای فتیله ای به کار گرفت. فواید این شیوه زمانی آشکار می شد که سلاح احتیاج به تعمیر و یا تعویض یکی از قطعات داشت. سلطنت طلبی بنام مارک برونل که پس ازانقلاب فرانسه به انگلستان پناهنده شده بود، ایده های فرانسوی را به انگلیس منتقل کرد.



    نظام امریکایی در تولید اسلحه


    گام نخست در راه رسیدن به نظام تولید انبوه حدود سال 1800 در ایالات متحده برداشته شد وآنچنان توسعه یافت که به نظام امریکایی معروف شد.
    اغلب الی ویتنی Eli Whitney را به دلیل پیشنهادش به دولت امریکا در سال 1798 مبنی بر ساخت ده هزار تفنگ فتیله ای در عرض دو سال ، بنیانگذار این نظام می دانند. مطالعات انجام شده بر روی تفنگهای باقی مانده ویتنی نشان می دهد که تعداد قطعات قابل تعویض اندک بوده و دقتی که در ساخت آنها به کار رفته متغیر بوده است.
    اسلحه سازان دیگری در ایالات متحده مانند سیمون نورث وجان هنکوک هال ، حداقل در شیوه تفکر به همان اندازه پیش رفتند اما احتمالا در شیوه های تولید پیشرفته تر بودند. هال مخصوصا بر آن عواملی که در تعویض پذیری قطعات نقش مهمی داشتند ، یعنی اندازه گیری دقیق و دقت در ساخت ، تاکید می کرد و تحولاتی در آنها ایجاد کرد. این کار به ساخت نوعی تفنگ چخماقی ته پر و ساده انجامید که تولیدش در سای 1824 آغاز شد و تا 20 سال ادامه داشت. وی سعی در ساخت قطعات کاملا یکسان داشت. برای انجام این کار، هال مجبور بود قطعات را تا آنجا که امکان داشت ساده کند. به همین دلیل تفنگهای وی از نظر سادگی در تضاد با کارهای زیبا و تزئین شده استادکاران تفنگ ساز قرار می گرفت.
    بعدها شرکتهایی چون شارپ Sharp ، هنری Henry ، وینچستر Winchester و رمینگتون Remington که در تولید اسلحه به شهرت بین المللی رسیدند، روشهای هال را اصلاح کردند.
    با تاسیس کارخانه اسلحه سازی سموئل کلت Samuel Colt ، نظام امریکایی در زمینه دیگری از ساخت سلاح ، یعنع تپانچه ، تحول بزرگی پیدا کرد. کلت ، اصول و اختراعات موجود را در جهت ایجاد اشکال متمایز و کاملا کارآمد مورد استفاده قرار داد و با استفاده وسیع از شیوه های تولید انبوه و به کارگیری ابتکاراتی استثنایی در فروشندگی و تبلیغ ، به موفقیتی عظیم دست یافت. کارخانه وی تحت رهبری نابغه ای به نام الیشا کی. روت Elisha K. Root اداره می شد و وزارت جنگ ایالات متحده ازآن به عنوان یک کار ملی یاد می کرد. تپانچه ناوی 36 ساخت سال 1851 ، نمونه بارز محصولات کلت است.




    نظام امریکایی در تولید ماشین آلات کشاورزی


    نظام تولید انبوه ، در ساخت ماشین آلات کشاورزی ، نتایج چشمگیری به بار آورد. امریکاییها دراین زمینه پیشرو بودند. در سال 1819، جثرو وود Jethro Wood ، گاوآهنی چدنی را به ثبت رساند که از قطعات قابل تعویض و استاندارد شده ساخته شده بود. این دستاوردها شدیدا در تولید غلات تاثیر می گذاشت. در سالهای 1833 و 1834، ابد هاسی Obed Hussey و سایروس مک کورمیک Cyrus Mc Cormick ، ماشینهای دروگر را ساختند و در دهه 1850 این ماشینها به تولیدانبوه رسیدند. مک کورمیک با فروش حدود 4000 دستگاه در سال، موفقتر از همه بود. محصولات وی در نمایشگاه بزرگ سال 1851 لندن نیز با استقبال فراوانی روبرو شد.


    نظام امریکایی در تولید چرخ خیاطی


    تلاشهای زیادی برای ماشینی کردن فرایند دوخت که تا پیش از آن یک مهارت دستی محسوب می شد، صورت گرفت. اما امکان ساخت چرخ خیاطی فقط زمانی میسر شد که مکانیک ماهری به نام الیاس هاو Elias Hawe ،اهل بوستون ، توانست سوزنی بسازد که سوراخش در سر آن قرار داشت و با استفاده از آن می شد گره کوکی در زیر سطح پارچه ایجاد کرد. پس از تغییرات فراوان ، سرانجام هاو موفق شد ماشین خود را با موفقیت به مرحله تولید برساند.
    ایزاک مریت سینگر Issac Merit Singer ، نیز از ایده های هاو استفاده کرد و با اصلاح طرح ها و قرار دادن عمل دوخت روی یک محور عمودی ، شکل نهایی چرخ خیاطی را تعیین کرد. وی خلاقیت مکانیکی را با شم تجاری ترکیب می کرد. به عنوان مثال وی چرخ خیاطیهای خود را به صورت فروش قسطی به بازا ر عرضه کرد. تولید انبوه و شیوه فروشی که سینگر بوجود آورد، شکل محصولات وی را نیز تغییر داد. اولین چرخ خیاطی او که در سال 1851 دستگاه کارکردی بسیار ساده ای بود، بعدها به صورت دستگاهی با پوشش فلزی به رنگ سیاه لاکی و با عکس برگردانهای گلدار به بازار عرضه شد. شکل چرخ خیاطی سینگر برپایه کارکرد مکانیکی استوار بود اما برای استفاده در موقعیتهای مختلف اجتماعی، تزئینات و مفاهیم زیبایی شناختی مناسبی را در آن به کار می بستند.




    نظام امریکایی درتولید ماشین تحریر


    ماشین تحریر نمونه جالب و متفاوت دیگری از ماشینهای آن دوره بود که اصول الگوهای کاری را تغییر داد. این دستگاه نیز مانند چرخ خیاطی، نتیجه مجموعه وسیعی از اختراعات و اصلاحات بود. در سال 1873، شولزSholes و گلیدن Glidden ، ماشین تحریری ساختند که بسیاری از مشکلات عمده را حل کرد. فیلو رمینگتون ، قراردادی برای تولید این ماشین تحریر امضا کرد. دو نفر از بهترین مکانیکهای او به نامهای ویلیام کی. جن William K. Jenne و جفرسون ام. کلف Jefferson M. Clough ، به منظور طراحی دوباره ماشین برای تولید انبوه انتخاب شدند. آنها قبلا روی چرخ خیاطی کارکرده بودند و تاثیر این موضوع در شکل و تزئینات ماشین تحریر کاملا مشهود است.
    موفقیت آنی ماشین تحریر کمتراز چرخ خیاطی بود اما سرانجام در اداره های مختلف مورد استفاده وسیع قرار گرفت. در نتیجه به شکلی ساده تر درآمد.


    نظام امریکایی در تولید دوربین عکاسی


    عکاسی غیر حرفه ای را نخستین بار جرج ایستمن George Eastman در سال 1888 با دوربین عکاسی سبک وزن کداک خود رواج داد. اما اشکال دوربین او این بود که فیلم در آن تعبیه شده بود و برای ظهور آن باید دوربین را به سازنده بازمی گرداندند.



    روش جدیدی در نصب حلقه فیلم در دوربین باعث شد که دوربین تاشوی جیبی کداک Folding Pocket Kodak در سال 1895 به تولید انبوه برسد. این روش در سال 1900 در دوربین مدل براونی Brownie مورد استفاده قرار گرفت تا طبق نظر طراحش فرانک براونل Frank Brownel ، برای بچه ها مناسب باشد. جعبه سیاه دوربین به خوبی جلوه گر نهایت سادگی و قیمت ارزان دستگاه بود و همین ، عکاسی را از حالت مرموز آن خارج کرد و آنرا در دسترس غیر حرفه ایها قرار داد.


    نظام امریکایی در تولید مبلمان


    گرایش به تزئین در امریکا تا حدی از تنوع و پیچیدگی جامعه آن ناشی می شد. جامعه ای که به دنبال نوعی هویت فرهنگی می گشت.
    حساسیت اروپاییها نسبت به محصولات ماشینی از طریق نوشته های جان راسکین و ویلیام موریس در امریکا نیز ریشه دواند. تا حدی که محصولات ساده و فایده گرا را گواه ماده گرایی صرف امریکاییها تلقی می کردند. به این ترتیب بتدریج تزئین پذیرفته شد ولی کارکرد و نوآوری در محصولات را به هیچ وجه تضعیف نکرد. قابلیت ترکیب کارآیی و تزئین را می توان به خوبی در طرحهای مبلمان شرکتهای حومه شهر گراندراپیدز ایالات میشیگان دید که در آن بخش بزرگی از صنعت مبلمان ماشینی شده و خلاقیت فنی و تشکیلات قابل ملاحظه ای در فرآیند تولید آشکار بود.
    کنث ال. ایمز Kenneth L. Ames ، در بررسی چگونگی توسعه این صنعت به دو عامل عمده اشاره می کند : اول اینکه طرح می بایست علاوه بر داشتن ظاهری آشنا ، چند ویژگی منحصر به فرد را نیز در بر بگیرد. ثانیا ، بدون اینکه هزینه ساخت آن زیاد شود، از کیفیت خوبی برخوردار باشد. به نظر وی ماشینی کردن تولید ، راه اصلی برآورده ساختن این نیازها بود.
    در رقابت وسیعی که شرکتهای گراندراپیدز در بازار مبلمان ایجاد کرده بودند ، توجه دقیق به سلیقه مردم ضروری بود و به همین نسبت طراحی از اهمیت بیشتری برخوردار می شد. وظیفه طراحان ، طراحی مبلمانی بود که در حد توان راحت ، منحصر به فرد و زیبا باشد. نمونه بارز این شیوه طراحی ، سرویس خواب چوب گردو، ساخت شرکت مبلمان فونیکس بود که در سال 1870 به شیوه رنسانس طراحی شده بود.
    این شکل از تولید انبوه ، مصرف انبوه را نیز طلب می کرد و به همین دلیل ، فروشگاه های بزرگی در شهرها تاسیس شد و بعدها شرکتهایی بوجود آمدند که از طریق پست ، کالاهای سفارشی را برای مصرف کنندگان ارسال می کرد. شرکتهایی نظیر مونتگومری وارد Montgomery Ward و سیرز، روباک Sears , Roebuck در مرکز راه آهن تاسیس شده بودند و در حوزه جغرافیایی وسیعی ، انواع مختلفی ازکالاها را عرضه می کردند که تمام نیازهای یک خانواده را رفع می کرد. با وجود چنین رقابت شدید برای فروش بیشتر، لازم بود برای جلب مشتری ، به زیبایی کالا بیشتر اهمیت داده شود و تمامی سلیقه ها ارضا شود. در نتیجه روز به روز تنوع کالاها و ظرافت آنها افزایش می یافت و در کاتالوگ محصولات مختلف ، توضیحی تحت عنوان طراحی گنجانده شده بود.
    در اواخر قرن 19 ، تلاشهایی برای دستیابی به نوعی زیبایی شناسی ماشینی صورت گرفت. یکی از افراد شاخص در تدوین این زیبایی شناسی ، معماری به نام فرانک لوید رایت Frank Lloyd Wright بود و معتقد بود که شکل از کارکرد پیروی می کند. نظریه وی یکی از بحث انگیزترین شعارهای معماری و طراحی مدرن شد. اولین کار مستقل او شامل طرح مبلمان و اثاثیه برای تکمیل خانه هایی بود که خود آنها را طراحی کرده بود. اساس این طرحها مانند ساختمانهایش ، برگرد هم آوردن عناصر ساده استوار بود. صندلی ای که قفسه سازی اهل میلواکی در حوالی سال 1895 برای کارگاه وی ساخت ، بیانگر علاقه او به صنایع دستی و جنبش هنر و صنعت در آن زمان است. وی معتقد بود که هنرمند باید نیروی ماشین را خلاقانه به کار گیرد. اما سرسختی رایت در استفاده از اصول زیبایی شناسی اش در طرح های بعدی باعث شد که مبلمان هندسی ناراحت کننده ای بسازد.




    نظام امریکایی در تولید اتومبیل


    بین سالهای 1880 تا 1900، مهندسی بنام فردریک دبلیو. تیلور Frederick W. Taylor ، مطالعاتی را در مورد فرایندهای کار آغاز کرد. وی به دنبال بهترین راه برای اجرای کار یا به عبارت دیگر دستیابی به معیارهایی برای رسیدن به حداکثر تولید بود. او با تنظیم وقت کاری کارگرها به وسیله ساعت ، سعی در حذف حرکات زاید داشت. او در حقیقت می خواست تواناییهای انسان را در زنجیره عملیات ماشین بگنجاند.
    هماهنگی بین تمام فرایندهای کاری ، در جستجوی تولید و کارایی بیشتر برای اولین بار به طور کامل در تولید اتومبیل انجام شد. ایالات متحده دیر به تولید پرداخت چون بیشتر تحولات اولیه دراروپا رخ داده بود. اما در امریکا بود که اتومبیلهای ارزان قیمت به صورت انبوه و با سرعتی شگفت انگیز تولید می شدند.
    اوایل ، وسایل نقلیه موتوری به صورت منفرد ، به شیوه سنتی و به تعداد محدود ساخته می شد. در سال 1901 رنسام ای. الدز Ransome E. Olds تولید انبوه اتومبیل کوچک و سبک وزنی را در دیترویت آغاز کرد. این ماشین بسیار ابتدایی بود. گلگیر خمیده و سرپوش تاشوی آن آشکارا از شکل ارابه گرفته شده بود و به جای فرمان نیز دارای میله سکان مانندی بود. در سال 1901 ششصد دستگاه ازآن به فروش رسید و در سال 1905 این رقم به 6500 رسید. با وجود این ، موفقیت الدز در مقایسه با پیشرفتهای هنری فورد کم اهمیت بود. الدزمبیل فقط برای جاده های هموار و شرایط داخل شهر مناسب بود. بنابراین فورد اقدام به طراحی اتومبیلی کرد که در بدترین شرایط ، قابل استفاده و بخصوص جوابگوی بازار وسیع اتومبیل باشد. نتیجه ، مدل تی بود که درسال 1908 ارائه شد و از همان آغاز محبوبیت خاصی یافت. این طرح در افزایش حجم تولید و کاهش بهای واحد تولید شده نقشی تعیین کننده داشت.
    مدل تی از لحاظ طراحی به مرحله ای انتقالی تعلق داشت. تاثیر طرح ارابه هنوز بسیار زیاد بود.
    اگر چه مدل تی زیباترین اتومبیل عصر خود نبود، قوی ترین نماد و طلایه دار تحول در کار و محصولات صنعتی بود که از تمام تجربیات گذشته پیشی می گرفت.



    به جز مواردی که ذکر شد، نظام امریکایی درصنایع دیگری نیز به کار گرفته شد از جمله : تولید ابزار و آلات دقیق ، ماشینهای تراش مخصوصا ماشین آلات چوب بری ، واگنهای راه آهن ، آلات موسیقی مثل پیانو ، لوازم خانگی فلزی و قاشق و چنگال ، میزها و صندلیهای خانگی و اداری و دوچرخه.

    منبع
  5. #5
    idealist آواتار ها
    عضو ارشد
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    1,075
    فرسته‌های وبلاگی
    1

    پیش فرض استاندارد کردن و بهینه سازی

    استاندارد کردن


    در مراحل اولیه صنعتی شدن ، هر شرکت تولیدی برای قطعات و لوازم محصولاتش مشخصات و اندازه های خاص خود را به کار می برد. در نتیجه، اتصالات، ابعاد و انواع متفاوت و فراوانی داشتند و مصرف کنندگان مجبور به نگهداری تعداد زیادی قطعات یدکی بودند تا ازآنها برای طرحهای مختلف هر دستگاه استفاده کنند.
    یکی از تلاشهای ابتکاری برای نظم بخشیدن به این آشفتگی، نظامی بود که سرجوزف ویتورث برای استاندارد کردن اندازه شیارپیچ و مهره ارائه داد. این نظام در سراسر قلمروی بریتانیا به کار رفت و نتایج سودمندی داشت. درایالات متحده نیز ویلیام سلارز، نظام متفاوتی را ابداع کرد که در دهه 1870 به کار گرفته شد. نظام سلارز را می توانستند با صرف هزینه کم و با استفاده از ماشین آلات خودکار ونیروی کارغیرماهربه کار برند و قطعات بهتری بسازند.


    تلاشهای آغازین در جهت استاندارد کردن


    برای نیل به هدف اصلی تولید انبوه ، یعنی قابلیت تعویض قطعات در سطح ملی، استفاده از نظامهای استاندارد فنی ضروری بود. این موضوع برای دولت آلمان در طول جنگ با فرانسه (1871) کاملا روشن شد. راه آهن آلمان با ترکیبی از سرمایه های دولتی و خصوصی تاسیس شد. شرکتهای خصوصی و دولتی متعددی بانی آن بودند که هر یک لوکوموتیوها واگنهای خاص خود را ساخته بودند. بهره گیری از راه آهن برای اهداف نظامی، ناهماهنگی بین انواع مختلف واگن و مشکلات جنبی ناشی از نگهداری و تعمیر آنها را در شرایط جنگی کاملا آشکار ساخت. پافشاری فرماندهی نظامی باعث ملی شدن سیستم و تشکیل راه آهن دولتی آلمان شد. برای هماهنگ سازی قطعات، شرکتهای مختلف اقدام به ایجاد استانداردهای پروسی ( آلمانی ) کردند که علاوه بر قطعات فنی ، طراحی و تولید انواع لوکوموتیوها و واگنهای استاندارد را نیزدربرمی گرفت. اولین لوکوموتیو استاندارد در سال 1877 ساخته شد و پس ازآن مدلهای بعدی به تعداد زیاد و با هزینه تولید و راه اندازی کمتر تولید شدند. علاوه براین ، هر جا که امکان داشت از قطعات استاندارد شده برای انواع متعدد لوکوموتیو استفاده می شد، بنابراین قابلیت تعویض قطعات افزایش یافت.
    متعاقبا بسیاری از شرکتهای صنعتی و تجاری بزرگ ، بخصوص شرکتهای بزرگ سازنده وسایل برقی مانند زیمنس و آ.ا.گ AEG که در اواخر قرن نوزدهم ایجاد شده بودند، به استاندارد کردن محصولات خود روی آوردند. در اوایل قرن بیستم ، هر دو شرکت برای عملیات داخلیشان دامنه وسیعی از استانداردها را تعیین کردند و شرکت آ.ا.گ این ایده را برای لوازم خانگی نیز به کار برد.
    در سال 1907 پیتر بیرنس، طراح و معمار برجسته آلمانی به سمت مشاور هنری آ.ا.گ منصوب شد و مسئولیت طراحی ساختمانها ، آثار گرافیکی و تولیدات شرکت به او واگذار شد. شکل محصولاتی که وی طراحی کرد خیلی ابتکاری نبودند اما دقت او در جزئیات و کاربرد مواد و رنگ ، تمایزی زیبایی شناختی به شکل فنی می بخشید. ابتکار بیرنس و آنچه او را به عنوان یکی از اولین طراحان صنعتی عصر جدید متمایز می کند، ترکیب چند قطعه استاندارد شده برای ارائه دامنه وسیعی از محصولات است. نمونه آن طراحی کتریهاییست که بر اساس عناصر استاندارد شده ساخته می شدند که از ترکیب آنها می توانستند بیش از هشتاد نوع کتری بسازند. برای ساخت این کتریها مجموعا سه نوع بدنه کتری ، دو نوع سرپوش ، دسته و پایه وجود داشت. دوشاخه برق و المنت حرارتی درهمه مدلها مشترک بود.



    ظاهرا صنعت اتومبیل سازی تحت تاثیر دو فشار متضاد بود. از یک طرف تقاضا برای ارزان کردن اتومبیل ایجاب می کرد که برای ایجاد کارخانه هایی که به تولید انبوه می پرداختند، استاندارد، حداقل در سطح متوسط رعایت شود. از طرف دیگر، نوآوری و تغییر سریع مدلها به منظور حفظ علاقه مشتریان ضروری بود. از پیوند نامحتمل این دو فشار بود که استایلینگ Styling متولد شد. تغییرات مکرر سبک ظاهری که بر ظاهر زیبایی شناختی تاکید داشت ، به چرخش سالانه و ابداع مدلهای جدید منجر شد.


    استاندارد در صنعت مبلمان


    در بعضی از زمینه های طراحی که کمتر در معرض فشارهای تجاری یا تغییرات سبکی بودند، استاندارد کردن جلوه کاملتری پیدا می کرد. در این زمینه قسمتهایی از صنعت مبلمان سازی را می توان مثال زد که در عین حال دچار انقلابی تکنولوژیک می شدند.
    در قرن نوزدهم در ایالات متحده ، ماشین آلات چوب بری از نظر توانایی ، گسترش فوق العاده ای یافته بودند. در نتیجه امکان دستیابی به انواع تخته ، ماهیت مبل سازی را به کلی تغییر داد. در اوایل قرن بیستم ، تکنولوژی الوارسازی به مرحله ای رسیده بود که محصولات جدیدی همچون تخته سه لا ، ورقه تخته ، نئوپان و فیبر به مقدار زیاد در دسترس قرار گرفتند. سازمانهای استانداردهای ملی، مشخصات ابعاد این تخته ها را تعیین می کردند. یعنی اندازه برش تخته ها را با طرحهای استاندارد تطبیق می دادند و همچنین مشخصات کیفی آنها را که نشان دهنده ترکیبات، استحکام و کاربردهای متفاوت آنها بود، معین می کردند. با گسترش مفهوم استاندارد کردن ، پیامدهای این فرایند ، اشکال سه بعدی را نیز در بر می گرفت. در نتیجه محصولات نهایی ساخته شده از چوب هم استاندارد شدند و برای فضا ، واحد استانداردی تعیین کردند و آنرا مدول Module نامیدند. مبلمان مدولار Modular شامل مجموعه ای از قطعات است که برای منظورهای متفاوت و طبق ابعاد استاندارد ساخته شده اند و می توان آنها را با فضاهای موجود و نیازهای مصرف کننده سازگار کرد. در دهه 1880، ورنیک O.H.L. Wernicke مجموعه ای از جاکتابیهای یکپارچه را ساخت که از هر چهار طرف به هم متصل می شدند. اما تا دهه 1920، یعنی زمانی که چندین شرکت امریکایی و آلمانی اقدام به عرضه مبلمان تلفیقی Combination Furniture کردند، این ایده رواج عام نیافت. نمونه بارز این طرح ، مجموعه ماسترینگ Musterring است که کارل نیس Carl Nies آنرا به بازار آلمان عرضه کرد. این مجموعه را که تحت عنوان مبلمان پیوسته Build-On-Furniture و با شعار تبلیغی خودتان انتخاب کنید خودتان بچینید، به فروش می رساندند ، شامل گنجه، کمد، قفسه و جاکتابی برای اتاق نشیمن بود و امکان تنوع زیادی را فراهم می کرد. شکل قطعات اغلب مستطیلی و بسیار ساده بود.


    استاندارد در طراحی آشپزخانه ها


    زمان دقیق طراحی اولین سیستم مدولار کاملا مشخص نیست اما دردهه 1930، در بسیاری از کشورها چنین سیستمهایی کم کم ظاهر می شد. پیت تسوارت Piet Zwart در هلند یک سیستم کامل آشپزخانه را برای شرکت بروینزیل Bruynzeel طراحی کرد. در سال 1933 تسورات برای این شرکت قفسه های آشپزخانه ای را طراحی کرد که می توانستند آنها را به صورت یکپارچه و همسطح مونتاژ کنند. او دریافته بود که اگر تجهیزات آشپزخانه به صورت یکجا و با قطعات استاندارد طراحی شوند و به تولید انبوه ماشینی برسند، سودآورتر خواهد بود. در سال 1935 تسوارت دست به مطالعه ای وسیع در مورد کار در آشپزخانه زد و به کمک تکنیسینهای شرکت، طرحهایی برای آشپزخانه بروینزیل آماده کرد که در سال 1938 به مرحله تولید رسیدند. این آشپزخانه طوری طراحی شده بود که برای هر فضایی یک آشپزخانه کامل و فضایی برای میز ناهارخوری بوجود می آمد. تجهیزاتی که تسوارت ارائه داد از جدیدترین تولیدات فراتر رفت و طرحهایی دقیق برای قطعات مختلف قفسه، کشو و گیره و قلاب برای وسایل و تجهیزات گوناگون آماده کرد. در اغلب آشپزخانه های آن زمان، برای یخچال و اجاق گاز، جای خالی در نظر می گرفتند اما در طرح بروینزیل ، یخچال و اجاق نیزبه عنوان قطعات مدولار طراحی شده بودند. بنابراین بدون در نظر گرفتن کوچکی یا بزرگی آشپزخانه می توانستند این وسایل را درآن بگنجانند. ویژگیهای اصلی کار تسوارت سادگی، کارآیی و زیبایی بود.




    استاندارد در مبلمان اداری


    گسترش کارهای تجاری و دولتی در قرن بیستم ، حجم عظیمی از کار با کاغذ را به همراه داشت که به منظور بایگان و پرونده سازی برای این کاغذها، سیستمهای مدولار را در سطحی وسیع به کار گرفتند. چرا که برای انواع دفاتر کار مناسب بودند و می شد آنها را در صورت نیاز گسترش داد. درآغاز، این سیستمها را عموما از چوب می ساختند اما توسعه تکنیکهای پرس فلز، به استفاده از ورقه های فولاد نازک در ساخت تجهیزات اداری منجر شد که مانند سیستم رونئو Roneo از سادگی و دوام زیادی برخوردار بودند. با ظهور مشخصات دین DIN (استاندارد صنعتی آلمان ) برای اندازه کاغذهای استاندارد، تاثیر استاندارد کردن در زمینه طراحی لوازم اداری افزایش یافت. در سیستم دین تمام اندازه های مختلف کاغذ، همه حاصل ضرب یا کسری از قطع آ A-Format بود. بنابراین دقیقا با هم متناسب بودند. مزایای این سیستم آنقدر زیاد بود که سرانجام اساس یک استاندارد بین المللی قرار گرفت. این سیستم ، تولید سیستمهای بایگانی و ماشین آلات مربوطه را ساده تر کرد. زیرا آنها را متناسب با سیستم دین طراحی می کردند. این تجهیزات کارآیی بیشتری داشتند، جای کمی را اشغال می کردند و فاقد پیچیدگیهای غیر ضروری بودند. شکل ساده و هندسی این سیستمهای دفتری منعکس کننده گرایش کارکرد گرایانه در طراحی آنها بود. رنگ سیستمهای فلزی نیز این حالت را تقویت می کرد. رنگ این سیستمها معمولا سربی یا سبز زیتونی بود. توجه زیادی به طراحی جزئیاتی از قبیل دستگیره و کدگذاری اطلاعاتی می شد اما فضای چندانی برای ابرازاحساسات وجود نداشت. در این رویکرد، برای تاکید بر سادگی و کارآیی ، از تجمل پرهیز می شد.


    بهینه سازی


    کارآیی، که ایدئال اوایل قرن بیستم بود و طرفداران پرشوری داشت ، بیشتراز کارهای تیلور ریشه می گرفت. این ایدئال در جنبش بهینه سازی Rationalization Movement ، که درآغاز براساس مطالعات پیچیده زمان و حرکت برای هماهنگ کردن تمام مراحل تولید تلاش می کرد، جلوه ای کامل یافت. بدترین تاثیراین رویکرد آن بود که کارگران را زیر سلطه آهنگ بی امان خط تولید قرار می داد.
    بسیاری از شرکتها دریافتند که به کارگیری این روشها بدون دید انتقادی ، ضد بارآوری تولید است. زیرا کار متمرکز و مستمر در محیطهای ماشینی سبب خستگی روحی و جسمی شده ، کارآیی را تضعیف می کند. بنابراین در دهه 1920 ، جنبش بهینه سازی به دنبال ایجاد شرایط و روال کاری دلپذیر و راحت تر و در نتیجه موثرتری بود. فرانک و لیلیان گیلبرث Gilberth ، درسال 1916 در کتاب خود به نام مطالعاتی درباره خستگی ، این ایده جدید را مورد بحث قرار دادند.



    بهینه سازی سیستم روشنایی


    پیشرفت تکنولوژی روشنایی و مطالعات علمی گسترده در دهه 1920 ، به ظهور نوع جدیدی از لوازم روشنایی منجر شد که نور را به طور یکنواخت پخش می کردند. برای این کار گاهی از پوشش شیشه ای شیری رنگی که باعث کاهش تابش شدید نور می شد استفاده می کردند. شرکت آلمانی کورتینگ و ماتهیزن Korting and Mathiesen در مجموعه ای از چراغهای خود این کاربرد را به نمایش گذاشت.



    نوع متداول دیگر لوازم روشنایی چراغ مطالعه بود که روی میز کار قرار می گرفت یا در ماشین و کارگاه به کارمی رفت. این نوع معمولا دارای حباب فلزی پیچی و بازوی تاشو و قابل تنظیم به حالتهای گوناگون بود. چراغ آنگل پویز Anglepoise نمونه ای از این نوع چراغهاست که از سال 1934 درشرکت تری و شرکا تولید شده است.


    بهینه سازی منازل


    مفهوم بهینه سازی در کارهای خانگی نیز به کار گرفته شد و تغییراتی در ساختار و شکل لوازم آن بوجود آورد. در سال 1869 کاترین و هریت بیچراستو کتابی نوشتند و با الگو قرار دادن نظم و ترتیب و وضعیت جمع و جور آشپزخانه کشتی ، تغییرات وسیعی را برای ساختار و طرح آشپزخانه پیشنهاد کردند در سال 1912 کریستین فردریک برای کارهای خانگی از روشهای مدیریت خانگی بهره گرفت. نوشته های او درآلمان که در آن جنبش بهینه سازی با اشتیاق فراوان دنبال می شد، تاثیر زیادی بر جای گذاشت.
    در سال 1921 هیات کارآیی دولتی ، مطالعات بسیاری را به بهینه سازی کارهای خانگی اختصاص داد و مشخصاتی برای اثاثیه و مبلمان خانگی تعیین کرد و اندازه های استانداردی برای تختخواب و رختخواب پیشنهاد کرده و همچنین ایمن ترین و کارآترین دستگیره ها را برای لوازم پخت و پز معرفی کرد. هر مورد ، ازپنج لحاظ بررسی می شد: جنس، شکل، کارکرد، کاربرد و قیمت.
    با این حال در فرانکفورت بود که استاندارد کردن و بهینه سازی ، کاملترین جلوه خود را در این سالها یافت. در نتیجه توقف ساختمان سازی در جنگ جهانی اول و بحران اقتصادی پس ازجنگ، شهر با مشکلات اجتماعی عدیده ای از قبیل گستردگی محله های زاغه نشین، فقرو بیماری مواجه بود. در سال 1925 ارنست می Ernest May به سمت معمار شهر منصوب شد و برنامه خانه سازی سریع را آغاز کرد. محدودیتهای مالی و اضطراری بودن شرایط باعث شد تا در تلاش برای بهبود سریع شرایط اولیه زندگی برای بیشترین افراد، مفهوم حداقل محل سکونت ممکن ، ویژگی اصلی برنامه قرارگیرد. مطالعه ای دقیق در مورد کارهای خانگی و ابعاد خانه انجام شد و از آنجا که لوازم طراحی شده برای خانه های بزرگ پیش از جنگ اکنون خیلی جاگیر بود، مجموعه ای تحت عنوان استانداردهای فرانکفورت برای همخوانی با این مفهوم جدید تبیین شد. گروهی از معماران و طراحان ازجمله می، آدولف مایر، فردیناند کرامر، مارت اشتام و فرانتس شوستر، اشکال نوینی برای انواع اسباب و اثاثیه، از دستگیره در گرفته تا اجاق و حتی آشپزخانه کامل را طراحی کردند. به گفته فردیناند کرامر کتاب خانه داری نوین اثر کریستین فردریک، کتاب مقدسشان بود. مبلمان و اثاثیه ای که وی طراحی کرده بود همگی در عین سادگی فراوان، به طور دقیق طرح ریزی شده و بسیار ارزان بودند.
    گروهی از کارکنان اداره دفتر شهر، آشپزخانه ای را طراحی کردند که به عنوان واحد استاندارد کلی در نظر گرفته شد. در این آشپزخانه، از حداقل فضا ، حداکثر استفاده شده بود و قفسه های پیش ساخته و سطوح کار یکارچه درآن تعبیه شده بود.


    بهینه سازی سیستم اداری


    در سال 1921 دولت آلمان برای بررسی و ترویج روشهای کارآتر کار و تولید ، هیات کارآیی دولتی را بنیان گذاشت. این هیات موضوعاتی از قبیل روشنایی و شرایط کار و هماهنگی فرایندهای آن را بررسی می کرد. برای مثال پیشنهاد کرد شیوه ای یکسان برای دفترداری تجاری اتخاذ شود به طوری که دفاتر و اسناد بر اساس کاغذ قطع آ و استاندارد دین تولید شوند که خیلی هم ارزانتر تمام می شد و به این ترتیب بایگانی و ذخیره اسناد نیز استاندارد شد.
    وضعیت و راحتی بدن درحالت نشسته نیز دقیقا مورد بررسی قرار گرفت و به اصلاحات چشمگیری درساخت صندلیهای اداری و ایجاد وضعیت مناسبترکاری منجر شد. در طول جنگ جهانی اول انجمن امریکایی وضعیت بدن ، استانداردهای وضعیت بدن را برای تمام کسانی که به اصلاحات علاقه مند بودند ارائه داد. در همان زمان در بریتانیا شورای تحقیقات پزشکی ، به بررسی معلولیتهای شغلی اقدام کرد و هیات خستگی صنعتی با بررسی شرایط تولید بهتر تا سال 1930، بیش ازپنجاه گزارش گردآوری کرد که اطلاعاتی اساسی در اختیار طراحان قرار می داد.

    منبع
  6. #6
    idealist آواتار ها
    عضو ارشد
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    1,075
    فرسته‌های وبلاگی
    1

    پیش فرض جنبشهای هنری در اوایل قرن بیستم

    همزمان با شکل گیری عقاید مربوط به استاندارد کردن و بهینه سازی ، جنبشهای هنری متفاوتی در تلاش بودند تا تعریفی جدید برای شکل و زیبایی شناسی و کارکرد آن در دنیای متمدن صنعتی بیابند. ریشه بسیاری از عناصر مهم در این فرایند ارزشیابی دوباره زیبایی شناسی را می توان در فلسفه های ضد صنعتی جان راسکین و ویلیام موریس یافت. در بریتانیا، تاثیر افکار آنان به بیزاری از صنعت و به راه افتادن جنبش هنرها و صنایع دستی منجر شد. جنبشی که از ارزشهای دوران صنایع دستی حمایت می کرد. در اروپا نظر انتقادی بریتانیاییها طرفداران زیادی پیدا کرد، اما موضع ضد صنعتی تعدیل شد و به منظور رسیدن به ایدئالهای زیبایی شناختی و اجتماعی ، سرانجام به نوعی پذیرش ماشینی کردن تغییریافت. از نظر صوری ، این تغییر با انتقال تاکید از تزئین و دکوراسیون بر عناصر ساختاری و کارکردی مشخص می شد.

    هنر نو Art Nouveau movement

    جنبش هنر نو در دهه 1890 آغاز به کار نمود. فعالیتهای این جنبش در آغاز بیشتر به معیارهای صنایع دستی مربوط می شد تا به تولید صنعتی اما ظهوراین جنبش، مرحله مهمی درگرایش به سوی کارکردگرایی بود.
    ویژگی بارزاین جنبش در فرانسه، بلژیک و ایتالیا، استفاده از اشکال طبیعی و انتزاعی و نیروی پرپیچ و خم خط و قالب ریزی سه بعدی بود که عناصر تشکیل دهنده طرح را در یک کل منسجم درهم می آمیخت. اما در جنبش هنرنوی آلمان به طریق دیگری عمل می کردند. در مونیخ هنرمندان و طراحانی چون آگوست اندل August Endell ، هرمان ابریست Herman Obrist ، پیتر بیرنس و ریشارد ریمراشمیت Richard Riemerschmid ، ابتدا خطوط منحنی بدون شکستگی را کنترل و مهار و سپس آنها را تبدیل به اشکال هندسی ترکیبی کردند. این تحول در وین با جدیت بیشتری دنبال شد، جایی که یوزف هوفمان Josef Hoffmann ، آغاز به کار نمود. دامنه وسیعی از اشیای آهنی مشبکی که وی طراحی کرد، دارای اشکال مستطیلی و زاویه دار بودند.



    به طور کلی هنرمندان طرفدار هنر نو در مقابل گوناگونی یا آن طور که خود می گفتند، سردرگمی زمانه خود واکنش نشان می دادند. آنها استفاده از اشکال گذشته را رد کرده، تلاش می کردند تا سبکی عمومی و نو خلق کنند که تمام جنبه های محیط بصری را در یک شیء کامل با هم هماهنگ کنند. یک کار هنری کامل که مظهر وحدت اجتماعی و فرهنگی باشد.
    با این حال در جنبش هنر نو معضلی بنیادی وجود داشت که از تحقق این آرمانها جلوگیری می کرد. این نکته درآثار و نوشته های یک بلژیکی ماهر به نام هنری وان د ولده نشان داده شده است. او در نوشته هایش آینده نگر و متجدد است. او طرفدار طراحی و تولید انبوه معقولانه بود. با وجود این فردگرایی، او در عمل تزئینات را به کلی کنار نمی گذاشت، بلکه استفاده معقولانه از آنرا برای بیان ماهیت و هدف شیء منظور می داشت.



    تصور وی از کارخانه، کارگاه بزرگی بود که خودش در سال 1898 آنرا در نزدیکی بروکسل برپا کرد و تولید انبوه برای او به معنی تولید مکرر شیء به شیوه های سنتی بود. وی شدیدا تحت تاثیر راسکین و موریس بود و گرچه حسرت علنی آنان برای دوران گذشته را نمی پذیرفت، اما در صدد بسط اصول اخلاقی و اجتماعی آنان بود و چنین استدلال می کرد که اشیا را نباید جدای از فرایندهای تولید و مصرف بررسی کرد و هنرمندان باید عوامل موثر را کنترل کنند تا مطمئن شوند که نیازهای انسانی در اولویت قرار می گیرند. به همین دلیل بود که وی کارگاه خودش را برپا کرد. این حرکت در مراکز دیگر نیز رخ داد و به تاسیس کارگاه فراینیگته Vereinigte Werkstatten در مونیخ و کارگاه وینرWiener Werkstatten در وین منجر شد که متعلق به هوفمان و کلمان موزر Koloman Moser بود. تولید کارگاهی نشان داد که طراحان نو با همان معضل ویلیام موریس مواجه بودند، بدین معنی که محصولات آنان به دلیل کیفیت عالیشان گرانقیمت بودند و فقط مشتریان متمول از آن بهره مند می شدند.
    وان د ولده تاکید می کرد که اگر هنرمندان توجه خود را صرفا به اشکال جدید معطوف سازند ممکن است از آنها به طور نابجا استفاده کنند و البته نگرانی او بیهوده نبود. طرحهای هنر نو از میان سبکهای بسیار دیگر، انتخاب و در تولید انبوه صنعتی به کار گرفته شد تا سلیقه مد پسند رایج را ارضا کند. از جمله کارخانه هایی که از این طرحها استفاده کردند می توان کارخانه سفالگری رویال دالتون در انگلستان و کارخانه ورتمبورگیشه Wurtemburgische در آلمان را که از فلز پرس شده، ظروف و وسایل توخالی می ساخت مثال زد.

    دویچه ورک بوند Deutche Werkbund

    سازمان دویچه ورک بوند ( انجمن کار آلمان ) در سال 1907 و در نتیجه روابط گروهی از طراحان، صنعتگران، روزنامه نگاران و مقامات مختلف تاسیس شد که هدف اصلی آن آشتی دادن هنر و صنعت بود. وان د ولده از نخستین طراحانی بود که به این گروه پیوست و بعدها به عنوان یکی از شخصیتهای برجسته این سازمان مطرح شد. در سال 1906، روند تفکراین گروه در مقاله ای به قلم مولف و سیاستمداری به نام فردریش ناومان Friedrich Naumann مطرح شد. ناومان بر ضرورت اتخاذ رویکردی جدید برای رویارویی با مشکلات ناشی از صنعت تاکید می ورزید. وی استدلال می کرد که بیش از هر چیز باید به دنبال زیبایی شناسی جدیدی بود، چرا که استفاده صنایع ماشینی از طرحهای آماده شده برای صنایع دستی، امکانات بالقوه ماشینها را تضعیف می کرد.
    این مضمون در اساسنامه ورک بوند بسط داده شد. به این صورت که گفتند هدف این تشکیلات عبارتست از" بهبود اوضاع کار حرفه ای از طریق ایجاد همکاری بین هنر، صنعت ماشینی و صنایع دستی از راه آموزش و تبلیغات." هدف، صرفا بهبود معیارهای زیبایی شناختی نبود. " معیارهای هنری تا وقتی اعتبار دارند که با آرمانهای فرهنگی و اجتماعی زمانه ما هماهنگ باشند و کار و زندگی را با هم تلفیق کنند."
    با این همه دیری نپایید که نگرشهای متفق از بین رفت. طرز فکر اعضا بسیار متفاوت بود و قطب بندی شدیدی حول عقاید دو نفرایجاد شده بود. این دو، وان د ولده و معماری به نام هرمان موته زیوس Hermann Muthesius بودند. موته زیوس مسئولیت آموزش هنرهای کاربردی را در آلمان بر عهده داشت. وی که در شکل گیری ورک بوند نقش مهمی ایفا کرده بود، با استفاده از تجارب زیاد و موقعیتش شدیدا اعمال نفوذ می کرد. به نظر او، هنر کاربردی در آن واحد شامل جنبه های هنری، فرهنگی و اقتصادی بود. وی معتقد بود " اشکال جدید نه به عنوان هدف بلکه به عنوان جلوه ای مرئی از نیروی محرکه زمانه ضرورت دارند." وی همچنین اظهار داشت که " در زیبایی شناسی، برای ایجاد یک فرهنگ ملی و هماهنگ کردن سلیقه ها به تعریف انواع یا استانداردها می پردازند."
    وان د ولده در مورد امکان پیوند هنر و صنعت به سود اقتصاد ملی، چندان خوشبین نبود. به عقیده او پیوند این دو به معنای در هم آمیختن ایدئال و واقعیت بود که به نابودی ایدئال منجر می شد. او بعید می دانست که بتوان درصنعت، ارزش موفقیت مادی را نادیده شمرد و بر موضع اخلاقی پیشین خود پا می فشرد که " نباید فکر کرد که در صنعت می توان زیبایی و کیفیت محصول را قربانی افزایش سود کرد."
    در سال 1914 موته زیوس به کنفرانس ورک بوند در کلنی یادداشتی ارائه داد که عقاید خود را در آن خلاصه کرده بود. وان د ولده شدیدا با نظریات او مخالفت کرد و درگیری آغاز شد. پس از بحث و رای گیری، گروه وان د ولده اکثریت عظیمی از آراء را به دست آورد و یادداشت کنار گذاشته شد. بیشتر اعضا هنوز خود را هنرمند می دانستند و تاکید موته زیوس بر استانداردهای صوری و تجارت را به معنای تهدیدی برای استقلال و شخصیتشان تعبیر می کردند.
    مشکل اساسی ورک بوند ناتوانیش در از بین بردن شکاف بین هنر و صنعت و شکستش در برنامه ریزی دقیق در مورد سبک و وظیفه طراحان بود. ورک بوند جدای از کارهای پیتر بیرنس برای شرکت آ.ا.گ. و دریافت سفارشهایی از دو شرکت کشتیرانی، نقش خاصی در صنایع بزرگ ایفا نکرد. بیشتر شرکتهایی که به اعضای ورک بوند سفارش کار می دادند، شرکتهایی معمولی بودند و اغلب صاحبان آنها خود عضو آنجا بودند.
    در سال 1916 ورک بوند با همکاری دورربوند Durerbund که یک سازمان فرهنگی وابسته به مجله کونشتوارت Kunstwart متعلق به فردیناند آوناریوس بود، جزوه دویچه وارنکونده Deutsche Warenkunde ( کالاهای هنری آلمان ) را که شامل طرحهای پیشنهادی برای لوازم خانگی از قبیل سرویسهای چای و قهوه خوری، ظروف شیشه ای و وسایل آشپزخانه بود، منتشرکرد. داشتن تزئینات ساده ، کارآیی و قیمتهای مناسب از ویژگیهای بارز این لوازم بود. دویچه وارنکونده اولین نمونه از انبوه نشریاتی بود که تلاش می کردند استانداردهای طراحی را تعریف کرده و ترویج دهند.
    در طول جنگ، ورک بوند چندین نمایشگاه در کشورهای بی طرف برپا کرد که اساسا فعالیتهای تبلیغی محسوب می شدند و از آن زمان به بعد بیشتر به مسائل داخلی پرداخت. تفکر جهان وطنی آن، جای خود را به پذیرش واقع بینانه موقعیت اقتصادی موجود و تاکید بر طراحی به عنوان ابزاری در خدمت بهبود وضعیت اقتصاد ملی داد. توسعه صنعت آلمان به صورت تشکیلاتی بزرگ و بازار محور، عامل بزرگی در از بین رفتن عناصر هدفمند و در عوض تاکید بر مزیتهای تجاری طراحی بود.

    طراحان بزرگ ورک بوند

    پیتر بروکمان Peter Bruckmann ، رئیس موسسه ورک بوند، ریچارد ریمراشمیت را برای طراحی کارد و چنگال در شرکت خانوادگی اش درهیلبرون استخدام کرد.
    کارل اشمیت Karl Schmidt عضو موسس دیگر ورک بوند، در سال 1906 کارگاهی را درهلرآو تحت عنوان دویچه ورک اشتاتن ( کارگاه آلمانی ) تاسیس کرد که بعدها ریمراشمیت نیز به او پیوست و با هم کارخانه ای بسیار مجهز تاسیس کردند که بخشی از آن به کارهای دستی اختصاص داشت، اما بخش بزرگتر آن به تولید سریال مبلمان و خانه های پیش ساخته کوچک می پرداخت.



    اتاق خواب و نشیمنی که طبق طرحهای سال 1907 ریمراشمیت ساخته شده بود، نمونه موفقی از تولید انبوه مبلمان ماشینی در هلرآو بود، مبلمانی بی پیرایه، با قطعات ساده و سطوح همسطح و روکش دار.
    کارخانه ای در برمن نیز طراحان ورک بوند را استخدام کرد و به وان د ولده، پیتر بیرنس و یوزف هوفمان برای طراحی الگوهایی به منظور تولیدات و با عنوان تجاری آنکر Anker سفارشهایی داد.
    یکی دیگر از طراحان فعال و همه کاره آلفرد گرناندر Alfred Grenander بود که کارهای سفارشی زیادی برای کارخانه مبل سازی برلین، انجام داد و بعدها ایستگاه ها و واگنهایی برای تراموای مرتفع برلین طراحی کرد. یکی از طرحهای گرناندر برای فضای داخلی تراموا که در کتاب سال 1914 ورک بوند چاپ شد، نشان دهنده یکپارچگی منسجم و ریزه کاریهای بسیار عالیست.
    در سال 1914 در یکی از نمایشگاه های بزرگ ورک بوند در کلنی، وسایل نقلیه بسیاری درغرفه حمل و نقل به نمایش گذاشته شد و واگن غذاخوری ای که طراح آن آگوست اندل بود نیز یکی از آنها بود. آشپزخانه و محل سرو غذای این واگن دارای خصوصیاتی بود که در طراحی آپارتمان در دوران پس از جنگ تاثیر فراوانی گذاشت. از جمله این خصوصیات، مجهز بودن آن به گنجه های دیواری و سطوح کار یکپارچه بود.
    طرح کوپه های خواب والتر گروپیوس Walter Gropius برای واگنهای مسافربری میتروپا نیز به طور مشابهی، نهایت استفاده از فضای محدود را به نمایش می گذاشتند.

    کوبیسم

    در نقاشی و مجسمه سازی، آزادی نسبی هنرمندان سبب می شد که عقاید پیشرو سریعتر به حقیقت بپیوندند. جنبشهای هنری این دوره از لحاظ مفاهیم بنیادین با هم وجوه مشترکی داشتند. علی رغم تفاوت درتاکیدات و بافتهای ملی، مجموعه ای از ویژگیها از قبیل انکار وسیع هنر برای هنر و تاکید بر نقش اجتماعی هنر، بین المللی بود. تاکید برنقش اجتماعی هنر، رد ذهن گرایی فردی و تلاش برای قرار دادن خلق و درک هنر بر پایه های عینی و حتی علمی را در بر داشت. شالوده این گرایش را نفوذ سنتهای فلسفی آرمانگرا و جستجو برای اشکال ایدئال افلاطونی که نماد واقعیتی ورای تغییرات زودگذر جهان خارج بودند تشکیل می داد که در گرایش به سوی انتزاع و بخصوص اشکال هندسی جلوه گر می شد. توازن این اشکال با زیبایی شناسی ماشینی، به آنها امکان می داد تا به صورت اشکال همیشگی و در عین حال به طور بی نظیری مدرن جلوه کنند. جنبش کوبیسم در فرانسه در آغاز اهمیتی حیاتی در برانگیختن این عقاید داشت. در دوره کوبیسم تحلیلی از سال 1909 تا 1913، پیکاسو و براک Braque انتزاعی کردن موضوعات ناتورالیست را آغاز کردند. موضوعاتی که بعدا در مرحله کوبیسم ترکیبی، به طور شدیدتری به سوی هندسی شدن و زیبایی شناسی ماشینی سوق یافتند. درهر حال درک جدیدی از هنر پدید آمد که کمتر به رابطه اش با جهان خارج، آن طور که بینده یا مصرف کننده آنرا درمی یابد، وابسته بود و بیشتر بر تفسیر هنرمند استوار بود.



    فوتوریسم ایتالیایی Futurist

    این جنبش از نظر تاثیر در جایگاه بعد از کوبیسم قرار داشت. این جنبش که بنیانگذار آن فیلیپو مارینتی Fillippo Marinetti است، حمله ای خشمگینانه و تحریک آمیز علیه سنگینی سنت بود که ایتالیا را به عصر جدید فرا می خواند. برای آنها تجدد به معنای ماشین و تکنولوژی بود. مارینتی در اولین بیانیه 1909 فوتوریستها چنین نوشت :" یک اتومبیل پر سر و صدا که ظاهرا سوار بر گلوله های توپ است، از مجسمه ویکتوری زیباتر است." تحرک، اصل غالب هنری بود که در پی نشان دادن سرعت، حرکت و احساسات زندگی مدرن بود. در هر حال، طبق نظریه آنها هنر بی تحرک به مثابه یک اثر هنری ناقص به شمار می رفت.
    تاثیر فوتوریسم عمدتا در قلمرو نظریات بود و تصویر آن از هنر و جامعه دگرگون شده با ماشین در سراسر اروپا پراکنده و شناخته شده بود. جینو روسینی Gino Severini رابطه مهمی بین فوتوریسم و کوبیسم ایجاد کرد.



    در مدت نمایش آثارش درپاریس ( سال 1916 ) رابطه نزدیکی با اعضای پیشگامان پاریسی Parisian avant-garde بخصوص با آمادئی اوزانفان Amadee Ozanfant برقرار کرد که حاصلش رد تحرک و توجه بیشتر به ماشین و کارآیی و کاربرد آن بود، ایدئال ایستایی که از دقت و هماهنگی ناشی می شد. سورینی در سال 1917 نوشته است " ساختن ماشین دقیقا شبیه خلق یک اثر هنری است."

    نابگرایی Purism

    اوزانفان و معماری بنام لوکوربوزیه، ایدئالیسم افلاطونی را با عقاید مربوط به ماشینی کردن و نوگرایی درآمیختند و به این ترتیب عقاید سورینی را گسترش دادند. آنها نظام خود را نابگرایی نامیدند و نظریاتشان را در مجله ای که در سال 1920 به نام لسپری نوو L'esprit Nouveau بنیان گذاشته بودند، تشریح می کردند. آنها سلسله مراتب اشکال هندسی و درجه بندیهای رنگی را که از لحاظ ترکیب بندی به وسیله قوانین نسبت تقسیم طلایی Golden Section کنترل می شدند مطرح کردند. این قوانین در تعیین تناسبهای هندسی ای نیز به کار می رفتند که با یک نظام مدولار به یکدیگرمربوط می شدند.
    لوکوربوزیه اولین کسی بود که از این نظریات در معماری و طراحی استفاده کرد. نظریات نابگرایی بر مفهوم خاصی از انسان استوار بود. در این دیدگاه انسان ساختاری است که به وسیله فرایندهای انتخاب طبیعی تکامل یافته و طبق اصول اقتصاد عمل می کند. این کمال در اشیای کاربردی ای انعکاس می یافت که انسان آنها را طبق همین اصول می ساخت. تعریف خانه به صورت " ماشینی که در آن زندگی می کنند " از همین جا ناشی می شود. در نظر آنان خانه ساختکاری کاملا عملکردی بود که نیازهای کارکردی انسان را برآورده می کرد. اشیایی که به کاملترین وجه نیازهای انسان را رفع می کردند، اشیای نمونه نامیده می شدند که کاملا کاربردی و استاندارد بودند. در مجموع ، رابطه انسان و ماشین به صورت واکنشی نسبت به اصول تغییر ناپذیر تعریف می شد و به نوعی زیبایی شناسی منجر می شد که از نظم و وضوح کلاسیک برخوردار بود.



    در سال 1925 در نمایشگاه بین المللی هنرهای تزئینی پاریس، لوکوربوزیه این ایدئالها را در غرفه هنر نو تجسم بخشید. این غرفه که در محلی تنگ و کوچک برپا شده بود، خانه کوچکی بود که نهایت استفاده از فضای قابل دسترس را نشان می داد و با استفاده کامل از اسباب و اثاثیه استاندارد، تصویری از امکانات زندگی مدرن را ارائه می کرد. چهارچوب بدنه، دیوارها، پنجره ها و کف آن همگی از قطعات استاندارد بود. درهای فلزی را کارخانه مبلمان دفتری رونئو ساخته بود. قطعات و گنجه های نصب شدههمگی بر طبق نظام مدولار بودند که قسمتهای مختلف را منظم و یکپارچه می کرد. مبلمان و اثاثیه آن در زمره اشیای نمونه قرار داشتند که از آن جمله می توان صندلیهای تونت Thonet را که از چوب خمیده ساخته شده بودند، مثال زد. لوکوربوزیه با این غرفه و اشاعه نظریاتش از طریق مجله لسپری نوو، شاخصترین چهره جنبشهای هنری بین المللی دهه 1920 شد.


    منبع
  7. #7
    idealist آواتار ها
    عضو ارشد
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    1,075
    فرسته‌های وبلاگی
    1

    پیش فرض مدارس هنری در اوایل قرن بیستم

    باوهاوس

    در آلمان رواج این اعتقاد که هنر انتزاعی با خلق اشکال برای صنعت می تواند بین هنرو زندگی آشتی برقرار کند، بیش از همه به مدرسه باوهاوس مربوط می شد. این موسسه آموزشی در سال 1919 در وایمار و در پی ادغام مدارس حرفه ای و هنری تاسیس شده بود و تحت مدیریت والتر گروپیوس قرار داشت. این مدرسه در دهه 1920 کانون جنجالهای فراوانی بود.



    در اینجا لازم است دو جنبه از شهرت این مدرسه مورد بررسی قرار گیرد : اول اینکه ادعا می شود روش آموزش در آنجا منحصرا متناسب با طراحی صنعتی تحول یافته است. دوم اینکه این موسسه را مهد طراحی صنعتی مدرن می دانند.
    در سالهای اولیه تاسیس مدرسه باوهاوس، هدف اصلی، یکپارچه کردن هنر و حرفه بود. اولین مرحله ساختار آموزشی، دوره ابتدایی بود که یوهانس ایتن آن را بنا نهاد. سپری کردن این دوره برای تمام هنرجویان اجباری بود. در این دوره، یادگیری حالت عملی داشت. در حین کار عملی، شکل، رنگ، ماده و بافت بر پایه مطالعات نظری بررسی و ترکیب می شدند. پس از آن نوبت آموزش در کارگاه فرا می رسید که شامل دو رشته دروس هنری و حرفه ای می شد و از سال 1924 رشته معماری نیز به آن افزوده شد. در این دوره برای تدریس کارهای تخصصی، همان شیوه دوره ابتدایی به کار گرفته می شد.
    در زمان ایتن به نگرش متافیزیکی ( انتزاعی ) اهمیت می دادند و بر تجربه به مثابه ابزاری برای خودیابی تاکید می کردند. پس از کناره گیری ایتن در سال 1923، لازلو موهولی - ناگی و یوزف آلبرس، مدریت دوره ابتدایی را به عهده گرفتند. آنها بر عینیت فنی و اقتصاد، و به دست آوردن حداکثر نتیجه با حداقل تلاش، تاکید می ورزیدند که بار دیگر به اشکال هندسی و انتزاعی منجر شد که ریشه در یک نظریه ایدئالیست افلاطونی داشت.
    این تغییر منعکس کننده تحولی در عقاید گروپیوس بود. وی در سال 1923 ایده " هنر و تکنولوژی به عنوان یک واحد نو" را تبلیغ می کرد. منظور واقعی از این ایده در سال 1926 در رساله ای تحت عنوان " اصول تولیدی باوهاوس" چنین خلاصه شده بود : کارگاههای باوهاوس اساسا آزمایشگاههایی هستند که در آنها نمونه هایی از محصولاتی که برای تولید انبوه و زمان ما مناسب هستند، بدقت تولید و به طور مداوم اصلاح می شوند. باوهاوس قصد دارد در این آزمایشگاهها متخصصانی برای صنایع و حرفه های مختلف تربیت کند که در تکنولوژی و فرم به یک اندازه تبحر داشته باشند. برای خلق مجمو عه ای از نمونه های استاندارد که به تمام ضرورتهای اقتصاد، تکنولوژی و فرم بپردازد لازم است بهترین، همه فن حریفترین و فرهیخته ترین افرادی ر انتخاب کرد که در زمینه کار کارگاهی مجرب باشند و از عناصر طراحی و مکانیک و قوانینی که درآنها نهفته است اطلاع کامل داشته باشند.
    برای ارزیابی بیانات گروپیوس، لازم است اصطلاحات او را در بافت کار مدرسه باوهاوس بررسی کرد. برای مثال درباوهاوس، کارگاهها به شکل سنتی باقی مانده بودند و تجربه به دست آمده در آنها ارتباطی با عملکرد صنعتی نداشت. مفهوم استاندارد در باوهاوس، به همان اندازه با مفهوم صنعتی آن متفاوت بود و گروپیوس مانند موته زیوس و لوکوربوزیه آن را به معنای نمونه ای فرهنگی که بر حسب زیبایی شناسی فرم تعریف می شد، به کار می برد. عقاید گروپیوس درمورد اقتصاد و فرم که به قوانین زیربنایی وابسته بود، گرایش به انتزاع زیبایی شناختی را نشان می دهند که در جنبشهای هنری معاصر نیز هویداست. این موضوع اصلا تعجب آور نیست، چرا که باوهاوس نقطه تلاقی عقاید و شخصیتهای بسیاری بود. گروپیوس و لوکوربوزیه با هم زیر نظر پیتر بیرنس کارکرده بودند. ال لیسیتسکی در سال 1921 از باوهاوس دیدن کرد و واسیلی کاندینسکی، استاد رشته نقاشی وی چوتماس در سال 1922 روسیه را ترک کرد و در باوهاوس به تدریس مشغول شد.



    تئو وان دوسبورگ هلندی نیز بین سالهای 1921 و 1922 از باوهاوس دیدن کرده بود.

    فعالیتهای تولیدی باوهاوس

    مارسل بروئر و میس وان در روهه برای مبلمانی از جنس فولاد لوله ای طرحهایی تهیه کردند که در شرکت تونت و مبل استاندارد برلین تولید شد. دراین طرحها از خواص ساختاری مواد برای ایجاد اشکالی بسیار بدیع استفاده شده بود که بعدها به شدت از آنها تقلید شد.



    ماریان برانت و هانس پرتسیمبل Hans Przyembel برای شرکتهای شویتسر و گراف برلین و کورتینگ و ماتهیزن لایپزیگ چراغهایی طراحی کردند.



    گیرهارت مارکس، مارگریتا فریدلاندر، اتولیندیگ و دیگران طرحهایی سرامیکی داشتند که در چندین شرکت از جمله کارخانه اشتاتلیش پورتسلان فابریک در برلین به مرحله تولید رسید.
    گرچه اتومبیل آدلر کابرولت که طراح آن گروپیوس بود در سال 1930 یعنی پس از کناره گیری وی از باوهاوس ارائه شد، می توان از آن به رویکرد او نسبت به طراحی پی برد. این اتومبیل وسیله نقلیه گرانقیمتی بود که به دست کالسکه سازانی که به شیوه های سنتی کار می کردند ساخته شد بود.

    نیوباوهاوس

    این مدرسه که در سال 1937 تاسیس شد و بعدها در موسسه تکنولوژی ایلینویز ادغام شد، وجودش را مدیون کار خستگی ناپذیرلازلو موهولی- ناگی و همسرش سیبل است. این موسسه که دقیقا ادامه دهنده شیوه های باوهاوس بود، به آموزش خلاقانه در ایالات متحده، ابعادی جدید بخشید. با این حال، همان طور که بعدها در مجله طراحی صنعتی به آن اشاره شد، بیشتر فارغ التحصیلان آنجا به عنوان نقاش، صنعتگر و معلم استخدام شدند نه به عنوان طراحان صنعتی.

    مدرسه عالی اشکال

    این مدرسه که در سال 1955 در شهر اولم افتتاح شد، عمدتا نتیجه تلاشهای ماکس بیل، اولین مدیرآنجا و از اعضای سابق باوهاوس بود. بحث و جدلهای بیل و معاونش توماس مالدونادو نزدیک بود به تعطیل شدن مدرسه بینجامد. تصور بیل از این مدرسه، موسسه ای برای ارتقای اصول باوهاوس بود. مالدونادو استدلال می کرد که آن اصول فقط در صورتی به اجرا درمی آیند که شیوه های باوهاوس کنار گذاشته شوند. او موافق تاکید بر اشکال جدید نبود، درعوض عقیده داشت اصول و روشهای جدیدی باید تبیین شود تا طراحان را قادر سازد با انعطاف بیشتری به مسائل تکنولوژی و صنعت بپردازند. بیل در جلب حمایت کارکنان شکست خورد و از مدیریت استعفا کرده، جای خود را به مالدونادو داد.

    منبع
  8. #8
    idealist آواتار ها
    عضو ارشد
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    1,075
    فرسته‌های وبلاگی
    1

    پیش فرض رویدادهای مهم هنری قرن بیستم

    آمریکا


    1905: فرانک لوید رایت طراح آمریکایی و پیرو نهضت ورک بوند برای اولین بار به ژاپن سفر کرد.
    1913: اولین مدل T از ماشینهای فورد بر روی سیستم خط تولید ساخته شد.
    1919: تاسیس شرکت تولیدی لوازم خانگی به نام لیود لووم ( Iiod Loom ) توسط فردی آمریکایی به نام Marshal B. Liod
    1925: تاسیس آکادمی هنر Cran Book توسط George C. Booth ناشر روزنامه کانادایی الاصل. .
    1926: یک شرکت حمل و نقل، اولین مقواهای نازک بسته بندی را ارائه و گسترش داد.
    29- 1928: یکی از طراحان پیشروی آمریکایی به نام Richard Buckminster Fuller یکی از ایده های خود را به نام Dymaxion House به مرحله ساخت رسانید.
    1929: تاسیس موزه هنرهای مدرن Museum Modern Art در نیویورک به نام MOMAکه درآن به مطالعه هنرهای ساختاری و عملی در زندگی می پرداختند و به گفته Alfred H. Bak این مکان اولین حوزه ای بود که درآن بخشهای مورد علاقه معماران و طراحان صنعتی وجود داشت.
    1932: تشکیل نمایشگاه MOMA به نحوی که این موزه یک منبع بسیار قوی از جنبش مدرن محسوب می شود که اولین نمایشگاه های آن در این سال عبارتند از: سبک بین المللی National Style ، هنر ماشین Machine Art .
    1934: ریموند لوئی Raymond Loewy طرح یخچالهای منسوب به نقطه سرد سوپر 6 را برای شرکت Sears و Roebuck گسترش داد.
    1937: هارلی ارل Harley Earl ماشین بیوک Buick مدل 'Y' Job را طراحی کرد.
    1939: نمایشگاه جهانی نیویورک.
    1942: در نمایشگاه Museum of Modern Art به مبلمان منزل با طراحی سازمند توجه شده است.
    1948: کتاب مکانیزه کردن تسلط می یابد، توسط زیگفرید گیدیون Sigfried Giedion مهندس اهل پراگ انتشار یافت. نشر این کتاب وی را همطراز نیکلاس پوزنر Nikolaus Pevsner و رینر بانهام Reyner Banham به عنوان اشکال بسیار مهم در امر مطالعه تاریخ طراحی صنعتی در قرن بیستم نمود.
    1949: باکمینستر فولرBuckminster Fuller به ادغام دیدگاه های بشری از طراحی با علوم و یافته های ریاضی ادامه می دهد و ساخت گنبدهایی با باریکه های فلزی مشبک در ساختارش را گسترش داد Foedestic Dome به نحوی که این ساختار به راحتی قابل جابجایی و مونتاژ بود که به کمک تکنولوژی شناخته شده معاصر قابل ساخت بود.
    1951: آغاز نمایشگاه های یک هفته ای در آسپن Aspen درکلورادو Colorado که برای طراحان کاملا شناخته شده است. در این نمایشگاه طراحان و معماران بین المللی گرد می آیند تا بر روی یک نظریه متفق القول بحث کنند. بنیانگذاران این مجمع وا لترپااپک Walter Paepke از گروه آمریکا بود.
    1956: سائول باس Saul Bass گرافیست معروف، زمینه جدیدی را در ردیفهای اعتباری و تبلیغات فیلم کشف کرد. سمبل وی مردی با بازوهای طلایی بود که در زمینه های مختلف مورد استفاده قرار می گرفت.
    1966: رابر ونچوری robert Venturi معمار مشهور آمریکایی که به پدر پست مدرنیسم نیز معروف است، کتاب خویش را به نام ترکیب و تضاد در معماری مدرن منتشر ساخت و مطالب کتاب را به صورت سخنرانیهای ممتد در موزه هنر مدرن در نیویورک ارائه نمود.
    1971: ویکتور پاپانک Victor Papanek معمار و طراح صنعتی، کتابی تحت عنوان طراحی برای دنیای واقعی را منتشر کرد که به 21 زبان برگردانده شده و به عنوان منطقی ترین کتاب طراحی در دنیا شناخته شده است.
    1972: رابرت ونچوری Venturi به کمک دو تن از معماران به نامهای Denise Scot Braun و Steven Izenour نوشته ای را تحت عنوان یادگیری از لاس وگاس منتشر کردند که در آن از جنبش مدرن و سبک بین المللی صحبت به میان آمده و اینکه معماری و طراحی باید دیدگاه های التقاطی را آماده در دست داشته باشند.
    میانه دهه 80: موج نوی کالیفرنیا که متشکل از طراحان گرافیک بود از جمله : April Greiman و Lu Cille Tenazas ، گرافیستهای مجله Emigre .


    بریتانیای کبیر و ایرلند


    1898: Ambrose Heal اولین کاتالوگ خود به نام Plain Oak Furniture را در مورد دوباره سازی مبلمان ملکه Anne منتشر کرد.
    1902: مدرسه و انجمن صنعتگران دستی که موسس آن Charles Robert Ashbee بود به Chiping Canpden واقع در Cotswolds منتقل شد. قبل از این سال این مدرسه درلندن واقع شده بود.
    1907: موسسه Oryad توسط Harry Peach در Leicester انگلستان تاسیس شد. این موسسه بر مبنای اصول جنبش هنر و پیشه بنیان نهاده شد که هدف آن خوشایند کردن تاثیر محصولات بدون ایجاد ظاهری بیگانه با زحمت فراوان بود.
    1913: تعمیرگاه Omega توسط Roger Fry هنرمند ، منتقد و نویسنده در منطقه Bloombury لندن تاسیس شد.
    Ambrose Meal سردبیر کاتالوگ و مجله مبلمان Meal شد و کمپانی را تبدیل به یکی از مترقی ترین مشاغل در انگلستان نمود.
    1915: انجمن طراحی و صنایع یا DIA. ( Design and Industries Assiciation ) این انجمن از مهمترین پیشروان طراحی در بریتانیا بود که در سال 1944 به انجمن طراحی صنعتی مبدل گشت و در سال 1960 زیرگروه انجمن طراحی شد. این انجمن متشکل از اعضای جوان حاضر در نمایشگاه مهارتهای هنری و صنعتی در سال 1914 بود که علاوه بر ایشان افرادی چون Ambrose Heal و Harry Peach پس از بازدید از نمایشگاه Cologne Deutsche به آنها ملحق شدند. در سال 1915 نمایشگاهی از کالاهای استرالیائی و آلمانی با کیفیت بالا تشکیل شد که هدف آن پاسخی به سازندگان بریتانیایی بود. هدف انجمن طراحی و صنایع ، ارتقاء طراحی در صنعت بود که این موضوع در آن سالها ازهیچیک از اهداف ورک بوند پیروی نمی کرد و این در حالی بود که این انجمن خود نیز از پیشروان هنر مدرن بود و این حالت تا سالهای 1930 ادامه یافت تا اینکه در سال 1932 با حمایت از Gordon Russel برای بررسیهای مدرنیستیک درمدرنیزم رسوخ کردند. انتشار کوتاه مدت مجله این گروه به نام طراحی در صنعت ابتدا در سال 1933 منتشر شد و در سال 35-1933 به نام طراحی برای امروزانتشار یافت و در سال 1936 مجله ای به نام گرایش نیز منتشر شد که همگی در ارتقاء مدرنیزم نقش بسزایی داشتند. با وجود شکست تدریجی این انجمن در ارتباط با هنرها و مهارتهای سنتی ، اجتماع هنرمندان صنعتی که به نحوی فرزندان این انجمن محسوب می شوند ، در سال 1930 و 1933 از مهم ترین راهنمایان و پیشگامان در پیشرفت طراحی در بریتانیا محسوب می شوند.
    1922: Stenley Morison به اتحادیه چاپگران بریتانیا به عنوان مشاور چاپ گرافیکی ملحق شد.
    1929: کمپانی سفال Susie Cooper شکل گرفت. وی در شهر سفال بریتانیا یعنی Staffordshire متولد شده بود و در مدرسه هنرBurslem تحصیل کرده بود.
    1931: نشر کتابی در مورد چاپ توسط Eric Ghill's تحت عنوان رساله ای در مورد چاپ با دیدگاه هایی از صنعت گرایی، مذهب، قدرت و سیاست که در این کتاب نهفته بود.
    شرکت Pel سازنده اسباب و اثاثیه با ساختار لوله های استیل در بریتانیا به شهرت رسید.
    1932: گروه MARS یا Modern Architectural Research Group از شاخه های CIAM یا Congres International in Architecture Modern در بریتانیا بود که سعی در گسترش مدرنیزم داشت.
    1932: نقشه دیاگرامی قطار زیرزمینی لندن توسط Henry Beck طراحی شد.
    1935: در این سال گروهی از هنرمندان و نویسندگان به عنوان همراهی طراحی صنعتی مطرح شدند که از گروه Bassetl Gray بودند و Misha Black نیز که یکی از هنرمندان خلاق انگلیسی بود به این گروه پیوست.
    1936: کتاب پیشروان جنبش مدرن توسط Nikolaus Pevsner نوشته شد. این کتاب به فارسی نیز ترجمه شده است.
    1941: اسباب و اثاثیه و پارچه های Utility از سال 1941 تا 1951 در بریتانیا پاسخگوی بسیاری از نیازهای جامعه جنگ بودند.
    1943: DRU یا Design Research Unit واحد منتج از بخش فعالیتها و دستورالعملهای طراحی در ارتش بریتانیا در طول جنگ جهانی دوم بود. این واحد توسط هربرت رید با دیدگاه هایی از معماری ، طراحی و مهندسی و با کمک Misha Black و میلز گری بنیان نهاده شد.
    1946: در این سال نمایشگاهی در بریتانیا برگزار شد.
    1950: Ernest Race صندلی معروفش را به نام Antlope & Springboke طراحی کرد که بطور مشخص از سبک سنتی مبلمان انگلیسی متمایز بود.
    1951: فستیوال بریتانیا.
    1952: شکل گیری گروه استقلال یا Independent Group که گروهی مشتمل بر هنرمندان ، معماران و هنرشناسان بود. از جمله Reyner Banham که موسسه هنرهای معاصر لندن را در طول سالهای 1950 بنیان نهاد.
    1959: طراحی به نام Alec Issigonis که متولد ترکیه بود، در سال 1922 به انگلیس مهاجرت نموده بود و به عنوان مهندس به ادامه تحصیل پرداخت0 در این سال اتومبیل Mini را طراحی نمود.
    1960: کتاب تئوری و طراحی در اولین دوره ماشین توسط Reyner Banham نوشته شد.
    1963: Archigran مجموعه ای از معماران ، طراحان و محققین محیط زیست بود که توسط Pete Cook در لندن بنیان نهاده شد.
    1964: اولین فروشگاه سرگرمیها گشوده شد.
    موسسه Minale Tatlersfield توسط Marcello Minak و Brian Tatlersfield بنیان گذاشته شد که به استفاده از مینیمم عملکردهای ضروری و حل مشکلات توسط طراحی معتقد بودند.
    1965: KDW یا Kikenny Design Workshops توسط دولت جمهوری ایرلند در پاسخگویی به نیازهای طراحی صنعتی افتتاح شد. این تعمیرگاه به پیروی از یک گزارش که توسط یک گروه میهمان از اسکاندیناوی مستقر در آنجا تهیه شده بود ، ایجاد شد و به ساخت بافتهای رنگی و دوخته شده ، سرامیکها ، اشیاء فلزی و تغییرو تبدیل چوب می پرداخت.
    1972: استودیوی طراحی پنتاگرام در لندن تشکیل شد که چند قانونه بود و بر روی پایه های دولت مرکزی غیرقابل کنترل بنا نهاده شد. به نحوی که 50 عضو با یکدیگر بر روی پروژه های مختلف فعالیت می کردند و به تیمهائی وابسته به طبیعتشان تقسیم می شدند.
    1981: MPG یا Michael Peters Grous گروهی از طراحان که توسط میخائیل پیترز و همراهانش شکل گرفت.
    همچنین استودیوی طراحی Ron Arad به نام One Off تاسیس شد. وی در تل آویو متولد شد و سپس به موسسه معماری لندن رفت. وی یکی از شاگردان Peter Cook بود که این استودیو را به عنوان مرکز تعمیرات و نمایشگاه مبلمان افتتاح کرد.


    بلژیک ، هلند ، فرانسه


    1904: ژان فرانسیس ون روین به عضویت موسسه هلندی PTT ( Poste ,Telegraph ,Telephone ) درآمد.
    1905 تا 1911: قصر استاکلت Stocelt توسط Josef Hoffman در بروکسل طراحی و ساخته شد.
    1913: طراحی سیتروئن.
    1917: سبک دی استیل De Stijl فعالیت خود را آغاز کرد.
    1922: Eileen Groeg یکی از طراحان زن فرانسوی ، طراحی به نام Jean Desert را در پاریس ملاقات کرد.
    1923: معمار معروف لوکوربوزیه Le Corbusier فعالیت خود را آغاز کرد.
    1925: نمایشگاه هنرهای دکوراتیو و صنعت در فرانسه.
    1927: W.H. Gispen ساخت لامپ Giso را آغاز کرد.
    1928: اولین کنگره بین المللی معماری مدرن در پاریس Congres Internationaux D'architecture Moderne .
    1932: مجله هلندی De & En opbouw که کار دو گروه از معماران آمستردامی و شهرهای مختلف هلند را به نمایش می گذاشت.
    1937: نمایشگاه جهانی پاریس یا نمایشگاه بین المللی که رویاروئی سبک بین المللی و سبکهای مختلف ملی را که در برهه ای از زمان قبل از جنگ جهانی مطرح بودند ، به نمایش می گذاشت.
    1939: سیتروئن مدل 2CV ساخته شد.
    1957: سیتروئن مدل DS ساخته شد.
    1963: گروه Total Design به عنوان گروه مشاورین منضبط در آمستردام تشکیل شد. موسسین این گروه Win Crouel , Friso Kramer و Bennon Wissing بودند.
    1969: مرکز خلاقیت صنعتی در پاریس افتتاح شد که در سال 1972 به مرکز پومپیدو منتقل شد.
    1985: موسسه Plan Creatif توسط Chrles Brounstein و Clement Rousseau پس از تعطیل شدن موسسه PA در پاریس آغاز به کار نمود. کار این موسسه تبلیغات بین المللی و مشاوره طراحی بود.
    1990: فیلیپ استارک Philip Stark طراح فرانسوی ، آبلیمو گیری ملقب به احوالپرسی آبدار را برای مرکز طراحی السی Alessi طراحی نمود.


    اسکاندیناوی


    1904: کارگاه و تعمیرگاه جورج جنسن George Jensen در کپنهاک به راه افتاد.
    1929: آلوارآلتو Alvar Aalto چهارپایه های قابل انباشته شدن روی یکدیگر را طراحی نمود.
    1931: شروع فعالیت دن پرمننت Den Permanente در کپنهاگ به عنوان طراح.
    1939: از این تاریخ کشورهای عربی به عنوان بزرگترین تولیدکنندگان خاک چینی برای اروپا مطرح شدند.
    1943: کمپانی مبلمان و اثاثیه Ikea توسط Ingmar Kamprad در سوئد تاسیس شد و هدف آن ساخت اثاثیه ساده و قابل تفکیک بود.
    1946: Tapio Wirkkala طراح و مجسمه ساز، گلدان معروف Kantarell را طراحی کرد که در شوی اختصاصی وی در میلان نیز به نمایش گذاشته شد.
    1949: Finn Juhl صندلی مدیر کلی را طراحی نمود.
    1950: Mans Wegner صندلی معروف به E. Legged را طراحی کرد.
    1972: Jacob Jensen دستگاه موسیقی معروف به Beogram 4000 را طراحی نمود.
    1979: تشکیل گروه ارگونومی در سوئد که کار آنها مشاوره طراحی بر طبق اصول ارگونومی بوده است.


    آلمان ، سوئیس ، اطریش


    1897: انشعاب وین
    1903: کارگاه وین که زمینه ای اطریشی داشت و از چندین کارگاه هنری و صنایع دستی تشکیل شده بود و اکثر هنرمندان آن وابسته به انشعاب وین بودند، آغاز به کار کرد.
    1904: خانه انگلیسی Hermann Muthesius توسط فیلسوف برلینی که پس از مدتی معمار شد، طراحی شد.
    1905: Peter Behrens علامت اختصاری شرکت AEG را طراحی کرد.
    1907: سبک ورک بوند Werkbund Deutsche که مجموعه ای از طراحان و صنعتگران بود ، برای ماشینیزه و مدرنیزه شدن سریع آلمان آغاز به کار کرد.
    1916: جنبش دادائیسم در زوریخ.
    1919: باوهاس در وایمار افتتاح شد.
    1925: روش Isotype یا در واقع International System of Typographic Picture Education که یک سیستم بین المللی برای آمارگیری به کمک تصویر بود، توسط Olto Neurath فرموله شد.
    باوهاس به دسائو منتقل شد.
    1927: شهرک Weissenhof در اشتودگارت توسط ورک بوند برای برگزاری نمایشگاه ها بنا نهاده شد.

    منبع
  9. #9
    idealist آواتار ها
    عضو ارشد
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    1,075
    فرسته‌های وبلاگی
    1

    پیش فرض ظهور طراحی صنعتی حرفه ای

    • طراحی صنعتی حرفه ای درامریکا
      • والتر داروین تیگ
      • ریموند لوی
      • هنری دریفوس Henry Dreyfuss
      • طراحان صنعتی حرفه ای شیکاگو
    • طراحی صنعتی حرفه ای در صنعت مبل سازی امریکا
      • راسل رایت
    • طراحی صنعتی حرفه ای در صنعت اتومبیل سازی امریکا
    • طراحی صنعتی حرفه ای در اروپا
      • ویلهلم وگنفلد Wilhelm Wagenfeld
      • والتر ماریا کرشتینگ Kersting
    • طراحی صنعتی حرفه ای در بریتانیا
    • طراحی صنعتی حرفه ای دراسکاندیناوی
      • سیکستن ساسون Sixten Sason
    • معمارانی که در ظهور طراحی صنعتی حرفه ای نقش داشتند
      • آلوار آلتو Alvar Aalto

    جنگ جهانی اول افزایش توانایی تولیدی امریکا را که پس از سال 1918 به غولی مصرفی تبدیل شده بود، موجب گشت. همراه با رشد تولید انبوه بر پایه سرمایه گذاریهای عظیم، تلاشی مداوم به منظور یافتن راهی برای کاهش هزینه ها و افزایش فروش صورت می گرفت. استاندارد کردن و بهینه سازی، روشهای تولیدی را بهبود بخشیده و مواد جدید تا اندازه زیادی هزینه محصول تمام شده را کاهش می داد، حال آنکه توجه به شکل ظاهری به همان اندازه عاملی مهم در افزایش فروش به شمار می رفت. چرا که همراه با رشد تبلیغات، بیشتر شکل مطرح می شد تا کیفیت محصول.
    به هر حال در سال 1927 رکود آغاز شد. بسیاری از شرکتهای کوچک ورشکست شدند یا در شرکتهای بزرگتر ادغام شده، روند بزرگتر شدن شرکتها را تشدید کردند. در این شرایط اقتصادی بود که نسل جدیدی از طراحان صنعتی پدیدار شد. آنان سوابق گوناگونی داشتند و روشها و دستاوردهایشان بسیارمتنوع بود، اما در نتیجه کار آنها، به ضرورت وجود بخش تخصصی طراحی در فعالیتهای صنعتی و تجاری پی بردند و آن را برای فروش و تولید انبوه لازم دانستند.
    بسیاری از طراحان صنعتی سوابقی در کارهای تبلیغی و نمایشی همچون هنرهای بازرگانی، نمایشگاهی و یا طراحی صحنه داشتند، در نتیجه با کار گروهی در زمینه های تجاری و تصمیم گیریهایی که مستلزم رفع اختلافات عقاید مختلف بود، آشنا بودند. در نتیجه همین سوابق، طراحان با تشکیلات و روشهای موسسات مشاوره ای که برای طیف گوناگونی از ارباب رجوع کار می کردند، سازگار بودند.


    طراحی صنعتی حرفه ای درامریکا


    والتر داروین تیگ

    سازگاری با زمینه های مختلف طراحیهای هنری، در کار والتر داروین تیگ ، گرافیست موفقی که در اواسط دهه 1920 به کسب تجربه در زمینه طراحی سه بعدی پرداخت، به خوبی به تصویر کشیده شده است. در سال 1927، وی از سوی شرکت ایستمن کداک ماموریت یافت تا برای دوربین و بسته بندی آن طرحهایی ارائه دهد و در سال 1928، با دوربین وانیتی کداک ، مدل جدیدی را معرفی کرد. در این مدل، بدنه و اتاقک تاشو به رنگهای مختلف تولید شد و دارای تزئینات فلزی با روکش کروم بود و جعبه آن نیز خطوط ابریشم نما داشت. او در کار بعدی خود توجه بیشتری به عوامل فنی نشان داد. مدل بنتام اسپشال Bantam Special که در سال 1936 تولید شد، دوربین کوچک دستی ای بود که برای سهولت در استفاده فقط شامل عناصر اصلی بود.



    توانایی تیگ در حل مسائل فنی به کمک اشکال زیبایی شناختی باعث شد که همکاری او با کداک تا آخرعمرادامه داشته باشد. هنگامی که این شرکت، پس ازجنگ بخش طراحی خود را برپا کرد، او د مورد تشکیلات آن نظر داد و به عنوان مشاورعالی به کار خود ادامه داد.
    یکی دیگرازکارهای اولیه تیگ طراحی ماشینهای اداری برای شرکت امریکایی فروش کتاب و ماشین آلات سنگین صنعتی هیلد بود. درهر دو مورد او با همکاری مهندسان شرکت، شلوغی چرخ دنده ها، اهرمها، پیچها، شیارها و برآمدگیها را کاهش داد و به دستگاه ها شکلی یکپارچه تر و منظم تر بخشید که هم از نظر ظاهر جذابتر بود و هم به دلیل توجه به قسمتهای اساسی متحرک و کنترل کننده، استفاده از آنها آسانتر بود. در نتیجه سفارشات محوله به او مدام بیشتر می شد و حوزه فعالیتش گسترش می یافت.

    ریموند لوی

    ریموند لوی مردی فرانسوی بود که پس از خدمت زمان جنگ به امریکا رفت و در آنجا موقعیت خود را به عنوان گرافیست و طراح نمایشگاهی تثبیت کرد. در سال 1929 زیگموند گشتتنر از وی خواست تا طرح یک ماشین فتوکپی را اصلاح کند و به او برای این کار پنج روز فرصت داد. آنچه در این مدت کوتاه امکان داشت فقط ساده کردن شکل ظاهری بود، اما گشتتنر که تحت تاثیر قرار گرفته بود، به او پیشنهاد کرد که مدلهای بعدی را به طور اساسی مجددا طراحی کند. در این طرحها نیز بهبود وضع ظاهر و کارآیی همزمان مورد توجه قرار گرفته بودند.
    یخچال مدل کلداسپات Coldspot لوی در سال 1935 که برای شرکت سیرز، روباک طراحی شده بود، تاثیر عمیق طراحی را در فروش نشان داد. این مدل روند جدیدی در طراحی یخچال ایجاد کرد و فروش سالانه را درعرض پنج سال از 15 هزار دستگاه به 275 هزار دستگاه رساند.



    فعالیت لوی بسرعت افزایش یافت. در سال 1947 وی 77 مشتری داشت که در زمینه های مختلفی چون ساختمان سازی، لوازم فروشگاهی، طراحی تولید، وسایل نقلیه و بسته بندی فعالیت می کردند.

    هنری دریفوس Henry Dreyfuss

    هنری دریفوس درابتدا طراح صحنه بود اما در سال 1929 تغییر رویه داد و یک موسسه طراحی صنعتی بازکرد. یک سال بعد او یکی از ده هنرمندی بود که شرکت تلفن بل به آنها برای طراحی تلفنهای آینده هزار دلار پیشنهاد کرده بود. دریفوس معتقد بود که درست نیست که طرح را به طور حدسی و فقط برحسب شکل ظاهری طراحی کرد و این شیوه باید کنار گذاشته شود و بر ضرورت همکاری با مهندسان شرکت بل و توجه به مکانیسم داخلی دستگاه در طراحی شکل ظاهری اصرار می کرد.
    از آنجا که در مورد تلفن فشار بازار وجود نداشت، ساخت دستگاه های جدید می بایست با عملکرد بهتر و کاهش هزینه در تولید توجیه می شد و شکل آنها باید طوری طراحی می شد که به زودی از مد نیفتد. شرکت بل ابتدا یک نوع گوشی را که مهندسان شرکت طراحی کرده بودند، در سال 1927 برای جایگزینی مدلهای عمودی ارائه داد. در سال 1937، گوشی ترکیبی Combined Handset دریفوس جای این مدل را گرفت. این مدل درآغاز از فلز و از اوایل دهه 1940 از پلاستیک ساخته می شد. آن را طوری طراحی کرده بودند که دست و پا گیر نباشد و برای استفاده درهمه جا، در منزل یا دفترکار مناسب باشد. بنابراین فقط شامل قسمتهای اساسی بود. آزمایشها و مطالعات بسیار دقیق نشان دادند که استفاده از این گوشی کاملا سهل و آسان است. سادگی شکل، امکان تمیز کردن و استفاده را فراهم کرده، احتمال آسیب دیدن را به حداقل رسانده بود. دریفوس با ارائه این طرح جالب به عنوان مشاور بل استخدام شد و سالهای زیادی روی تمام محصولات این شرکت که در سال 1950 بیش از یکصد قطعه دستگاه را شامل می شد، کار کرد.



    نکته اساسی در موفقیت دریفوس، اعتقاد وی به این مساله بود که ماشینهایی برای مردم مناسبند که بیشترین کارآیی را داشته باشند. در طول سالهای متمادی، وی اطلاعاتی در مورد بدن انسان، تناسبات و تواناییهای آن جمع آوری کرد و در کتاب خود به نام اندازه های انسان The Measure of Man آنها را خلاصه کرد. این کار به تثبیت ارگونومی Ergonomie به عنوان ابزاری اساسی در طراحی، کمک فراوانی نمود.




    طراحان صنعتی حرفه ای شیکاگو

    شیکاگو، با وجود طراحان بسیاری چون دیو چاپمن جک لیتل و پیتر مولر مانک ، مرکز مهمی به شمار می رفت. برپایی نمایشگاه قرن پیشرفت در سال 1934 که باعث استخدام تعداد زیادی طراح نمایشگاهی جوان شد، اهمیت خاصی داشت. این طراحان بر اثر تجاربی که آنجا کسب کردند و با ملاقاتهای مفیدی که انجام دادند، به طراحان صنعتی ارتقا پیدا کردند. نمونه بارز این گروه جین رایناک بود که در سال 1935 با شرکت جیم بارنز Barnes موسسه ای افتتاح کرد و مشتریان زیادی را مجذوب کار خود ساخت. ماندنی ترین طرح رایناک در عین حال کوچکترین آنها نیز بود : یک جاچسبی برای شرکت نوارچسب اسکاچ.


    طراحی صنعتی حرفه ای در صنعت مبل سازی امریکا

    صنعت مبل سازی امریکا زمینه تجربی قابل توجهی برای طراحان حرفه ای فراهم ساخت. در اوایل قرن بیستم، این صنعت درامریکا از نظر ماشینی شدن و تطابق با نظام تولید انبوه، از همه جهان جلوتر بود و بسیاری از کارخانه ها دارای کارگاه های طراحی بودند.

    راسل رایت

    یکی از حرفه ای ترین طراحان کارگاه های مبل سازی راسل رایت بود که تعلیم نقاشی دیده بود و پیش از آنکه به کار مبلمان بپردازد برای نمایشخانه ها طراحی می کرد. طرحهای مجموعه مدرن امریکایی او را کونانت بال ازسال 1935 به تولید انبوه رساند. این مجموعه را از چوب افرای بیرنگ شده ساخته بودند و شامل قطعاتی هماهنگ برای تمام قسمتهای خانه بود. استفاده از قطعات مستطیلی شکل و ساده ای که زوایایشان با شعاع وسیعی خمیده بود، باعث می شد تمام این وسایل یکسان و هماهنگ شوند.



    در سالی که این مجموعه پدید آمد، رایت با ایروینگ ریچاردز که تاجری علاقه مند به طراحی مدرن بود شریک شد. رویای رایت برای اصلاح تمام طرحهای موجود، در مشارکت با ریچاردز که به اهمیت بازاریابی واقف بود، تعدیل شد. رایت برای شرکت، مجموعه ای از ظروف آلومینیومی را طراحی کرد که هم برای طبخ و هم برای سرو غذا قابل استفاده بود. و پس از آن طرح چراغهای آلومینیومی و ظروف غذاخوری سفالی ای را ارائه داد که همگی عنوان مدرن امریکایی داشتند. ویژگی این طرحها شکلهای ساده و بی پیرایه و تاکید بر کیفیت عالی مواد به کار گرفته شده بود.


    طراحی صنعتی حرفه ای در صنعت اتومبیل سازی امریکا

    بخش طراحی مدل در کارخانه های اتومبیل سازی نیز مکان مهمی برای استخدام و تربیت طراحان بود، زیرا می توانستند همچنان که این کارخانه ها به زمینه های دیگر تولیدی روی می آورند، آنان نیز حوزه فعالیت خود را گسترش دهند. به عنوان نمونه، جنرال موتورز General Motors در سال 1919 یک کارخانه یخچال سازی را با نام جدید فریجیدر Frigidaireخریداری کرد. در سال 1936 یک شرکت کوچکتر اتومبیل سازی به نام ناش Nash در شرکت کلویناتور Kelvinator ، تولید کننده لوازم خانگی، ادغام شد. بعلاوه هنگامی که شرکت سیرز، روباک بخش طراحی را برای طیف وسیع محصولات خود برپا کرد، اعضای آنرا از دیترویت و بخصوص از جنرال موتورز انتخاب کرد.
    در سال 1928 هارلی. تی. ارل به سرپرستی بخش جدید هنر و رنگ جنرال موتورز انتصاب شد و در سال 1938 این بخش گسترش یافت و به بخش طراحی مدل تبدیل شد. داشتن سیصد نفر کارمند کاملا نشان دهنده اهمیت این بخش است. ارل به عنوان رئیس بخش طراحی مدل بزرگترین مجتمع صنعتی جهان، در ظاهر محصولات مدرن صنعتی تاثیر فراوانی گذاشت و در تثبیت مرتبه طراحان در شرکتهای مختلف چهره برجسته ای بشمار می رفت.


    طراحی صنعتی حرفه ای در اروپا

    هرچند الگوی پیشرفت حرفه طراحی در اروپا وجوه تشابهی با مورد ایالات متحده داشت، اما به طور کامل به آن شبیه نبود. شرایط و نگرشهای گوناگون، فرصتها و محدودیتهای متفاوتی را ایجاد می کرد. هرچند طراح و مشاور به معنای امریکاییش تا پس از جنگ جهانی دوم در اروپا وجود نداشت، امکانات طراحی صنعتی کلا درمحدوده کارهای تخصصی تر رایج در اروپا گسترش یافته بود.

    ویلهلم وگنفلد Wilhelm Wagenfeld

    یکی از برجسته ترین طراحان آلمانی که به تولید انبوه روی آورد، ویلهلم وگنفلد ، شاگرد و مربی سابق باوهاوس بود. وی اظهار کرد که طراحی صنعتی فعالیتی گروهی است و هیچ شباهتی به کار هنرمندان ندارد. او انکار کرد که کارکرد تعیین کننده شکل است و آنرا نه یک هدف غایی بلکه پیش شرطی برای طراحی خوب می دانست.
    در سال 1929 وگنفلد چند سفارش صنعتی از شیشه سازی ینا Jena و صنایع مبل و چینی آلات دریافت کرد و موفقیتش در همین کارهای نخستین سبب شد تا در سال 1935 به سمت مدیر هنری کارخانه لوزیتسر گلاسفراین Lausitzer Glasverein منصوب شود و موظف شد تا کیفیت را در تمام سطوح بهبود بخشد. ظروف شیشه ای ظریف او به دلیل داشتن خطوط منحصر به فرد با استقبال بین المللی روبرو شد. اما بیشتر طرحهای او برای شیشه پرس شده تهیه شده بود و او در این زمینه صدها کالای ارزان قیمت مانند لیوانهای مختلف برای رستورانها، بطری و شیشه های دهن گشاد برای مصارف تجاری، لوازم خانگی و بشقاب و ظروف مدولار برای آشپزخانه، از جمله مجموعه کوبوس Kubus را طراحی کرد. این اشیا همگی ساده و بی پیرایه بودند و در ساخت آنها خطوط صاف و اشکالی با انحنای کم به کار رفته بود که با استفاده محدود از خاصیت انعطاف پذیری شیشه ایجاد شده بودند. پس از جنگ، وی طراح مستقلی شد و سفارشهایی که دریافت کرد شامل کارد و چنگال برای کارخانه ورتمبورگیشه متال فابریک Wurtemburgische Metalfabrik و تعدادی لوازم روشنایی برقی عالی برای لیندنر بامبرگ Lindner of Bamberg بود که در آنها شکل بی روح و هندسی حباب لامپ با شکل پوشش پلاستیکی اتصالات برقی که حالتی طبیعی و غیرهندسی داشت، تعدیل شده بود.



    والتر ماریا کرشتینگ Kersting

    یکی از طراحانی که از پیشگامان مهم طراحی صنعتی آلمان بشمار می رود، والتر ماریا کرشتینگ است که در طراحیها و تدریسش به دنبال یکپارچه کردن عناصر هنری با عوامل فنی و تجاری بود. وی در کتابی به نام فرم زندگی The Living Form عقاید خود را بیان نموده است. وی معتقد بود که ساختکار باید آنقدر ساده باشد که افراد غیرآشنا به مسائل مکانیکی نیز فوری آنرا درک و به طور صحیح از آن استفاده کنند. وی این رویکرد را در طرحی که برای جعبه رادیو در سال 1928 تهیه کرده بود نشان داد. طرح، مواد و شکل همگی در این رادیو به طور چشمگیری مبتکرانه بود. جعبه پلاستیکی که اجزای رادیو را دربر می گرفت و وضوح و سادگی پیچهای کنترل از خصوصیاتی بودند که بعدها در سطحی وسیع در محصولات تجاری به کار گرفته شد.



    مخالفت کرشتینگ با حکومت نازیها موجب شد تواناییهای او تا پس از جنگ جهانی دوم ناشناخته بماند، هرچند این قضیه مانع استفاده حکومت از طرح رادیوی او در پایه گذاری رادیوی مردم، فولکزمپفانگر Volksempfanger ، نشد. رادیوی مردم رادیوی استاندارد شده و ارزان قیمتی بود که به ابتکار دولت و برای تبلیغ تولید می شد. خلاقیت و مهارتهای مختلف کرشتینگ مدتها بعد، در دهه 1950، با ارائه طرحهای زیادی برای لوازم روشنایی و آشپزی، تلفن، چرخ خیاطی و ماشین آلات صنعتی و دستگاه های برقی مجال جلوه یافت.


    طراحی صنعتی حرفه ای در بریتانیا

    والتر گروپیوس و مارسل بروئر پس از مهاجرتشان از آلمان در سال 1934، تفکرات حاکم در باوهاوس را به بریتانیا بردند. درآنجا گروهی از طرفداران باوهاوس آنها را به گرمی پذیرفتند. یکی ازاعضای این گروه جک پریچارد بود که قبلا برای شرکت ونستا Venesta ، وارد کننده کالاهایی از جنس تخته سه لایی از استونی و فنلاند، کار کرده و لوکوربوزیه را برای طراحی غرفه نمایشگاهی، برای آنان استخدام کرده بود. پریچارد بعدها شرکت مبل سازی خودش را به نام ایزوکون تاسیس کرد که بروئر برای آن چندین مدل بسیارعالی را طراحی کرد.
    خارجیهای دیگری که تاثیراتی در بریتانیای آن زمان به وجود آوردند، ولز کواتز Coates ، متولد کانادا و سرگئی چرمایف روسی بودند. هردوی آنها معمارانی بودند که به طراحی روی آوردند و جعبه های جدیدی را برای رادیوی شرکت اکو Ecko ، و استودیوها و دفاتری برای بی بی سی ، طراحی کردند. گروپیوس، بروئر و چرمایف همگی دراواخردهه 1930 به ایالات متحده رفتند، زیرا احساس می کردند آنجا امکان بیشتری برای نوآوری وجود دارد.
    نفوذ جنبش هنرها و صنایع دستی هنوز دراروپا به قدرت خود باقی مانده و با صنعت تطبیق یافته بود. در بریتانیا، گوردون راسل، طراح و سازنده مبلمان ظریفه، دراوج کار خود تغییر رویه داد و همراه با برادرش راسل R. D. Russell برای شرکت مورفی چندین جعبه رادیو که به طور انبوه تولید می شدند طراحی کرد. (در حال تکمیل)

    منبع
  10. #10
    idealist آواتار ها
    عضو ارشد
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    1,075
    فرسته‌های وبلاگی
    1

    پیش فرض طراحی گروهی و هویت محصول

    گر چه رشد طراحی صنعتی به عنوان یک حرفه در طول دو دهة 1930 و 1940 تا اندازه زیادی به دلیل توانایی طراحان در تطبیق استعدادهای خلاقه شان با نیازهای تولید تجاری بود، این امر مستلزم آن بود که تولید کنندگان امکانات بالقوه طراحی را دریافته ، برای طراحان فرصت هایی فراهم آورند تا مهارت خود را عرضه کنند. انگیزه بسیاری از تویدکنندگانی که چنین کردند، فروش بیشتر بود. آنها از طراحی همچون وسیله ای مناسب در تدابیر بازاریابی سالانه خود استفاده می کردند. هدف بعضی دیگر از تولیدکنندگان و تشکیلات تجاری از به کارگیری طراحی، جلب مشتری و فروش بیشتر نبود بلکه می خواستند با استفاده از طراحی ، نوگرایی ، کیفیت و اطمینان محصولات یا خدمات خود را نشان دهند. آنها سعی می کردند با استفاده از تصاویر گرافیکی و علائم چاپی، سبکی خاص که مظهر شرکت و تشکیلاتشان باشد، ایجاد کنند و به مردم و البته در مورد تشکیلات بسیار بزرگ، به کارکنان نیز تصویری واحد ارائه دهند. با یک شکل کردن وسایل نقلیه، ماشین ها ، مبلمان و اسباب و اثاثیه شرکت نیز می شد به این هدف نایل شد. درهر حال شرکت ها با سیاست ها و اهداف بسیار متفاوتی طرح ها و فرم ها را به کار می گرفتند. در بسیاری از موارد توجه به این امر ، واکنشی در برابر فشارهای رقابت های اقتصادی بود.
    بسیاری از تولید کنندگان لوازم خانگی از طراحان کمک می گرفتند تا از کیفیت تولیدات خود تصویری ارائه دهند.

    منبع
  11. #11
    moradi_2_sm آواتار ها
    کاربر برجسته
    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    911

    پیش فرض

    سلام دوستان استاد نقد آثار به ما موضوع داده در مورد طراحی صنعتی و طراحی محصولات بر اساس سبک های مختلف من هم می خواستم این موضوع رو تاپیک کنم تا همه بتونیم از این موارد استفاده کنیم در نهایت بایستی از سه تا سبک احساس گرایی و بیوفرم و آرت نوا واژه گزینی کنم و بر اساس آن ها طراحی کنم
نمایش نتایج: از 1 به 11 از 11

اطلاعات بحث

کاربرانی که در حال مشاهده این بحث هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این بحث است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید بحث جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •