ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





نمایش نتایج: از 1 به 11 از 11
  1. #1
    S_Salehi آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    فرسته‌ها در انجمن
    438

    پیش فرض دانیل لیبسکیند

    تاریخچه زندگی :

    دانیل لیبسکیند آتیله معماری اش را در سال 1989 در بریلن تاسیس کرد وی در ابتدا برای مدتی به عنوان متخصص نظریه پردازی در ارتباط با حرکت دیکانستراکشن به عنوان علاقه شخصی اش در توسعه طراحی از طریق فلسفه و موسیقی مطرح بود . همین امر موجب تصمیم اخیر آکادمی هنر و ادبیات آمریکل جهت اعطای جایزه معماری به وی شد .
    با به هم پیوستن آلمان شرقی و غربی و فراهم آمدن فرصت های ساخت و سازکار حرفه ای لیبسکیند در برلین آغاز شد و بر این اساس طراح های شهری که هدف آنها الحاق ساختار قدیمی شهر با پیشترفت توسعه اقتصادی در برلین بود جهت طراحی و اجرا به او واگذار شد . اولین طرح مهم ساخته شده توسط لیبسکیند ، توسعه موزه برلین به موزه « جویس » بود . او اخیرا با 2 طرح خود که یکی توسعه بویلرهاووس به موزه آلبرت و ویکتوریا در لندن پیگیری موزه جنگ در شمال منچستر بود ، توانست در مسابقات طراحی این دو طرح در بریتانیا جایزه اول را ببرد .
    موزه یهودیان برلین :
    در اکتبر 1999 موزه یهودیان برلین مقدم نزدیک به 15000 بازدید کننده را پذیرا شد . البته این رقم چندان چشمگیر نیست ، مگر آدم مطلع باشد که موزه مذکور تا یکسال دیگر هم رسما افتتاح نخواهد شد . در این ساختمان چیزی برای دیدن وجود ندارد ... به جز خود ساختمان .
    محبوبیت نامعمول این موزه خالی ، بخشی به خاطر کشمکش گسترده و طولانی همگانی برای تاسیس و ساخت این نهاد است . البته عمدتا گواه بر شگرفی و قدرت معماری آن نیز هست . این بنا که طراحی آن را دانیل لیبسکیند بر عهده داشته ، با روکش فلزی و متجاوز از 350 پنجره با طرح های عجیب ، عمیقا منحصر به فرد و استثنایی است . ساختمان همچون دیواری رمیده و خیر کننده ، به شکل حصاری که گویی بر حسب مجموعه ای از قوانین کشف ناشدنی سر بر می آورد ، به شکلی به یاد ماندنی در عرض میدان «برلین » جایی که در واقع قبلا دیوار برلین قرار داشت ، پیچ و خم می خورد . درون آن حتی بیش از این چنین ویژگی هایی را در خود دارد . هر کس که از موزه بازدید می کند محال است که به این زودی ها آن را از یاد ببرد .
    پلکانی پهن و تیره به سمت پایین به زیر زمین منتهی می گردد . دالان های شیبدار که کف انها از سنگ لوح است بازدید کننده را وا می دارد که یکی از سه مقصد نا شناخته ای را که در پیش رو دارد بر گزیند و یکی از اینها به سمت بالا که جایگاه اصلی پلکان عمودی دیگری است باریک میشود و به شکلی شگرف به سالن های خالی نمایشگاه موزه منتهی می گردد از دیگر ویژگی های لنا سقف های بلندو دیوار طولانی و عریان و سفید است زاویه ها نیز به نا گاه تند و تیز و تغییر می کنند پنجره ها ی اریب به شکلی غیر منتظره دیوار ها را می شکافند همه اینها جنون آساست
    در پایین پله ها در زیر زمین پشتی دو مسیر دیگر در کمین اند یکی از اینها به در ی فلزی منتهی می گردد که به سنگینی به فضای خالی نماد آدم سوزی باز می شود که حجمی است عجیب وغریب مرتفع و ذو زنقه ای شکل با دیوارهای مستحکم بتنی در اینجا یک منبع نوری وجود دارد و عبارت است از باریکه ای در گوشه فضا که باعث می شود کور سویی از ارتفاعی نا ممکن به درون بتابد .
    یک دالان دیگر باقی می ماند این دالان به بیرونی محصور و پوشیده از قلوه سنگ باغ تبعید و مهاجرت که شاخص ترین نشانه آن شبکه ای از 49 ستون بلند ،ضخیم وراست گوشه بتنی است ،منتهی می گردد از راس هر ستون تنها یک درخت زیتون روسی سر بر آورده است . ستون ها اندکی خم شده اند ومی توان در میان آنها به قدم زدن پرداخت این فضا مشخصا نا سازوار به نظر می رسد .
    اندیشه بر پایی موزه یهودیان در بر لین هم نا خوشایند می نماید و هم بجا برلین شهری است که مرگ 6 میلیون یهودی اروپایی را در دامن خود پرورانده و هدایت کرده است نیز شهری است که بیش از حکومت نازی ها در فاصله سالهای 1933تا 1945.با یاری جمعیت یهودی اش از نظر فرهنگی ، علمی ، تجاری ، آموزشی و موسیقی پروری رونق داشته است .تاریخ برلین ، استهزا های تلخی را در خود نهفته دارد یکی از اینها این است که نخستین موزه یهودیان این شهر در سال 1933 یعنی همان سالی که آدولف هیتلر و حزب نازی به قدرت رسیدند افتتاح شد در سال 1938 کهحمله نازی ها به یهودیان آلمانی با سبعیت هر چه بیشتر شدت گرفت موزه مذکور تعطیل شد.
    ایجاد جایگزینی برای موزه اصلی با تشکیل واحد یهودیان موزه تاریخی شهر که در نقاط مختلف برلین غربی سابق قرار داشت آغاز گردید ده سال پیش به هنگام رقابت معماران برای بر پایی ساختمان جدید گه درست مقارن با فرو ریختن دیوار برلین بود قرار بود که معماران شرگت کننده در مسابقه به طراحی بخشی ضمیمه به کاخ قرن هیجدهمی که بنا بود برای استقرار موزه شهر نوسازی شود بپردازد . خلاصه این ماجرا ی پیچیده اینکه واحد مذکور به تدریج به نهادی مستقل بدل گردید که هم اکنون موسوم به موزه یهودیان برلین است . بخشی از این امر به خاطر قوت گرفتن اندیشه مبتی بر نیا به مجموعه های گسترده و نیز تلاش های سیاسی مایکل بلو منتال وزیر دارایی پیشین آمریکا ست که در سال 1997 به ریاست این نهاد بر گمارده شد .
    اقتدار معماری لیبسکیند نیز نقشی عمده در این میان داشت طرح وی بر خلاف دیگر طرح ها هویت قویا مستقل یهودیت را در خود دارد اندازه بنای در نظر گرفته شده و جذبه فرم آن تحت الشعاع کاخ باروکی مذکور که تنها از طریق یک پلکان عمودی زیر زمینی به آن متصل است قرار دارد.
    هئیت مستقل داوران که در کار انتخاب طرح نهایی و دوباره تحت تاثیر طرح پیشنهادی لیبسکیند قرار گرفت و از طرح وی در گشفت شد . هئیت داوران در تشریح انتخاب خود چنین نوشت : « چیزهایی معلوم و مشخص می توانند منجر به ساخت موزه ای معمولی شوند ولی هیچ یک نمی توانند راه حلی کاملا خارالعاده و به تمامی دارای هویت مستقل ارائه دهند . » اکنون کاخ پیش گفته فقط به عنوان ورودی تزئینی به ساختمان لیبسکیند به کار می آید و سرانجام نیز نمایشگاه های معاصر موزه را در خود جای خواهد داد ( موزه شهر در نقاط دیگری استقرار خواهد گرفت . ) حتما داوران دریافته اند که طرح لیبسکیند به خاطر تمام ویژگی های منحصر به فرد و توانمندش ، مجموعه ای ستودنی را برای بسیاری از گونه های نمایشی و موزه فراهم می آورد گالری ها وسیع اند ، به خوبی نورپردازی شده اند و فضاهای دیواری متعددی را هم در خود دارند . تام فرویدنهایم ، مدیر سابق بنیاد «آسمیتسونیان » {واقع در واشنگتن } ، که اکنون نایب رئیس و همچنین سرپرست موزه یهودیان برلین است ، می گوید « مردم کنجکاوند که آیا این معماری «نامعمول » با سبک ما همخوانی دارد یا نه . لیکن خواهند دید که این همخوانی به نحوی بسیار مطلوب صورات پذیرفته است » افتتاح رسمی موزه و نمایشگاه های آن ، برای اکتبر 2000 زمان بندی شده است .
    لیبسکیند اکنون 53 ساله ، هنگامی که در سال 1989 برنده طرح مذکور شد ، عملا بیرون از حیطه آکادمیک چندان مشهور نبود . وی به دنبال پیامد جنگ چهانی دوم در لهستان ، در ان کشور به دنیا آمد و در همان جا ( و همچنین اسرائیل ) بزرگ شد . لیبسکیند تحصیلا ت معماری خود را در نیویورک گذراند و به عنوان آموزگار و نظریه پرداز شناخته شد . هنگامی که قلم بر کاغذ نهاد و طراحی را آغاز کرد ، به ایجاد طرح هایی برای ساختمانها و دستگاه های پیچیده پرداخت . چنین می نمود که هدف اولیه این طرح ها ، به تصویر کشیدن نظریه پردازی رمزگونه و دشوار است .
    به هر ترتیب ، اکنون دو ساختمان عمده لیبسکیند به پایان رسیده که عبارتند از موزه واقع در برلین و نیز موزه فلیکس نوسباوم در شمال آلمان . دیرگ طرح های در دست انجام وی عبارتند از : موزه یهودیان در سان فرانسیسکو ، موزه سلطنتی جنگ در منچستر انگلستان و بنای ضمیمه ای زیبا و حلزونی شکل برای موزه ویکتوریا و آلبرت در لندن .
    لیبسکیند خواسته که هر یک از طرح هایش از لحاظ بصری منحصر به فرد باشند . او تجسم مدرن اصالت هنری است . با این حال در مجموعه کارهای وی شباهت هایی به چشم می خورد که از جمله آنها می توان به زاویه های تند و فرم های تکه تکه شده اشاره کرد . مهم تر از همه اینها ، روابط فلسفی مستحکم موجود در طرح های اوست . لیبسکیند عمیقا ضد کلاسیک است . در نزد وی قواعد کلاسیک تناسب ، هماهنگی ، نظم ، تقارن و توازن که به شکلی موقر در کاخ قرن هیجدهمی مجاور اثر وی در برلین به چشم می خورد در واقع حکم نظام هایی بسته و منسوخ را دارند . او چیزهای پیچیده ، خرد ستیز و درون یافتی را به خرد ورزی مستقیم و بی چون و چرا ترجیح می دهد و به گمان وی خرد ورزی «مفروض» همین است و بس .
    این هنرمند _ معمار ، آرمان گرا و فردگرایی افراطی است که می کوشد فراتر از آزادی هنر برای هنر ، و فراتر از مقوله های فرم ناب گام نهد . به بیان بهتر ، او در هر ساختمانی که طراحی می کند ، در جست و جوی این است که ویژگی هایی تازه را برای معنای وضع کند ، و همچنین راه هایی تازه را برای پیوند بنا ، مکان و فضا با تاریخ ، زندگی امروز و زندگی فردا به وجود آورد .
    موزه یهودیان برلین ، نمونه ای از شور و هیجان و نیز پیچیدگی جست و جوی لیبسکیند برای مفاهیم معماری است . لیبسکیند می گوید که برای دستیابی به طرح مورد بحث ، نشانه ها و مظاهر بارز زندگی شهروندی یهود و غیر یهود را جست و جو کرده و آنها را برای ایجاد هندسه های زاویه دار در زمین ، بر روی نقشه مشخص ساخته است . خود وی این را « ماتریس خرد ستیزی » می نامد . وی دو جلد کتاب قطور را نیز که مستقیما درباره سرنوشت دردناک هزاران یهودی برلین نگاشته شده ، به وقت مطالعه کرد . او در این طرح تحت تاثیر اپرای نا تمام آرلوند شوئنبرگ به نام « موسی و هارون » و همچنین مقاله ای اولتر بنیامین بوده است . اصلا مشخص نیست که چگونه این انگاره ها قالب فرم ، فضا و مصالحی که در ساختمان لیندنشتراسه به چشم می خورد به خود گرفتند لکن نبود مشابهت های مستقیم میان ساختمان مذکور و این رویکردهای مبهم به معماری _ که چندان نمی توان « روش شناختی » خواندشان _ نه شگفتی برانگیز است و نه نگران کننده آنچه اهمیت دارد ، این است که کار آمدی دارند . ساختمان در جایگاه خود ، در بردارنده توانی استعاری از تاریخ غم انگیز یهودیان برلین ، و در واقع پاسخگوی این تاریخ است . فضاهای خالی ادم سوزی با سادگی عریان و صریح شان ، برانگیزاننده احساسات و اندیشه اند . باغ تبعید یکی از توانمد ترین تداعی کننده های بی ثباتی و عدم قطعیت ، که تاکنون ساخته شده است ، به شمار می آید . این معماری ، شگفت انگیز و از جنبه های متفاوت متاثر کننده است و تا مدت ها باقی خواهد ماند .
    طرح بازسازی مرکز تجارت جهانی _ نیویورک :
    شرکت توسعه مانهاتان در 27 فوریه سال 2003 طرح تحسین برانگیز دانیل لیبسکیند را برای هدایت بازسازی مرکز تجارت در نیویورک انتخاب کرد طرح ارائه شده توسط معمار لهستانی _ آمریکایی حاصل رقابتی بود که چندین ماه طول کشید . رقابتی که در آن برخی از بهترین معماران جهان حضور داشتند و بحث و جدل هایی هیجان انگیز به صورت آشکار و علنی بین آنها انجام شد هر چند که این بحث ها هنوز ادامه دارد .لی به نظر می رسد چارچوب لازم برای شکل گیری طرح بلند مدت بازسازی مشخص شده است .
    طرح اصلی لیبسکیند که در دسامبر 2002 همراه با طرح 6 گروه دیگر در معرض قضاوت قرار گرفت دارای چندین نکته متمایز از بقیه طرح ها است و در طرح خود یک برج شیشه ای پیشنهاد کرده که آنتنی در بالای آن قرار می گیرد و ارتفاع آن به مرکز 776 فوت می رسد عددی که مشخص کننده سال استقلال آمریکا است اگر این برج ساخته شود بلندترین برج جهان خواهد شد همچنین طرح او دارای یک باغ یاد بود به صورت گود است باغی که نشانگر مکان 2 برج تخریب شده می باشد دیوار بتنی به عمق 70 فوت از سطح خیابان که هنگام ساخت مرکز تجارت جهانی ساخته شده بود تا شالوده لازم برای برج ها را بوجود آمد و به صورت نمایان باقی خواهد ماند این دیوار زیر زمینی که اکنون مشخص است منبع الهامی برای بازدید کنندگان و نمادی از صبر و مقاومت خانواده کشته شدگان ( قربانیان ) خواهد بود . ترکیب ساختمان های بلند و باغ یاد بود گود ، نشانی از قوت راه حل لیبسکیند برای ادغام خواسته های متضاد مردم است و خواسته مردم این بود که ساختمان های بلند و به عنوان سمبلی از جهش و اوج ساخته شوند و در کنار آنها زمینی حفاری شده به همان صورت بماند تا یاد افرادی که جسد آنها در این مکان پیدا شده باقی بماند در طرح لیبسکیند روی جزئیات مربوط به سایت یاد بود چندان کار نشده است چرا که طراحی این قسمت در آینده به صورت مسابقه بین المللی انجام خواهد شد .
    موضوع جالب سوم در طرح اووجود میدان نور می باشد میدانی که طبق محاسبات هر سال روز 11 سپتامبر بین ساعت 8/46 صبح زمانی که اولین هوا پیما با برج برخورد کرد و ساعت 10/28 صبح که دومین برج فرو ریخت و خراب شد نور آفتاب به طور کامل و بدون سایه اندازی ساختمان های مجاور به آن خواهد تابید .لیبسکیند می گوید (( آفتاب بدون سایه خواهد تابید تا ستایش دوستی را تداوم بخشد )).
    این طرح یک موزه تفسیری ، یک گردشگاه مرتفع که حول سایت یاد بود می چرخد ، برجهای اداری ، بازار زیر زمینی و فروشگاه هایی در سطح خیابان و چندرستوران را شامل خواهد شد اگر طرح ارائه شده بدون تغییر ساخته شود 10 میلیونفوت مربع فضای اداری ( تقریبا به اندازه قضای اداری برج های اصلی )و 880 هزار فوت فضاهای جانبی خواهد داشت .
    عملی ساختن ایده :
    این ایده کلی بوده و ممکن است واقعیت کمی متفاوت باشد اکنون که معماران –وهندسان – سازندگان و مقامات دولتی به توافق های بی شمارلازم برای عملی ساختن این ایده از نظر سازندهای می اندیشند .مرحله دشوار دیگری آغاز می شود البته توافقهای اولیه بدست آمده شرکت توسعه مانهان در اول فوریه تعداد گروه های شرکت کننده در مسابقه را از هفت گروه به 2 گروه کم کرد .گروهی که با لیبسکیند رقابت می کرد گروه Think بود که از فایل وینولی – شیگروبان و فردریک شوارتز آن را سر پرستی می کردند شرکت با در نظر گرفتن ملاحظات موجود چندین هفته با این دوگروه کار کرد تا طرح اولیه آنها را اصلاح کند به عنوان نمونه یک مطالعه مهندسی نشان مید هد که دیوار بتنی را نمی توان به همان حالت باقی گذاشت چون فقدان مهاربندی جانبی و قرار گیری در معرض چرخهای متعدد ( یخبندان – ذوب شدن ) موجب تخریب آنها خواهد بود .بنابراین گودال 70 فوتی که برای مردم ارزشمند بود با ساختن پارگینگ ها و بازار های زیر زمینی تا حدودی پر می شود و تنها عمق 30 فوت از سطح خیابان به صورت گود باقی می ماند .
    با توجه به سرعت مراحل مسابقه ممکن است زمان کافی برای بررسی اثرات عین تجدید نظر ها بر ارزش نماد دیوار نمایان ، در اختیار نباشد . تامین هزینه ساخت پروژه هم مشکل حل نشده دیگری است .
    روند عمومی تصمیمات خصوصی :
    با آغاز مرحله دیگر برنامه ریزی تحلیل و طراحی افراد علاقمند به موضوع خواستار دخالت بیشتری در تصمیم گیری ها هستند شرکت توسعه هم اقدامات بسیاری در شناخت واکنش مردم نسبت به طرح پیشنهادی انجام داده است این شرکت ضمن برگزاری نمایشگاه ها و جلسات استماع عموم یک سایت اینترنتی هم تدارک دیده است از این نظرات چنین بر می آید که بیشتر مردم خواهان پروژهای هستند که بتواند علاوه بر ایجاد خط آسمان خوب محل فرو ریختن برجها را هم حفظ کند اما امکان نظر عموم در این مورد با نظر حرفه ای ها اختلاف داشته باشد .
    توجه به برنامه ریزی منطقی :
    یکی از گروه ها یی که بیش از همه خواستار تصمیمگیر های علنی بود گروه NYNUبود این گروه ائتلافی است متشکل از 21 شرکت مهندسی – معماری که ضمن پذیرفتن طرح لیبسکیند از مسئولان می خواهند تا در مورد ملاحظات خود باز بینی کنند . معماری به نام مارک گینسبرگ در مورد طرح پیشنهادی لیبسکیند ازراه حل نهایی است احتمال دارد که این کانسپت قوی در مقابله با نیروهای متداول در ساخت و ساز نیویورک ضعیف تر شود .
    هنوز مشخص نیست که آیا تحسین های اولیه انجام شده در مورد طرح لیبسکیند بر اساس شناخت جامعی از طرح بوده و یا بر اساس تائید چند عنصر مفهومی شکل گرفته است و اینکه با ادامه روند طراحی و توجه به مسائل اجرایی این طرح چه تفاوت عمیقی با طرح اولیه خواهد کرد .
    موزه جنگ منچستر :
    فضای داخلی پیشنهاد شده این موزه بر گرفته از شکل انحنای زمین است و چون این طرح با اتفاقاتی که در جهان رخ می دهد در ارتباط است موجب درک موقعیتی سریع و بی واسطه از موزه می شود رابطه ای که میان جریان بی وقفه موزه و چشم انداز بیرونی آن بر قرار است بوسیله نظام تسلسل 24ساعته جهان تعدیل یافته است بعد فضا و زمان موزه باعث شناخت آسانی از فضایی حاکی از تضاد شده و تنشی را میان این تضاد مشهود و زیر بنای تاریخی آن نشان می دهد قفسه های بادبان مانندی که در خارج از ساختمان به نمایش گذاشته شده و به نحو شگفت انگیزی با مناظر اطراف کانال کشی لوری وزمین فوتبال منچستر در ارتباط است . سادگی فضای موزه و توصیف جامع از آن مقتصدانه و دارای ساختاری بتنی فلزی با حد غایی جاری شدن نور و هوا و به حداقل رساندن هزینه می باشد در حالی که می توان به راحتی در آن جزئیات سازمندهی کمیت عظیم تاریخی قرن بیستم گمشده موزه خود در غالب یک تجربه ساخته شده فراموش نشدنی در ذهن وخاطر بازدید کننده معرفی خواهد کرد همچنین تلفیق شکوفایی فرهنگ با پوچی و ویرانگری جنگ و خسارات وارده از آن در ارتباط دائم است .
    مرکز فارغ التحصیلان دانشگاه مرکزی لندن :
    مرکز فارغ التحصیلان برای دانشگاه لندن یک ساختمان کوچک برای جمعیت در حال رشد فارغ التحصیلان ایجاد نموده است وبه عنوان در وازه اصلی دانشگاه در جاده و خیابان HOLLOWAY واقع شده است .این ساختمان که در ماه مارچ 2004 افتتاح گردید شناسنده فراغت از تحصیل دانشجویان بعد از لیسانس می باشد و این باعث تجربه و مهارتی که سبب تسهیلات آنها گردیده را نیز می شود این کار همچنین تشویق می کند آسان سازی همکاری دانشگاهی در سطح فوق لیسانس را دانشگاه بحث میکند که طرح کیفیت بالا می تواند بسیار زیاد تجربه آموزشی برای دانشجوها بهتر شود به طوری که انها این کار را ارزشمند احساس می کنند و از یاد گیری در کیفیت بالا لذت می برند .
    ORIONیک آرم فضایی آسمانی شمالی برای این دانشگاه می باشد و یک نور راهنما برای رشد یک آیکون منحصر به فرد برای دانشگاه مترو پولیتن لندن در جاده HOLLOWAYمی باشد پروژه ORION یک برخورد روح بخش روی بافت گسترده شهری و مخصوصا روی تصویر و قابلیت دسترسی از دانشگاه دارد .
    سه فرم حساس (سه عنصر جالب توجه) از استراتژی ساختمان تاکیدمیکند ارتباط بین :
    1) یک اتصال فی مابین عمومی ،بین ساختمان جدید و دانشگاه پشتی .
    2) یک شکل ارتباطی به طرف اتصال دانشگاهی به شهر ایجاد می شود به طور معمولی فرم ساختمان جدید به سوی بافت خیابان HOLLOWAY گره زده می شود
    3) یک میدان کوچک برای تامین ورودی یک در وازه دلنشین نیز تدارک دیده شده است
    4) ساختمان ORIONاز سه حجم جالب با یک حضور متمایز روی خیابان و فضای داخلی بسیار منحصر به فرد ساخته شده است . ساختمان پوشیده شده کاملا از صفحه های فولاد ضد رنگ پوست دارای نقش برجسته و درخشان می باشد . پنجره ها به صورت بریدگی های هندسی زیاد طراحی شده اند که این به خاطر نور طبیعی لازم برای کافه ها ، نگارخانه ها و سمینارها تدارک دیده شده است .
    فضای داخل بسیار ساده ، حجم های بسیار بزرگ ، برای مقاصد چندین منظوره و با انعطاف پذیری بالا قرار گرفته اند . طرح وظایف عمومی ساختمان هنگامی که با محفوظ داشتن وظایف خصوصی تر دانشگاه سازگار می نمایاند .ساختمان کامل یا ساختمان بخش ها برای حوادث عمومی می توانند جدا بکار برده شود در همان زمان ساختمان جدید به سوی نمونه های جریان دانشگاه ادغام می شوند . و اگر نیاز باشد به روی در عمومی کاملا بسته می شود . ORION یک طرح بسیار خوبی برای کمک به زندگی شهری در جاده HOLLOWAY و برای فارغ التحصیلان اهل پایتخت لندن می باشد و فراهم آورنده یک وحدت ترکیب داخلی و بیرونی و یک وسیله ای جذاب شهری محسوب می شود .
    موزه یهودیان معاصر :
    موزه معاصر یهودی ها موزه ای می باشد که اهدا شده است به تعبیر خلاق به فرهنگ یهودی و تصورات و تفکرات آنها . برنامه به این صورت می باشد که یک بار جستجو می شود جوهر و عصاره از تجارب یهودی ها و باز کردن به سوی در سوالات و جواب های بزرگ در شناسایی یهودی ها و آینده آنها در جامعه آمریکا .
    این یک پروژه ای می باشد که ارتباط بین دانیل لیبسکایند و گوردن چونگ و شرکا می باشد . اکنون این پروژه در فاز استنادی و مستند سازی ساخت می باشد . استودیویی کار کرده است به طور نزدیک با تیم مرکزی نمایش ، آرشیتکت مربوط و بردی برای تشخیص یک ابداع و برنامه معاصر که تعیین خواهد کرد و یکپارچه سازی می کند یک برنامه چند رسانه ای مرکزی نمایش را . یک عامل بر یکدیگر ، تفسیری و و تعبیری تجارب موزه ای آموزشی را . طرح موزه یهودی معاصر در سان فرانسیسکو تامین می کند یک فضایی برای نمایشگاه ها و یک مکانی برای فعالیت ها و یک سمبل که اهدا شده است برای دوباره جان بخشی به زندگی یهودی ها در سان فرانسیسکو و هر کجای دنیا که هستند . جنین ساختمانی ریشه خورده است در تفکرات و تصورات و باورهای یهودیان ، و بازگشایی آن خودش برای زندگی جاری معکوس آنها یک توزیع اساسی برای یربابونای رنسانس می باشد .
    کشمکش و تقابل ، نشانه ها و بالقوه بودن این سایت و برنامه CJM خودشان قسمتی از پروسه فرهنگی سمبل دار اساسی از یک موسسه یهودی جدید و ابداعی در سان فرانسیسکو می باشد . یک موسسه ای که در ارتباط با شناسایی و پیوستگی این ملت می باشد این ارتباط رها شده است توسط کشمکشها برای ساختن فضا در این محل لطیف . سایتCJMیک ایستگاه قدرت ممنوعه در قرن می باشد ساختمان CJMتولید می کند . دسترسی به فضاهای جدید برای برنامه های جدید از طریق تحمیل POLK FACADE از زیر ایستگاه فضاهای جدید ترکیب خواهند شد با ساختارهای جدید در ساختارهای کهنه و شمرده و بند بند می شوند یک ارتباط نزدیک به برج هزاره جدید و به اتصال دهنده ی پیاده رو می باشد .
    جو و اتمسفر نیروگاه قدرت قدیمی را به طور دقیقی بازسازی شده است ، تا هنگامی که در زمان مشابهی تامین برنامه جدید و چرخش فضاها برای CJM مسیر می شود . بازدید کنندگان آگاه می شوند از پارامترهای قدیمی از نیروگاه دیوارهایی که باتری ها و تجهیزات که یک بار راه اندازی شده اند ، نور آسمان و ساختار ها در تضاد و کنتر است و مکمل ، در این تجربه از تاریخ ملاقات کننده ها همچنین تجربه می کنند فرم فضایی دوباره پیکربندی شده از بسط جدید . تاریخ به انتها نرسیده است اما باز می شود برای آینده . تاریخ یک زمینه پویا و دینامیک دارد . این سایت ، یک مجموعه بزرگ تامین کند فراهم می آورد فشار ضوروری برای اضطرار از یک فرم تنها و یکتا . و انرژی CJM بینا خواهد کرد ارتباط بین جدید و قدیم .
    از سنت به مدرنیته آن همچنینتبدیل می کند انرژی فیزیکی در ارتباط با میراث نیروگاه به نیرویی از ارتباطان بشری و تصورات آنها . ساختمان از آن جایی که کوچک می باشد در مقایسه با زمینه اش تبدیل خواهد شد به یک جواهری از فولاد مانند یک علامتی که در آینده در حال مشتعل شدن است
    ساختمان CJMبنا نهاده شده است روی کلمه هبرو که معنای زندگی می دهد . دو حرف از هبرو از خای (CHAL) با ساختار سمبلیکی لفظ به لفظ می باشد . منبع زندگی و شکل موزه در سنت یهودیان دارای علامت مشخصی نیستند بلکه به عنوان تعویض و جایگزینی شرکت کنندگان در داستانی می باشد که آنها آن را خلق کرده اند . بنابراین به طور فضایی خای (CHAL) یک زندگی یهودی اساسی می باشد که مورد تجربه واقع شده است و به عنوان حرت دینامیکی کامل در حال پاسخگویی به تعداد زیادی از رتبه های تعبیر این ریشه لغوی می باشد .
    کل ساختمان نمادی از رندگی خای (CHAL) در ساختار صفحه (TALMUDIC) جایی که لبه ها و مقرنس ها به اندازه ای مهم می باشند که بر روی آن ذکر شده است . هیچ مکانی در موزه غیر متصل به کل نمی باشد و فرم داده شده است یک ساختار ارگانیکی از فضا و تابع و ساختارها . کل موزه یک ماتریس می باشد که چهارمین تفسیر توسط بازدید کننده ها نامیده می شود . ساختمان با همدیگر فعالیت هایی از موزه یهودیان را گردهم می آورد . کل و کمالیت احساس ها توسط به هم بافته شدن شکل های نمایشگاهی ، تعلیم و تربیت ، و علوم برای هر دو گروه یهودی و غیر یهودی می باشد . این یک جشنی از تصورات یهودیان وو ملت یهود در زمینه یک تاریخ در حال رشد را شامل می شود .
    ساختمان جدید روی فضاهای غیر پیشتازی که توسط خای (CHAL) خلقشده است بنا نهاده شده : CHET که فراهم می آورد یک پیوستگی کلی برای نمایشگاه اصلی و YUD که اتصال دهنده پیاده رو به سمت موزه محل یابی شده است که یک شناساننده جدیدی را نشان می دهد این حروف ها با همدیگر و معنای آنها یک علامت فضایی برای رشد در حال رفتن در زمینه YERBA BUENA می باشد .
    تجارب یهودیان ارائه می کند در این زمینه فرمی که مربوط می کند هر دو ملت یهودی و غیر یهودی با تصویری از اضطرار جدید و شناسایی آمریکایی یهودی می باشد . این همچنین مربوط می شود به انتشار تفکرات خلاقیت و حیاتی و دسترسی ها به فضاها و برنامه های آنها را شامل می شود
    موزه دانمارکی _ یهودی :
    موزه دانمارکی یهودی با تمامی موزه های یهودی سر تا سر اروپا متفاوت است به خاطر اینکه موزه های یهودی دانمارکی بسیار بزرگتر و ساختار یافته تر و از طریق تلاش های مهم میهنان و همسایگان در طی سال های اخیر SHOA می باشد .
    این واکنش عمیق انسانی است که متفاوت می سازد جماعت یهودس دانمارکی را و اظهار می کند ، فرمساختار بندی و نور پردازی در موزه جدید MITZVAH در حال نورپردازی این پروژه جایی که استنباط ماده گرایی یا ماتریالیست در این نمایشگاه یهودی دانمارکی به وضوح دیده می شود .
    معنای این هبرو HEBREWبه عنوان یک واکنش عمیق ، ارائه دستور در هر دوی تجارب یهودی در دانمارک و وحی برای ساخت این فضای جدید می باشد زمینه جایی که موزه های یهودی دانمارکی هستند یکقانون تاریخی عمیق را ارئه می کند به عنون مثال کاخ سلطنتی شبیه قایقیکه توسط پادشاه کریستین چهارم در قرن هفدهم ساخته شده است سپس به دیوارهای جدید در کتابخانه سلطنتی در قرن بیستم ادغام شده است . در استفاده جدید از ساختمان توسط موزه یهودیان در این سنت جذاب تقسیم خواهد شد .
    روی هم رفته فضا ها و تبدیل ساختارها در طی نیمه هزاره اول نمایش دهنده پیوستگی و علامت بسیاری از احکام که ساختمان ها به عنوان یکموزه یهودی ارائه می کند .
    پیشنهاد ساخت موزه دارای دو گزینه اصلی بود اولی پیشنهاد اوربان (URBAN) و هم چشم انداز آرشیتکتی در سطح (اوربان) به هم گره می خورد کتابخانه جدید و کتابخانه قدیمی توسط فعال سازی پیاده رو در داخل حیاط کتابخانه سلطنتی پیاده شده است . آن به همان صورت انجام شد توسط پیشنهاد به اینکه یکی از طرح های داخلی به سمت فضای اوربان متمایل می شد جایی که آب و یک قایق سمبلیک به صورت دراماتیکی در می آید و اظهار می کند به یکتایی جماعت یهودی دانمارکی و ارتباطش را با اهمیت پشت دیوارهای موزه معین می شود این ساختار بازدید کننده ها را به داخل ورودی حیاط داخلی رهنمون می کند جایی که در هر دو بعد افقی و عمودی مشخص شده است در سطح زمین ورودی پیکربندی مشخص شده است توسط یک فضای معکوس که توسعه داده خواهد شد به گوشه های قسمت ملاقات صمیمانه برای بازدید کنندگان و فضا برای یک کافی شاپ خارجی و بیرونی در ماه های تابستانی . دیوارهای عمودی توسط پروژه از MITZVAH پیکربندی که تست شده است و در عمق آن در نمایشگاه می توان پیروی کرد .
    اصول سازماندهی موزه یهودی دانمارکی بر اساس مفهوم MITZVAHمی باشد که به طور اخلاقی و پایه سازی برای دوباره بازسازی موزه صورت می گیرد موزه سنت نوشتن و خواندن و حافظه را به عنوان ماتریس کلی از سازماندهی نمایشگاه و فضای آن الهام می گیرد . در انجام دادن آن MITZVAH به خودی خودداری سطوح آرشیتکتی می باشد که راهنمایی می کند یک مکالمه بین کاخ قایقی و دیوارها از کتابخانه سلطنتی به موزه جدید .
    بازدید کنندگان وارد یک ساختار آرشیتکتی دینامیک و پویا می شوند که ارائه می کند یک سازمان بی نقص و یکپارچه از حقایق و راهی عظیم برای بازدید کنندگان ایجاد می کند.
    کل ساختمان به عنوان یک سرگذشت و خاطره هم از لحاظ فیزیکی و هم از لحاظ فضایی ایجاد می کند بخش داخلی تاریخ های متفاوت و پویا از فرهنگ یهودی و غیره در زندگی معاصر نشات گرفته است .
    این ماتریس سازماندهی می شود توسط چهار بخش که در ساختار کف از داخل و بیرون ساختمان و در ورودی موزه تقسیم می شود و در طی راه پیاده رو باغ کتابخانه سلطنتی به اجرا گذاشته می شود .
  2. #2
    S_Salehi آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    فرسته‌ها در انجمن
    438

    پیش فرض د‌‌ل‌مشغولی‌های لیبسکیند

    بازنویسی و چاپ در هفته نامه پژوهشی، تحلیلی، آموزشی

    نقش‌نو دوره نو – شماره ۷ – ۴ مهر ۱۳۸۵

    در هرصورت، از زمانیکه من معماری را شروع کردم، از دفاتر مرسوم و متعارف بیزاری داشتم. آنها چیزی نزدیک به حال و هوای زیاده‌گویی و پر‌گویی و روزمره‌گی بودند. فرمهای تولیدی مرا نسبت به تمام فرمهای ویژه‌گری که به اصطلاح کذایی پروفسیونالیسم نامیده می‌شد، حساس و آلرژیک کرده بودند. 10 سال پیش به سبب پیامدی از یک عزم، یک تصادف، شایعه‌ای در خیابان و آغاز سفری غیر قابل تصور در مسیری به سمت پایین، که هنوز هم در حال سفر کردنیم دفترمان را در برلین بنا نهادیم.
    پروژه‌ها در مسیری غیر منتظره و پیش‌بینی نشده پرورش یافته بودند، که ابدا تمرینی تقلیدی از روشهای کار موجود نبودند، اما کوشش می‌کند که تمام شور و هیجان درونی،‌ سرگذشت و راز و رمز معماری را در هم بشکند. بوسیله از قلم انداختن نقشهای فرم، عملکرد، دستورکار و برنامه و نقشهای جالب توجه در قلمروی جامعه و سیاست، که این هم مترادف با معماری است. پویایی‌های ساختمان بعد جدیدی را متعهد می‌شود. مراسم طراحی و ترسیم ساختمان، بیان دریغ و افسوس و روزمره‌گی خواب گونه، به ماده و جوهره اصلی که هیچ‌گونه صفحه طراحی قابل شناسایی نمی‌باشد، شکل دادند. این جوهره اصلی که رویهم رفته مات، کدر و نفوذناپذیر و مرموز پدیدار میشود، اغلب با ایمان سوسویی می‌زندو تماس با حقیقتی از عمیق‌ترین امید را تقدیم می‌کند.
    جادوی معماری مختص هیچ‌گونه گرداننده‌ی منفردی نیست، زیراکه همیشه پیش‌از این، پیشرفتی شناور، انقلابی، صعودی و دمنده داشته است. درست است که معماری مسائل سیاسی، زمین‌شناختی و زبان‌شناختی و ... را نمایان می‌کند، اما یک چیز را می‌دانم که آن فقط شدت‌و‌سختی و علاقه‌و‌اشتیاق ندای ساخته شدنش می‌باشد که گاه با شوخی همراه است. آدرس کار من یک مسئله غامض و پیچیده و چند بعدی که با کمترین دید به گذشته و مسیری با منطق و قطعیت به نظر می‌آید می‌باشد. این مسیری است که در آن جالب توجه‌ترین ساختمان، نسبت به‌هر نوع ساختمان به‌خصوص دیگر که در امتداد این مسیر بنا نهاده‌شده باشد، می‌باشد. هدافش ناشناخته و پایان و خاتمه‌اش غیرقابل تعیین و نامعلوم می‌باشد. مسیر خودش ثابت می‌کند که این هم فقط گمان و تصور است و فرم گواه و مدرک آنچه تاکنون ساخته شده نمی‌باشد.
    در یک کتاب، که در فهرست کتب مورد علاقه من می‌باشد، نوشته شده توسط هنری لوئیس برگسون ، منبع اخلاق و دین، مولف به نتیجه‌ای می‌رسد که عالم هستی ماشینی برای ارائه کردن خداوندگاران می‌باشد. (تاویل و تفسیری است سست و بی‌ربط) اما برای من معماری در حقیقت آن ماشینی است که عالم هستی را تولید می‌کند که آن هم خداوندگاران را تولید می‌کند.
    گفتارها و عقاید دیده شده در اینجا دلیلی برای وجود حقیقت مسئله‌ای بسیار غیرممکن که‌ شایسته پیگیری است می‌باشد.

    من در این مسیر خیلی خاص، مردم را پیدا کردم، که همیشه بیشتر در انتظار آنگونه فضاهایی می‌باشند که به آنها قبلا ارائه شده. برای شهروندان فردا خیلی دور از دسترس نخواهد بود که به این حقیقت، که بتوانند رویاهایشان را شبیه‌سازی کنند نایل آیند. این سایت یک سند و مدرک غیرقابل استناد و یک اعلامیه غیرمسلم می‌باشد. در این ذات معماری خودش بازتاب داده می‌شود.

    روح سرگردان معماری جایی را می‌خواهد.
    دانیل لیبسکیند.

    سایت رسمی دانیل لیبسکیند.
  3. #3
    S_Salehi آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    فرسته‌ها در انجمن
    438

    پیش فرض

    اين نوشته ترجمه بخشهايي از يادداشت دانيل ليبسکيند در مورد طرح گسترش موزه يهود برلين است.

    صحبت کردن در مورد موزه يهود برلين طي 25سال در جريان بود.
    طي اين مدت بسياري از کارشناسان خبره و بازماندگان هالوکاست در مورد مفهوم و نتيجه ساختمان موزه يهود برلين بحث کردند نتيجه اين بحثها مسابقه موزه يهود بود که در سال1988_1989برگزار شد.
    وقتي که من براي شرکت در اين مسابقه دعوت شدم حس ميکردم که اين پروژه براي من يک برنامه نيست از اين جهت که لازم نبود من براي فهم پروژه تحقيق کنم يا چيزي ابداع کنم بلکه من از کودکي با اين مفاهيم زندگي کرده بودم بيشتر خانواده ام را هولوکاست از من گرفته بود و خودم هم فقط چند صد کيلومتر دورتر از اينجا در لودز لهستان بدنيا آمده بودم .
    سه ايده اصلي در ذهن داشتم که پروژه بر اساس آنها شکل گرفت:.
    اول.عدم امکان درک تاريخ برلين بدون درک سهم بزرگ فرهنگي ,اقتصادي ,معنوي,شهروندان يهودي برلين.
    دوم.ضرورت بيان اثر جسمي و روحي هالوکاست در خاطره شهر.
    سوم .از ميان به رسميت شناختن هالوکاست و سهم يهوديان در برلين تاريخ اروپا و برلين استخراج ميشود.
    نام رسمي اين پروژه موزه يهود است اما من اسم آنرا "بين خطوط "ناميدم .
    اين کار را براي اين کردم که اين پروژه بين دو نوع خط يعني مفهوم اثر و سازماندهي و ارتباط در جريان است .
    يکي از اين خطوط يک خط صاف است.اما به تکه هاي زيادي تقسيم شد.ديگري يک خط شکسته است اما به طور عجيبي ادامه پيدا کرد. در آن زمان درسايت واقعي پروژه من همواره يک رابطه نامرئي را احساس ميکردم يک رابطه خويشاوندي بين آلماني ها و يهوديان در برلين
    حتي اگر مسابقه قبل از فروريختن ديوار برلين برکزار شده بود من حس کردم
    يک المان ربط دهنده که از شرق به غرب حرکت کرده است و اين رابطه را به وجودآورده بود.
    انسانهاي متشخص ,کارگران ,نويسندگان ,اهنگسازان ,هنرمندان و دانشمندان و شاعران,بين سنتهاي يهودي و فرهنگ ژرمن ها رابطه اي را به وجود آوردند.من اين رابطه را پيداکردم وآنرا به صورت ستاره اي مبهم و تغيير شکل يافته کشيدم ستارهاي که در خود فشرده ميشد يا پرشي در فرمش اتفاق ميافتاد ستاره ي زرد و مبهمي که سايت را پوشانده بود اين اولين جنبه اين پروژه بود.
    براي من هميشه موسيقي شانبرگ و به طور خاص دوره اي که در برلين بوده جالب بوده است,بزرگترين اثر او موسي و هارون است که کامل نشد.
    در پايان اپرا موسي چيزي نمي خواند او فقط مي گويد:"آه کلمه آه کلمه"
    که اشارتي است به فقدان کلمه و ميتوان اين را فهميد که اين خود يک متن است و در اين لحظه هيچ صدايي شنيده نمي شود کلمات گمشده که به وسيله موسي ادا ميشود طلبي است براي کلمه براي طلب حرکت .اين به روشني فهميده ميشود من ميخواستم آن اپرا را معمارانه کامل کنم و اين دومين جنبه اين پروژه بود .
    جنبه سوم اين پروژه علاقه من به نامهاي آن کسانيست که در سالهايي سياه هولوکاست از برلين اخراج شدند.
    من به دنبال اين نامها گشتم و دوجلد کتاب که حاوي اين نامها بود را از بن دريافت کردم .
    آنها به طوري باورنکردني تاثير گذار بودند بخاطر اينکه آنها شامل همه نامها نشاني ها و تاريخ تولد ها و تاريخ اخراج ومکان احتمالي مرگ قربانيان هالوکاست بودند.
    من نامهاي اهالي برلين و جايي که آنها مرده بودند در رجينا,در لودز,و در کمپهارا جستجو ميکردم.چهارمين جنبه اين پروژه به وسيله خيابان والتر بنجامين شکل گرفت.
    اين جنبه در راستاي 60قطعه رديفهاي ممتد در طول زيگزاگ شرکت داده شد.
    هرکدام از اين ها محل اين ستاره را معلوم کرد. سه راه زيرزميني دسترسي وجود دارد که هر کدام داستان برنامه ريزي شده جداگانه اي دارد.اولين و بلندترين به پلکان اصلي منتهي ميشودبه عنوان ادامه تاريخ برلين و نمايش فضاها در موزه يهود .
    راه دوم به بيرون جريان پيدا ميکند و در نهايت به باغE.T.A. Hoffmann که نمايش تبعيد يهوديان ازآلمان است ختم ميشود.
    سومين محور به ويد هالو کاست و اينستاليشن آن ختم ميشود.
    عكس هاي زير از موزه يهود در برلين - آلمان است:كار دنيل ليبسكيند




    اين موزه را براي همه اهالي برلين تصور کرده ام براي همه شهروندان ,نه تنها در اين زمان بلکه براي همه کساني که ممکن است روزي مواريث و آرزوهايشان را در اين فضاي خاص پيدا کنند.همراه با کنايه اي به تاريخ يهوديان برلين اين موزه صداي سرنوشت آنها را بلند کرد .
    من معتقدم که اين کار معماري را به سوالات حال حاضر بشريت مربوط ميکند.
    در اين کار من دست به کار ساختن معماري تازه اي بودم و درک تازه اي از موزه و شناختي تازه از روابط بين برنامه فيزيکي و خلق فضاهاي معماري .
  4. #4
    S_Salehi آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    فرسته‌ها در انجمن
    438

    پیش فرض

    گپی با دانیل لیبسکیند( daniel libeskind )
    24 سپتامبر 2003 – لندن ، انگلستان

    بهترین لحظه روز چه زمانی است؟
    زمانیکه به طور ناگهانی توسط چیزی شگفت زده میشوید.
    که این دائما و درتمام زمان میباشد.

    اکنون به چه نوع موسیقی گوش می‌دهید؟
    صفحه دره طلایی.
    بر طبق دستورالعمل ابتکاری که اعلام کرده بودند.

    آیا شما به رادیو گوش میدهید؟
    به ندرت، گاهی اوقات.

    چه كتابهایی روی میز كنار بسترتان دیده میشود؟
    خیلی زیاد! برای مثال کاتبی از رابلایس، یک کتاب از شعرهای امیلی دیکسون، کتاب اخیر سگهای پوشالی نام دارد. یک کتاب شعر از پتراچ ... .

    آیا مجلات طراحی را مطالعه میکنید؟
    گاه و بیگاه.

    اخبار را از چه طریقی دریافت میکنید؟ از روزنامه ها؟
    از شایعات.

    شما توجه می‌كنید زن‌ها چطور لباس می‌پوشند؟ شما چه سلیقه ای دارید؟
    زنان خوش لباس را همیشه ترجیح میدهم، اما برای پیدا کردن زیبایی به ماورای سطح و رویه ظاهری نگاه میکنم.

    چه نوعی از لباسها را اجتناب می‌كنید بپوشید؟
    من دوست دارم لباسهای تاثیر گذار و سودمند بپوشم و معمولا سیاه.

    حیوان خانگی دارید؟
    نه، حیوان خانگی ابدا.

    زمانیکه بچه بودید میخواستید یک معمار بشوید؟
    نه میخواستم بشوم کسی که خیلی جالب لباس میپوشد، کشیش، پلیس.

    كجا روی طرحها و پروژه هایتان كار می‌كنید؟
    هر جایی که هستم، هرجایی که میتوانم.

    برای چه کسانی مایلید طراحی بكنید؟
    من سخت گیر و مشکل پسند نیستم.

    شما با معماران و طراحان در مورد کارتان بحث و تبادل نظر می‌كنید؟
    گهگاه.

    سبكتان را شرح بدهید،مانند اینكه به یك دوست خوبتان آنرا شرح می دهید.
    پیش بینی نشده، غیرقابل پیشگویی.

    میتونید تکامل کارهایتان را از اولین پروژه تا به اکنون شرح بدهید؟
    فکر میکنم که پروژه یکسانی دارم انجام میدهم. تمامش پروژه یکسانی است.

    کدامیک از پروژه هایتان شما را بسیار ارضا میكند؟
    همیشه پروژه بعدی.

    آیا ازمعماران و طراحان ماقبل از شما کسی هست كه تحسینش کنید؟
    بسیارند، اساتید تمامی سرزمین ها را، وهمچنین استید امروز.

    چه نصیحتی برای جوانان دارید؟
    بدنبال امکان ناپذیر و غیر ممکن بروید.

    در اخبار گفته شد ایتالیایی‌ها نگران بیكاری، جنایتكاری و فساد هستند. چه چیزی شما را نسبت به آینده نگران میكند؟
    تنبلی.






    منبع : http://www.designboom.com
  5. #5
    S_Salehi آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    فرسته‌ها در انجمن
    438

    پیش فرض

    پروژه توسط دانیل لیبسکیند در usa
  6. #6
    S_Salehi آواتار ها
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    فرسته‌ها در انجمن
    438

    پیش فرض

    تصاویری منتخب از موزه دنور - کار معمار دانیل لیبسکیند
  7. #7
    orangephoenix آواتار ها
    مدیر معماری و طراحی‌داخلی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    محل سکونت
    یه جایی وسط هوا زمین...
    فرسته‌ها در انجمن
    1,827

    پیش فرض lموزه جنگ سلطنتی

    موزه جنگ سلطنتی منچستر از درگیری ای که قرن 20 را شکل داد و درگیری هایی که قرون آینده را شکل می دهد ایده گرفته است. کانسپت طراحی این پروژه : کره زمین است که به بخشهایی تقسیم شده و دوباره این بخشها کنار هم قرار گرفته اند ( جنبه نمادین جنگ)
    ساختمان این موزه تشکیل شده از 3 قطعه بهم پیوسته : زمین ، باد و آب .
    موزه ، نمایشگاه دائمی، نمایشگاه موقت، مرکز آموزشی و رستوران تا سال 2001 تکمیل شدند و در سال 2002 این موزه افتتاح شد که در طول اولین سال گشایش بیشتر از 421000 ملاقات کننده داشته است.

    ترجمه از سایت رسمی دانیل لیبسکیند (اگه ترجمش ضعیفه معذرت:D)

    فایل پیوست 15176فایل پیوست 15177فایل پیوست 15178

    فایل پیوست 15179فایل پیوست 15180فایل پیوست 15181

    اینجا هم راجب این موزه میتونین مطالبی پیدا کنید ... اگه دوست داشتین!
  8. #8
    lady_atieh آواتار ها
    مدیر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    محل سکونت
    تهران
    فرسته‌ها در انجمن
    5,140

    پیش فرض طراحی مجدد نمای ساختمان

    نام بنا: ساختمان اداره مرکزی شرکت هیوندا
    معمار (طراحی مجدد نمای ساختمان) : دنیل لیبسکیند
    محل:گونگام، سئول، کره جنوبی
    دوره ساخت: ۲۰۰۵
    سازه: دیوارهای شیشه ای با فریم ها و روکشهای آلومینومی، اسکلت بتنی


    طراحی نمای این ساختمان توسط معمار خطوط شکسته و نا متقارن دانیل لیبسکیند انجام شده است . ایشان در این مورد می گویند : “ من این تصویر غیر معمول را برای هیوندای طراحی کردم تا خط مستقیمی از تکنولوژی و محیط زیست پایدار آینده که می تواند تبدیل به یک بردار مثبت در فضا و در سفر شود را نشان بدهم . رابطه چرخ و خط مربوط به تنش و حساسیت یکی بر دیگری ”
    دیدی از خیابان ، نمایی را نشان می دهد که به بیان واضح و به یاد ماندنی از طریق ترکیبی از عناصر گرافیکی و رنگ ها ، ایجاد یک بازی نور و سایه ها ، واقعیت و تخیل پرداخته است . یک حلقه ۶۲ متری برنمای اصلی همراه با بردار مکملی که ساختمان را به میدانهای عمومی و فضاهای با درجه اهمیت کمتر را متصل می کند ، غلبه دارد . طراحی عمق نما را به عنوان یک فضا که دسترسی محلی خواهد داشت در میان حجم و پلان پروژه جستجو می کند .

    بردار مورب تندیسی است که زمینه ای را فراهم می کند که اتصال زمین و آسمان را یک فرصت منحصر بفرد برای جهت دهی به شهر نشان دهد . این ترکیب بندی کلی طراحی شده است تا دفتر مرکزی شرکت هیوندای را با مراکز عمومی ، فضاهایی با درجه اهمیت کمتر و فضاهایی که درتوسعه سایت در آینده در نظر گرفته شده اند ، ادغام کند .

    پروژه ای است که در مورد رابطه بین دایره همیشه در حال تغییر طبیعت و خط مستقیم از فن آوری است . در تماس بین دایره و خط ، می توان نشست بین چرخ ها و مسیر خود را ببینید. از طریق تعامل متقابل آنها طبیعت ، واقعیت را به ماشین آلات و ماشین آلات گسترش طبیعت را به افق های جدید و ناشناخته می دهد .

    پ.ن : خوب بنظر من این طرح شباهت کمتری به طرح های قبلی لیبسکیند دارد . اما ارتباط موضوعی خوبی با هدف کافرما پیدا کرده است . در نتیجه میشه گفت پروژه موفق عمل کرده !

    در اینجا می تونین مطلب اصلی را به لاتین ببنین و ایرادی اگر هست توی ترجمه من گوشزد کنین .ضمنا عکسهای بیشتر هم در این مورد توی همون منبع وجود داره !

    منبع
    ویرایش به دست lady_atieh : 11-12-29 در ساعت 00:47
  9. #9
    iman taha آواتار ها
    عضو برجسته‌ی معماری
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    محل سکونت
    خرابات مغان
    فرسته‌ها در انجمن
    3,156
    موفقیت به سراغ کسانی می آید که آن قدر در تلاشند که وقت نمی کنند دنبال آن بروند.
  10. #10
    گل یاس آواتار ها
    کاربر
    تاریخ عضویت
    May 2012
    محل سکونت
    دنیا
    فرسته‌ها در انجمن
    3

    پیش فرض Daniel libeskind

    پس از جنگ جهاني دوم در سال 1946 در لهستان متولد شد. در اسرائيل موسيقي خواند و در نيويورك مجري هنري شد. موسيقي را به جهت مطالعه معماري رها كرده و در سال 1970 ليسانس معماري را در Cooper Union (دانشكده معتبر شهر نيويورك) و زير نظر‹‹جان هيداك›› ادامه داد. در سال 1972 از Es*** University انگلستان درجه فوق ليسانس تاريخ و تئوري معماري را دريافت كرد و سپس تدريس تاريخ و تئوري معماري را در مؤسسه هاي زيادي از جملهArchitectural Association و The Cranbook Academy ادامه داد. زندگي دانشگاهي او پس از برنده شدن در دو مسابقه طراحي برجسته پايان يافت . از سال 1989 پس از برنده شدن در مسابقه طراحي موزه يهوديان شهر برلين آلمان، به اين كشور مهاجرت كرد.

    بيانه هاي سبك New Modern

    End Space (1981)
    Unoriginal Signs (1983)
    Upside down X (1991)

    بيانيه هاي سبك Complexity paradigm

    The Space Of Encounter (1997)

    §
    جنبش جديدي كه پس از پست مدرنيسم شكل گرفت با واژه كوچك و مبهمي به نام New Paradigm شناخته مي شود.
    §
    واژه مبهم Paradigm به دليل انتشار دوره هاي قبلي و شكست هر گونه “ism” به وجود آمده است، تا بتواند جاي آن را بگيرد.
    §
    در اين دوره مباحثي مانند تعددگرايي (Pluralism) و پيچيدگي (complexity) گسترش مي يابند؛ آنچه كه بطور عموم بنام (The New Science Of Complexity) ناميده مي شوند.(فركتال ها، ديناميك هاي غير خطي، آشفتگي Chaos و سيستم هاي خود سازمان دهنده)
    §
    استفاده از كامپيوتر براي روشن سازي بصري و مفهومي در اين دوره.( مشابه با تلسكوپ و ميكروسكوپ هاي دوران مدرن)

    Complexity Paradigm: تعریف
    Feedback و Emergence خصيصه هاي اصلي سيستم Complex هستند.
    Coplexity يك تئوري است از اينكه چگونه مي توان بوسيله اجزاء متأثر از يكديگر( كه از حالت متعادل خارج شده اند و به آستانه ميان نظم و آشفتگي رسيده اند.) نظام ها و سازمان هايي را بدست آورد.

    اين مرز و آستانه جايي است كه معمولاً سيستم در ان جهش مي كند، چند شاخه مي شود و يا بطور خلاقانه در يك راه جديد غير خطي و غير قابل پيشگويي فعل و انفعال دارد. جايي است كه سازمان جديد در ميان Feedback و انرژي متناوب ورودي ثابت و پايدار مي شود.
    در اين پروسه كيفيت خود بخود بصورت معنا (meaning)، ارزش (value)، openness، الگوهاي فركتال و معمولاً افزايش پيچيدگي (يك درجه بالاتر از آزادي) مطرح مي شود.
    يكي ديگر از نشانه هاي معماري اخير استفاده از دياگرام است.
    Form Follows Diagram?
    The built diagram
    متأثر شدن مباحث شهرسازي و global City از نظريه جديد هندسه فركتال
    مطرح شدن مباحثي مانند برداشت هاي مختلف از متن






    وي در دوران تدريس خود در دانشگاه تلاش هاي اساسي بسياري را در زمينه تئوري معماري با استفاده از متن (Text) و ترسيمات (Drawing) ، براي كشف تنش ميان تجربه (experience) ، شهود و درك مستقيم (intuition) و فرم سازي (formalisation)چه ارادي و چه غيرارادي (voluntary and involuntary) انجام داد.
    ترسيمات معماري (drawings) در دوران مدرن به عنوان همكاران ثابت، در پروسه و تلاش در عمل ساختمان سازي و ساختن فرض شده اند. در اينجاعمل خلق در فرآيند تخيل با عمل خلق در قلمروي عيني همزماني دارد.
    ترسيمات تنها يك اختراع نيستند، بلكه آنها كيفيتي از تجربه هستند كه در آنها، در يك مكانيزم، چيزهاي ديگري ((Other)) آشكار مي شود و دستاوردهاي عيني را حمايت مي كنند.
    ترسيمات به يك شرح و يا روخواني از يك متن از قبل داده شده شباهت دارند.
    چكيدگي (Abstraction) كه در ترسيمات معمارانه وجود دارد، ( در مقابل با Generalisation) بوسيله حذف محتوا و افزايش تهي بودن بوجود نيامده است، بلكه جداسازي ميان ماهيت استراكچرال است كه بيان آن در دو بعد همه زيرسيستم هاي پروژه را روشن مي سازد
    ليبسكيند در سال 1987 برنده جايزه پريتزكر براي مسابقه طراحي پروژه City Edge در شهر برلين شد و در سال 1989 مسابقه گسترش موزه برلين را برد. مسابقه دوم اولين طراحي عمده و اصلي اوست كه ساخته شد. با اين حال آنگونه كه از اين متن برمي آيد، او بدنبال يافتن چيزي فراتر از ساختن ادامه مي دهد.
    معماري: كلمات هميشگي اعتبار خود را از دست داده اند.
    The everyday architecture is dead
    انسان ساختن (construction) را با از بين بردن (destruction) مي شناسد.( از زمانيكه ايفل آسودگي را به خستگي تبديل كرد.)
    از زماني كه فهم ما در ماده محدود شده است، چشم ها مبدل هاي بهتري از چرخ دنده ها هستند.
    امروزه با اسباب موسيقي و رهاسازي هارموني بيشتر از آنچه كه در هر وسيله تكنيكي معماري وجود دارد، مي توان طراحي اشياء و شهرها را مختل كرد.
    Life is to Architecture as Earth is to a watery physical force
    معماري از زمانيكه با بي توجهي گيج مي خورد تا بارش را به زمين بگذارد، در يك محفظه محبوس شده است.






    هم اكنون يا بزودي عرق تلاش تبخير مي شود و براي هميشه از بين مي رود.
    (cubes have always been pre- historic)
    سبكي شگفت انگيز در جهان بوجود مي آيد: نه بيش از جمع آوري رندوم اشياء كه وقتي كه زشت مي شوند، مهم مي شوند.
    اشكال سرد، دست نوشته و خشك هستند؛ كسي نمي تواند به آساني مرزهاي آنها را در شرق پيدا كند.
    و بالاخره بدون هيچ پاياني من معتقد هستم كه حتي زشت ترين معماري از زيباترين آن و يا خردمندانه ترين منظر و سيما آشكارتر و پاك تر مي شود. زيرا آنچه كه كمتر باز شده است، زيباتر است.
    اين بيانيه قسمتي از مقاله ارائه شده در سال 1997 در برلين است كه نسبت به بقيه نوشته هاي ليبسكيند بيشتر محاوره ه اي و بيوگرافي گونه است. همچنين يك نوع پيشگويي عجيب از درگيري او با پروژه Ground Zero است.( مخصوصاً در مفهوم Void و فضاهاي عمومي)
    آسيب روانيTrauma
    من با پروژه هاي زيادي درگير بوده ام كه تخيل فرد را در چگونگي روبرو شدن با ”ويد”، فضاهاي عمومي، فرهنگ و آسيب رواني به چالش مي كشاند و درگير مي كند. نه آسيب رواني كه از يك حادثه خاص بوجود مي آيد، بلكه يك آسيب رواني كه بر اثر نابودي يك جامعه و هويت آن بوجود مي آيد.
    از زمانيكه در معماري void به يك فضا تبديل شده است، نياز پاسخ گويي به سؤال هاي فرهنگ و تمدن، فضاي عمومي و void ملموس تر شده است.
    void: مكاني براي بودن و نبودن. مكاني كه بسختي مي توان رد و نشاني از ارتباط در آن پيدا كرد، با اين وجود چيزي است كه بوسيله نور، ماده و سند و مدرك ارائه مي شود.
    آسيب رواني در فضا چيزي است كه فقط با وارد شدن در آن فضا تجربه مي شود و به آساني قابل ترجمه و تفسير نيست. ( اين همان تفاوت ميان صحبت كردن در مورد يك مشكل و بودن در آن است.)
    مشخصه كارهاي Daniel Libeskid

    معماري او از زبان
    §زواياي مورب
    § هندسه ها و حجم هاي از هم گذرنده و متقاطع
    § خرد كردن و شكستن حجم ها
    § ويدها و خطهاي شكسته شده
    براي برقراركردن احساس فقدان و خلاء استفاده مي كند























    خدایا افسوس را آخرین توشه ام مکن ...

    .
  11. #11
    ruki.liks آواتار ها
    مدیر طراحی داخلی و معماری
    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    فرسته‌ها در انجمن
    181

    پیش فرض خانه او!

    خانه او مانند یک پناهگاه هست که در مرکز منهتن قرار گرفته است.
    دانیل لیبسکیند-architects-live-designboom-08-jpg

    منبع
    کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست ...
نمایش نتایج: از 1 به 11 از 11

اطلاعات بحث

کاربرانی که در حال مشاهده این بحث هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این بحث است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید بحث جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •